"چراغی در دست

چراغی در دلم

زنگار روحم را صیقل می زنم

آینه یی برابر آینه ات می گذارم

تا از تو

ابدیتی بسازم"

                        احمدشاملو: باغ آینه

          میان چند تن از دوستان عضو انجمن بازیگران خانه ی تئاترصحبتی بود از انتخابات در پیش روی. هرکس در باره ی نقاط ضعف و قوت انجمن از آغاز تا کنون ، حرف هایی می زدند و درموافقت و مخالفت ! بعضی هم اشاراتی به ضعف های اساسنامه داشتند که البته می توان دریک فراخوان و در مجمع عمومی آن را برطرف ساخت.

من فارغ از این حرف ها، مجمع عمومی های پیشین را از نظر می گذراندم و با خود می اندیشیدم که چگونه است ما در جای می زنیم یا کند پیش می رویم؟! چه درسر می پرورانیم؟! چه می خواهیم؟! آیا واقعا قصد این را داریم که کار صنفی کنیم؟ دست دردست یکدیگر در امر احقاق حقوق مان یه یکدیگر یاری برسانیم؟ وسپس مسئولان امور وجامعه را متقاعد سازیم که به شغل بازیگری به دیده ی یک حرفه تخصصی دشوار بنگرند و برای آن ارزشی واعتباری – حد اقل – هم سنگ و معادل سایر صنوف موجود در بازار کار قائل شوند؟! این که "قراردادتیپ"        را که یک بار نصفه و نیمه به اجرا در آمد و سپس به کناری نهاده شد، دوباره به جریان بیندازیم و خواهان اعمال مجدد آن با توجه به شرایط و نیاز های اکنون با تجدید نظر لازم، باشیم؟! براستی در انجمن بازیگران خانه ی تئاتردنبال چه می گردیم؟ از این امامزاده چه معجزه ای را انتظار داریم؟! واقعا...

برهمگان پوشیده نیست که قشر هنرمند، نخبگان و فرهیختگان هر جامعه ای هستند وگل سرسبد اجتماع، با کتاب، شعر و ادبیات، دنیای درام، موسیقی، هنرهای تجسمی و معماری در ارتباطند و از همه مهم تر اینکه اندیشه ورزند و در پی آنند که با ذوق و احساس و اندیشه ی خود آثاری خلق کنند و در نهایت جامعه ای را به سوی تعالی و تکامل مادی و معنوی ببرند،منادیان و مبشران فراهای بهترند تا دنیایی بسازند که در آن انسان به تعریف قابل قبولی از اعتبار و شایستگی برسد. می خواهند جامعه ی خود را به آرامش و امنیت خاطر برسانند و از دغدغه های نان و دیگر نیازهای مبرم و ضروری  روزانه ، بیرون بیاورند تا به چیزهای دیگری هم بیندیشند و رفتار کنند که همانا رسالت انسان بودن ایشان است. جامعه ای که انسان یاور انسان است و ارزش آن متعالی است! واین احساس را در او به وجود آورد که نگاهش به افق های روشن و پر از امید است، در جاده های رستگاری و نیک بختی گام بر می دارد. آری...ما در هر گام مان داعیه ی آن را داریم که معنوی هستیم و تنها به معنویت انسان می اندیشیم. آیا در واقع ما همینیم؟! اینکه درس می خوانیم، به مکتب و مدرسه و دانشگاه می رویم، آزمون و خطا می کنیم و در لابلای متون کهن، ادبیات و شعر امروز، درپهنه ی هنرهای تجسمی و آواهای موسیقایی دنبال انسانیت انسان می گردیم ، سال های سال در کف صحنه ها خاک می خوریم و در فضای ملکوتی اش خود را به عرش می رسانیم؟! از سوفکل و اوروپبید می خوانیم و سخن می گوییم، به شکسپیر و مولیر می رسیم و از راسین و کرنی ، بن جانسون می گذریم وآن گاه به استانیسلاوسکی ، برشت، بروک ، گروتفسکی، آریان منوشکین، ممت، میلر، ویلیامز، بکت، یونسکو، آرابال، پینتر، هانتکه و دیگران را همچون آیه های تقدیس شده مرور می کنیم و از آن عبور و در جستجوی دنیاهای تازه و نو، خستگی ناپذیر، گام برمی داریم!  با این همه ، هنرمندان فرهیخته، ادیب و فرزانه، شاعر و ... فاتحان شگفت انگیز صحنه های تئاترما ، برای شرکت در مجمع عمومی انجمن بازیگران خانه تئاتر و قبل از آن که حضور پیدا کنند، چقدر اندیشیده اند؟! این فرزانه هنرمند که قدومش توتیای چشمان ماست و منتش را داریم، به راستی آمده است که خود را نشان بدهد؟! او که پیش ترها فراوان دیده شده ! یا که آمده است حضورش را به معنای واقعی اعلام کند؟! و از حق وحقوق مغفول خود و دیگر هم صنف هایش بگوید و بخواهد که چنین که هست نباشد؟!...

