مهدی ارجمند: چرا متد  (همان متداکتینگ لی استراسبرگ است) از رمانتیسیسم روسی جدا شد ؟

 چون امریکاییها عاشق دینامیسم و حرکت بودند ولی روس ها خویشتنداری رو ترجیح میدادند. تاتر هنر مسکو وامدار چخوف بود ولی برادوی به تنسی ویلیامز میبالید... متد این ایده رو که بازیگر باید شخصیت رو باشکوه بیافرینه کنار گذاشت. استراسبرگ به کشف خود بازیگر علاقه داشت. ضمیر نا اگاه او. طبیعی بودن و کنکاش در روان مد نظر بود نه باشکوه ارایه کردن شخصیت.حالا ببینید پارادایم متد تا ابد و یک روز هم امده...پیمان معادی و مجید محمد زاده بداهه سازی را تا مرز جنون ادامه میدهند...وقاری در این عرصه به جا نمانده دوست من...بازیگر خودش را قربانی میکند ...در پای توهمی که نامش کاراکتر است.در ابد و یک روز sub act ها یا همان خرده عمل ها خیلی خوب طراحی شده اند و از این نظر اتفاق جالبی در بازیگری در سینمای ایران است. معادی بعضی جاها اما یک اکتاو بالای همه بازی میکند که باعث ناکوکی ارکستر میشود.او خودش است در فرم allegro. با کرشندوهای پی در پی کلامی. سرعتی که بعضی جاها با توان دیافراگمش نمیخواند.محمد زاده اما خوب روی صدایش کار کرده و به کارکتر نزدیکتر است...فیلم را ببینید . اگرچه شاهکار نیست ولی تاثیر گذار است . متد این ایده رو که بازیگر باید شخصیت رو باشکوه بیافرینه کنار گذاشت. استراسبرگ به کشف خود بازیگر علاقه داشت. ضمیر نا اگاه او. طبیعی بودن و کنکاش در روان مد نظر بود نه باشکوه ارایه کردن شخصیت.

فرهاد تجویدی : نمیدونم از کجا باید شروع کنم ؟از رمانتیسیم روسی, شاعرانگی نهفته در متد(و صاحب این شاعرانگی ), امکان وجود بداهه سازی دو بازیگر یا کلا بازیگران فیلم ,قربانی شدن تا مرز جنون ,خرده عمل یا  فعالیت ؟رعایت پارتیتور نقش یا بقولی توالی موسیقی نقش وجایزه  ناعادلانه به بازیگر اول زن فیلم...فیلمنامه بدون عمق که فقط در سالن میتوانند با من همراه شود و گریم خوب نوید, بازی خوب بازیگرانی که به چشم نمیایند و...

در ادامه :مهدی جان راجع به شاعرانگی بیشتر توضیح بده..جدا نشده بود چگونه بود ؟ جدا شد چگونه؟

ضمنا راجع به بازیهای ابد و یک روز خیلی صحبت دارم ...

فرهاد: این شاعرانگی رو از کجای سیستم استانیسلاوسکی گرفت؟

 

مهدی: متد این ایده رو که بازیگر باید شخصیت رو باشکوه بیافرینه کنار گذاشت. استراسبرگ به کشف خود بازیگر علاقه داشت. ضمیر نا اگاه او. طبیعی بودن و کنکاش در روان مد نظر بود نه باشکوه ارایه کردن شخصیت. محمد زاده اما خوب روی صدایش کار کرده و به کارکتر نزدیکتر است...فیلم را ببینید . اگرچه شاهکار نیست ولی تاثیر گذار است.