دیرآمدن ، زود رفتن و در نهایت بارعایت انضباط و اخلاق جنتلمن مآبانه به دیگری وکالت دادن، ما را به کجا می برد؟ و تاکی؟! آن قدر این جلسه ها کشدار، کسالت بار وعاری از هر گونه تحرک و تقلا و تمنا و تقاضا برگزار می شود که هنرمندان خسته می شوند. باشنیدن حرف،حرف و حرف نه تنها به اندیشه فرونمی روند، بلکه گوش شنوای خود را به حالت "سایلنس" سکوت در می آورند! یا که نه ، در قالب عصبانیت های نابجا و غیر منطقی هم دیگر را به چالش و رودر رویی دعوت می کنند. از این همه حرف های خوب و زیبا که در صحنه های نمایش رد و بدل می شود، این جا خبری نیست. می خواهیم هم دیگر را لو بدهیم. حریف و هم آورد می طلبیم. آمده ایم که طرف مان را سیاه کنیم، داغش کنیم، پته اش را روی آب بیندازیم، ضایع اش کنیم، آمده روکم کنیم؟!!

آیا این همه از آن رونیست که ما تمرین مدارا، تساهل و مشق دموکراسی نکرده ایم و نمی کنیم؟! به این جا که می رسیم افق دیدمان را محدود می کنیم. احترام به سخن و سخنران نمی شود.هیجان و احساسات مهارناشده، میدان داری می کند.وبعد هم که صحبت انتخاب کسانی می شود که بتوانند در چهارچوب اساسنامه موجودانجمن فعالیت صنفی بر عهده بگیرند، بی هیچ مزد و پاداشی. کسانی که انگیزه های خدمت به هم صنف خود را ندارند و یا احیانا – خدای ناکرده – اغراض دیگری را پی می گیرند، پا به میدان می گذارند و هم بعضی دیگر نیز به زور و اجبار و قسم و آیه و در رودربایستی به عرصه ی رقابت کشانده می شوند. گاهی هم عزیزان هنرمند با توضیحاتی که به آن اشاره شد، به شهرت و اعتبارهنری شخصیت های وزین و ارزشمند حاضر در جمع رای می دهند، بی آن که آن عزیز تر از جان ، این تعهد و الزام اخلاقی و اجتماعی را در خود ببیند که آیا قادر است چنین مسئولیتی را از سوی همکاران خود که دل به احترامات اوبسته اند، بپذیرد؟!آیا شخص مورد اشاره ارزش و احترامی برای صاحبان آرا قائل است و مایل به هزینه ی این اعتماد هست؟! می آید بی هیچ طرح و برنامه ای! چند صباحی نگذشته، احساس می کند که جایش این جا نیست. نمی تواند با دیگراعضای منتخب در هیئت مدیره از نظر تفکر وسلیقه و نوع نگاه هماهنگ باشد، لذا بی خداحافظی راه خود را می گیرد و می رود. رفتن و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن هیچ گاه منجر به پاگیری و تقویت روابط دموکراتیک در هیئت مدیره نمی شود. باید اگر اعتقاد به کار صنفی داریم، بایستیم و با افکار نو راه کارهای عملی، منطقی و قابل اجرا ارائه دهیم و به مرور رمان به جایی برسیم که دیدگاه ما در هیئت مدیره اگثریت پیداکند. یک شبه انجمن به دلخواه ما مسیرش را تغییر نمی دهد. باید مبارزه ی اصولی و منطقی را ار داخل هیئت مدیره به بدنه ی انجمن کشاند، تا هیئت مدیره بتواند پوست بیندازد و هر روز نو شود .