فرهاد: مهدی جان راجع به شاعرانگی بیشتر توضیح بده..جدا نشده بود چگونه بود ؟ جدا شد چگونه؟

ضمنا راجع به بازیهای ابد و یک روز خیلی صحبت دارم ... این شاعرانگی رو از کجای سیستم استانیسلاوسکی گرفت؟

در این عرصه به جا نمانده دوست من...بازیگر خودش را قربانی میکند ...در پای توهمی که نامش کاراکتر است..ث

فرهاد: این شاعرانگی رو از کجای سیستم استانیسلاوسکی گرفت؟

مهدی: این شاعرانه گی در فرهنگ روس بود نازنین. از باله روس بگیر تا چایکوفسکی و اخماتوا و چخوف و داوژنکو و تارکوفسکی و تره خوا و تاراتورگین و سولونیستین تا برسیم به اسموکتونوفسکی. فرهنگ روس با شاعرانه گی امیخته است. متد از این شاعرانه گی جدا شد و هیجان گری و شور را جایگزین ان کرد. حرکت جای احساس گری را گرفت.

درون نگری با برون فکنی همراه شد. بیقراری جای قرار را گرفت.. بله مهرداد جان...تکمیلش کردی. من در ارمنستان با یک خواننده اپرای روس اشنا شدم که روح اخماتوا در وجودش بود...در برابر سالن اپرای شهر دو.ساعت برای من شعر میخواند ...انجا فهمیدم که چقدر شاعرانه گی در وجود انها موج میزند... .پاچینوی بعد از ظهر نحس اصلا باوقار نیست ولی بغایت دینامیک است. مثل هافمن در ماراتن من. جفری راش در shine و دنیرو در پایین شهر اما شاعرانه گی در مکتب روسی موج میزند در هر گام اسموکتونوفسکی و هر نگاه خاموش مارگاریتا تره خوا.

هژیرآزاد     مهدی جان آیا این وقار همان طور که فرهاد میگه ، شرایط ذهنی و عینی وضعیت داده شده توسط نویسنده و کارگردان نیست؟ پاچینو در بعد از ظهر نحس یک کاراکتر "عاصی" که به آخر خط رسیده را بازی می کرد. انرژیک بودن  باچینو در درجه اول به خصلت خود پاچینو و سن و سالش و شخصیت خودش برمی گرده. که در انتخاب او برای ایفای این نقش برای کار گردان و تهیه کننده مطرح بوده. یعنی بخشی اش هم به کاراکتر تیز و فرز نقش که پاچینو  ذاتا از این خصلت برخورداره بر می گرده. برای همین کارگردان ها می گردند و خصلت های شخصی و فیزیکی بازیگران را مطابق با آنچه خود شان و نویسنده از نقش و کاراکتر درک کرده اند پیدا می کنند.

مطابق کشفی که پاولوف از امزجه انسان ها می کنه، انسانها را به چهار نوع مزاج یا "تیپ عصبی" مختلف تقسیم می کنه :

1-   تیپ اعصاب حساس و قوی) "صفراوی "  انسانی که دارای قدرت تاثیر پذیری زیاد و نیروی بازدارنده قوی است .

2-   تیپ اعصاب حساس و ضعیف) " دموی " انسانی که دارای قدرت تاثیر پذیری زیاد و نیروی بازدارنده ناتوان است.

3-  تیپ اعصاب  کند و قوی ) " سوداوی " انسانی که دارای قدرت تاثیر پذیری کم و نیروی بازدارنده قوی است.

4-   تیپ اعصاب کند و ضعیف) " بلغمی " انسانی که دارای قدرت تاثیر پذیری کم و نیروی بازدارنده ناتوان است.

انسانها هرگز دارای تیپ خالص نیستند و معمولا در آن ها ترکیبی از این امزجه دیده می شه. برای همینه که کارگردانها و تهیه کنندگان در انتخاب بازیگر برای ایفای نقش (زمان پیش تولید)، بحث هایی زیادی می کنند و بالاخره به نتیجه و توافق می رسند که این کاراکتر را کدام بازیگر بازی کند تا باور پذیر تره .  مثلا کوزنیتسف نقش شاه لیر را برای " یوری یاروت" از سر هوا و هوس  و خوش آمد و بد آمد تهیه کننده انتخاب نکرده بود. اگر همین نقش را می خواستی به هر کدام از شخصیت های توی فیلم شاه لیر مثلا "کنت گلاستر"درنظر بگیری اصلا امکان نداشت جواب بده. انتخابی درست تر از" یوری یاروت" در بازیگران تئاتر و سینمای روسیه احتمالا یا امکان نداشته و یا احتمالش بسیار کم بوده . بنابر این فیزیک و یکی و یا چند خصلت و تیپ اعصاب چهار گانه یاد شده پاولوف باید در بازیگر به کارا کتر نزدیک باشد. حالا شما می توانید نقشی را که پاچینو در بعد از ظهرنحس بازی کرد، برای لارنس اولیویر در نظر بگیرید؟ آیا تیپ اعصاب پاچینو با تیپ اعصاب اولیویر نزدیکی دارد؟ ابدا. بنابراین می بینیم، هم کاراکتر خود پاچینو انرژیکه وهم نقش و شرایط پیشنهادی که پاچینو باید بازیش کنه انرژیکه. مثال دیگه در فیلم "صورت زخمی" است که هم شخصیت و هم بازیگرش یعنی پاچینو انرژیکه. امکان نداره براندو یا الیویر بتونه باورپذیر تر از پاچینو این نقشو بازی کنه.