رفتن و قهر کردن دردی از دردهای ما را دوا نمی کند. از همان ابتدا باید قاعده ی بازی را همه ی اعضای منتخب بپذیرند و تا آخر بر آن عهد و پیمان بمانند! کسانی هستند از نامزدها که از عمل کرد دوستان پیشین عضوهیئت مدیره انتقاد ها دارند و احتمالا –امید وارم که این طور نباشد – در پی کسب آرا حرف های به ظاهر خوبی هم می زنند، اما باهمه ی وعده ها و وعید ها انگار که تب تند عرقش زود جاری می شود. مسئولیت بی جیره و مواجب را رها می کنند و بعد از اندک مدتی عطای نماینده بودن را به لقایش می بخشند و ما را تنها می گذارند! برای من بسیار تعجب برانگیز است که کسانی که در یک یا دو دوره بیش ترو کم تر انتخاب شده اند و به همان دلایل که ذکرگردید. در جلسات هیئت مدیره هم هیچ گاه شرکت نمی کنند اما دوباره نامزد می شوند یا آن که نامزد شان می کنند.این هنرمندان بزرگوار می آیند پشت همان تریبونی که در اختیارشان گذاشته شده است، ژست اپوزیسون می گیرند و علنا اظهارمی دارند که " اگر هم رای بیاورد، با این آدم هایی که در هیئت مدیره به طور سنتی انتخاب می شوند و جاخوش می کنند، هماری نمی کند و به عنوان اعتراض در جلسات شرکت نمی کند و قبولشان ندارد." خب بفرما یید این فرمایشات گهربارچه نشانه هایی از روابط دموکراتیک میان اعضاء و بر اساس احترام متقابل و حقوق برابر و آزادی  در میان عقیده و...دارد؟ اگر می پذیریم که دموکراسی و آرا ی موکلان خود را قبول داریم، باید بپذیریم هر اقلیتی باحفظ حقوق خود ، با منطق و برنامه ای که دارد می تواند روزی به اکثریت لازم برسد.کسی که این ساختار موجود را قبول ندارد و از بیخ و بن منکر آن است، چگونه داوطلب حضور در چنین هیئت مدیره هایی می شود؟!

آه و افسوس که این حال و روزماست! انده خود را به که باید بگویم؟ عزیزتراز جانم این هنرمند شایسته علیرغم فرمایشات یاس آلود و دل سرد کننده اش آراء خوبی هم برای ورود به هیئت مدیره ی جدید به دست می آورد و همان گونه که به صنف قول داده بود و اتمام حجت نموده بود، درهیچ جلسه ای شرکت نمی کند؟! نباید این عمل آن هنرمند و ما که به او رای داده ایم بررسی و ریشه یابی شود؟ این نقصان در کجاست؟ ما در کجا ایستاده ایم که بیخ گوش ما چنین روی می دهد؟!

البته دوستان حاضر در هیئت مدیره برای حل این مشکل از یک مسکن استفاده می کنند و از اعضای علی البدل جایگزین می نمایند و به اصطلاح کارسازی می کنند. آیا گریخته گان از این تشکل صنفی ، رعایت دموکراسی ، احترام به آرای اعضاِی را به جای آورده اند؟!

به راستی در دوران تیره ای پا به میدان گذاشته ایم!

عضو منتخب در هیئت مدیره در برابر سئوال عضو انجمن که می پرسد ما کار نداریم ، مدت هاست بیکاریم، برای امثال ما چاره ای بیندیشید! ایشان فرمایش می کنند که: "ما بنگاه کاریابی نیستیم.هرعضوی که این گونه فکر می کند بیاید و عضویت خود را ملغی کند و برود!"  البته واقعیت های موجود و مخالفت دربدنه ی انجمن با این گونه برخورد ها ، خودش را تحمیل می کند و ما امروز کمیته ی رفاه در هیئت مدیره داریم که خوب هم کار می کند و اگر همه ی ما این کمیته را یاری کنیم، به بسیاری از اقدامات رفاهی دست خواهد زد. هم اکنون نیز در زمینه درمان ، بیمه و کار تلاش خود را می کند و البته کافی نیست. آیا ما به این شخص محترم در مجمع عمومی رای داده ایم ؟! و این پاسخ رای ماست؟!

هیئت مدیره هرگاه با اساسنامه موجود مشکلی پیدا می کند، فراخوان بدهد و در مجمع عمومی عیب و نقص ها را برطرف کند. پاسخ سر بالا دریک روابط صنفی و در یک ارتباط صحیح متقابل بین هیئت مدیره واعضای انجمن معنی ندارد.آیا ما د مجمع عمومی تنها وظیفه داریم که اکثریت مجمع را تامین نماییم وآخر سر یک رایی هم بدهیم و برویم خانه هامان؟! اگر برترین ها، دل سوز ترین ها ف متعهد ترین ومسئول ترین ها گزینش شوند، علی القاعده و به طور طبیعی باید هیئت مدیره  آینه ی تمام نمای پیکره ی انجمن بازیگران باشد. باید افکار و اندیشه های عموم اعضای انجمن ، به همراه خواست ها و درخواست های آنان دستورالعمل وخط ومشی جاری هیئت مدیره باشد. اعضای هیئت مدیره منتخب ماهستند و هیچ مزیت و برتری نسبت به تازه واردترین عضو انجمن ندارند، مگر ، مگراحترامی که برای خود و مسئولیت خود و ارزشی که برای رای اعضاء قائل هستند. واین خدمات مخلصانه و صادقانه به صنف بازیگر یقینا در کارنامه ی این عزیزان به طور واقعی ثبت وضبط  می گردد . همان گونه که از زنده یاد داوود رشیدی به خاطر خدماتش به نیکی یاد می شود!    "یادشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد"

اعضای انجمن اگر می خواهند هیئت مدیره ای کارآمد و شایسته داشته باشند و در آینه ی انجمن تصاویر زیبا، امید بخش و سرشار از مهر و عطوفت و مهربانی و رفاقت و نیزخدمت ببینند باید خود حضور زنده و واقعی داشته باشند. به هر نحو ممکن و مقدور، بنشینیم پشت سر هیئت مدیره ی منتخب خودمان حرف بزنیم و حاشیه بسازیم، جفاکرده ایم. اعضای محترم انجمن بازیگران تنها وظیفه شان پرداخت به موقع حق عضویت ها و شرکت منظم در جلسات مجمع عمومی و مجالس و جشن ها و مناسبت های گاه و بیگاه نیست. حضور گرم و صمیمی و موثرآن هم وقتی ممکن و میسر است که در یابیم چرا در کنار هم قرار می گیریم؟! چه نیازمبرمی است که مارا به سوی یک دلی و یگانگی می کشاند؟ اگر باهم باشیم، چه حسن وعیبی در آن نهفته است؟ البته بدون استثنا ما همه در حال گذار از آزمون ها و خطاها هستیم وکسی مصون از خطا نیست. بعضی از دوستان اعضای هیئت مدیره را فوق اعضای دیگر می بینند و آن ها را در برج عاجشان در اوج قدرت و مکنت می بینند و این عدم ارتباط بین بدنه ی انجمن باهیئت مدیره است! می شود این دوار را برداشت. باحضور فعال و ارتباط ارگانیک میان اعضای انجمن و هیئت مدیره ی انجمن بازیگران وحتی  هیئت مدیره ی خانه تئاتر، می توان موانع و مشکلات موجود را تاسرحد امکان مرتفع ساخت و نابسامانی ها را برطرف کرد و بر حسن اداره ی امور نظارت داشت. نقد هیئت مدیره از راه های مختلف ممکن و لازم است. با کلام موجز، با قلم توانا، باحضور جدی و مثبت، درفضای رسانه و با این نیت که کار ها به سامان برسد. نه عقده ی دل باز کنیم و تنها حرف،حرف، حتی با عرض پوزش در حد نق زدن چاره کار نیست.البته که چنین نیست ولی در مثل که مناقشه نیست. حتی هیئت مدیره ای که پاسخ گو نیست را می توان در جای خودنشاند. و هر وقت اشتباهی یا کوتاهی در مسئولیت شان مشاهده شد می توان بایک مجمع عمومی افراد شایسته تر، دلسوزترف مسئول تر و از همه مهم تر تازه نفس تر را به جای آن ها نشاند!