مهدی جان مساله شاعرانگی را جساراتا من هم  مثل فرهاد ، به عنوان یک تعبیر هنری از شما می پذیرم. نه خصلت مکتب بازیگری روسی!!  اساسا عباراتی که تو برای تحلیل هات استفاده می کنی شاعرانه است. میشه گفت اصطلاح ساز خوبی هستی . اصطلاح هایی که می سازی آدمو آچمز می کنه که اول باید فکر کنیم ببینیم تو چی می گی؟! مساله خیلی پیچیده نیست . قبل از استانیسلاوسکی هم بازیگران خوبی بودند. و او از سالوینی و دوزه و .... نام می بره که کارشان را درست انجام می دادند. آنها الهام بخش تئوری های  استاد روس شدند. من مثل فرهاد به تعبیر ها و اصطلاح های شما کلید نمی کنم. در میان تعابیر تان به دنبال محتوای اصلی حرفتان می گردم  بهش می رسم.

درضمن وضعیت پیشنهادی، که نویسنده و کارگردان در قالب "کاراکتر" ویا "تیپ"، و یا مخلوطی از این دو "تیپ کاراکتر" ارائه میده، یکی دوتا مطلب نیست. هم شرایط عینی کاراکتره ، هم شرایط ذهنی ش. هم شرایط اجتماعی و هم موقعیت تاریخی ش هم ملاحظات روانشاسی فردی و اجتماعی ش  و مردم شناسی و غیره و غیره هست . بستگی داره به اینکه تهیه کننده و کارگردان چی از ارائه این نقش توسط بازیگر می خوان. یک وقت می بینی پاچینو یا دنیرو چهارتا نقش با تیپ عصبی یکسان یا نزدیک به هم را بازی می کنن. پاچینو تو خاطراتش میگه خب او که نمی تونه به خاطر حرفه اش کار را رد کنه. بازی می کنه.البته سعی می کنه آنچه در توش توان داره روی نقش پیاده کنه. یه نقشی جا برای کار داره ، یه نقشی کمتر داره. یعنی باز شرایط پیشنهادی نقش به بازیگر می گه که چقدر می تونه دخل تصرف توی نقش داشته باشه. ولی به هر روی بازیگر و کارگردان آنچه که در رسیدن به نقش در توان دارند بکار می برند.

فرهاد:سلام کاظم جان ممنونم از اینکه وارد بحث شدی...فقط یک موضوعی رو باید خدمتتان عرض کنم و آن اینکه اگر توجه کنید...سوالهای من در ارتباط با تعابیر سید مهدی عزیز "کلیدی" است...نه" کلیدکردن "چون میدانم چرا میپرسم...

مثلا همین بحث طبایع انسان یعنی صفراوی مزاج ، دموی مزاج، بلغمی  مزاج و سوداوی مزاج در روش "میخاییل چخوف" در مقوله تیپ شناسی چقدر کار برد دارد ولی قبل از آن اگر" اشتاینر" و جهان بینی "اشتاینر" را نشناسیم  و تاثیر آن را در افکار چخوف ندانیم نمی توانیم روش چخوف را بشناسیم ...همین اتفاق برای شناخت متد هم بوجود می آید چون مسئله پیوند شاعرانگی  در متد یکی از وجوه تفارق با سیستم است و کلیدی ترین مسئله متد است ...ولی چون در هیچیک از مباحث بالا نامی از این تکمیل کننده متد نیامده و نقش و نظر او در باب بازیگری در ایران مهجور مانده بهمین خاطر مهدی عزیز این ویژگی متد را نادیده میگیرد آنهم از دیدگاه استراسبرگ .شاعرانه گی یک تحلیل نیست یک تکنیک است در متد .