ازیاس و دل مردگی چیز خوبی بیرون نمی آید و کاری هم به نفع اعضا صورت نمی گیرد. این انجمن جایی است که ما می توانیم دمکراسی را تجربه کنیم. درس بگیریم. این جا خانه ی ما و بخشی از جامعه ی بزرگ ماست و ما این هوا را استنشاق می کنیم. در این جا هم باید خودمان را بیازماییم.

احترام به خود، احترام به دیگران، صبر و تحمل نظرات مخالف و شنیدن نقد و نظر دیگران و درنهایت حرکت به سوی اهدافی که ما اعضای انجمن برای رسیدن به آن هیئت مدیره را انتخاب می کنیم. بیایید این بار حضوری پرشور و با انگیزه ، حضوری از نوع دیگر در مجمع عمومی داشته باشیم.فرصت بدهیم که همه ی نحله های فکری با هر نوع سلیقه و گرایش فکری نظراتشان را عنوان کنند و همه درمعرض نقد قرارگیریم .- البته خرده گیری، ایراد های بنی اسرائیلی گرفتن، بهانه جویی و به میان کشاندن اغراض شخصی منظور نظرنیست والبته متاسفانه این ها هم هست!-

ممکن است خدای ناخواسته بعضی از نامزد های نمایندگی، هیئت مدیره ی انجمن بازیگران  را ویترینی برای خود و پیشرفت کارهای شخصی خود تلقی کنند و تلاش نمایند در جویباری حقیر ماهی بزرگی صید نمایند، اما همیشه هم این گونه نیست و نخواهد بود. می توان با این ذهنیت های اندکی بیمارهم مقابله کرد.

بدانیم و آگاه باشیم که در کجای این مبارزه ی صنفی قرار گرفته ایم؟ اگر اعضای صنف بازیگر در درون خود به چنین آگاهی و خود سازی وجمع بندی نظراتشان نرسند، اگر به یک اجماع درحل مسائل ومعضلات موجود در صنف نرسند؛ محال است بتوانند مطالبات خود را در سطح عمومی جامعه مطرح سازند و برای احقاق حقوق حقه ی خود ثابت قدم و استوار باشند! از آزمون هایی از این دست نهراسیم و آن را دست کم نگیریم! درنظر داشته باشیم که با بی تفاوتی و سکوت و کناره گرفتن، فرصت میدان گرفتن افکار و آرای تندروانه وافراطی وغیر شفاف ، غیرمسئول، غیر مفید و غیر پاسخ گوی را به دست خود فراهم ساخته ایم!

به تجربه دیده ایم که چگونه دریک شرایط بی تفاوتی و انفعالی جهل بر عقل پیروزگشته ! دیده ایم که چگونه با بهره گرفتن از مواهب و مزایای دموکراسی و آزادی رای و نظر، چشم دموکراسی را کورکرده اند و راه را بر آزادی اندیشه و نقد و نظر مسدود ساخته اند! دموکراسی بدون کسب آگاهی ،بدون تامل و تعمق و تفکر و مطالعه ی جهان پیرامون و تولید اندیشه و فکر ، بدون احترام متقابل میان اعضای یک جامعه ولو کوچک، بدون احترام به آرا و افکار و اندیشه های مخالف و بدون نقد منصفانه و آموختن درس هایی از آن ، پا نمی گیرد. دموکراسی وقتی از آرمان به عمل در می آید که اکثریت به حقوق اقلیت احترام بگذارد و از آن حمایت قاطع بنماید. دگراندیش منتقد ما را رصد می کند وعیوب و نقایص ما را به عینه آشکار می کند و ما با تیزهوشی ، با تشخیص درست و به موقع می توانیم راه ما ن را از چاه تمیز دهیم.

                                                                                                                                      علی طاهری