مهدی : کاظم جان بحث ما مربوط به روشهای پرورش بازیگر در سیستم روسی و متد امریکایی است که دارای تفاوتهای ظریفی هستند. واین تفاوتها اساسا با تاکید استراسبرگ برای درون کاوی و پناه بردن به ضمیر نااگاه بعنوان منشا خلاقیت بازیگر بوجود امد. تقسیم بندی پاولف که توسط ابن سینای خودمان هم بعنوان طبایع اربعه انجام گرفته درست است و الگوهای شخصیتی ما ترکیبی از این طبایع است. بدیهی است که بهنگام انتخاب نقش  بازیگر کاراکتری را انتخاب کند که به لحاظ عصبی حسی به او نزدیکتر باشد اجرای اسانتر و موفق تری خواهد داشت. ولی همیشه این شانس وجود ندارد و گاه خود بازیگران خلاق از این شباهت میگریزند و دوست دارند نقشهای دور از خودشان را تجربه کنند. نمونه اش داستین هافمن است. بیلی بت گیت کجا و پاپیون کجا. مثالی که در مورد یوری یاروت زدی درست است هر کس فردیت خودش را به نقش میافزاید و بقول پاچینو در مصاحبه اش با اکتورز استودیو..این امضای من است که در پای کارهایم تکرار میشود. ولی بحث ما با فرهاد درباره یک سرمشق کلاسیک در سیستم بود که به حرف استانیسلافسکی درباره ساختن شخصیت باز می گشت. او خلاقیتهای فردی بازیگر بداهه ساز را نکوهش میکرد. در حالیکه متد استراسبرگ اساسا بازیگر نخبه پرورش میدهد انهم بر اساس پرورش خلاقیتهای فردی مبتنی بر خودکاوی و بداهه سازی. در باب رومانتیسم روسی من فقط خواستم سبک بازیگرانی چون اسموکتونوفسکی تاراتورگین و...را به یک پیشینه فرهنگی هنری ارجاع دهم که مثل یک لایت موتیف در انبوهی از نقش افرینی بازیگران روسی دیده میشود.اساسا برداشت امریکایی از سیستم استانیسلافسکی با خاستگاههای اخلاقی و محافظه کارانه این مکتب همخوانی نداشته. همچنان که هژمونی یک دیدگاه کلکتیو روسی در جامعه ازاد امریکا که حق را به ازادی فرد در برابر سلطه جمع میدهد برای انها قابل هضم نیست. به همین دلیل است که در همه حوزه های فرهنگی از نو آوری فردی استقبال میشود و در stage کمدی استند اپ گل میکند و در بازیگری انقدر به بداهه اهمیت میدهند که عملا متن مکتوب را فدای افرینش لحظه میکنند . همین سرمشق است که در حوزه های مدرن بازیگری هم نفوذ کرده و قابل مشاهده است . از دپاردیوی فرانسوی بگیرید تا چلنتانوی ایتالیایی و براندایر اتریشی در مفیستو تا همین بازی شوریده پیمان معادی در ابد و یک روز...شرایط پیشنهادی شخصیت را نمیسازند بلکه بستری هستند برای ایجاد جریان کنش و واکنش. بازیگر برای تجهیز قوای ذهنی و دماغی خود و بالابردن مهارتهای حسی و بدنی باید اموزشهای دیگری را ببیند که استراسبرگ و مایزنر و میخاییل چخوف و...بخشی از انها را کشف کرده و بخش اعظمی از انها هنوز نامکشوف است. وظیفه اساتید و پژوهشگران این هنر کشف تدریجی ان نامکشوف هاست.