اندر حکایت بیانیه داوری اجراهای 1393

نمایشی بی پرده

 

"شخصی در تاکسی"

ا

شخص:/با تلفن/

این نمایشو ندیدی ؟ نگاه کن کار خوبیه .....نمیشه چون کاردارم...نخیر....دویست وهشتاد تا کار بوده.... ....بله !هرکار بکنی توش حرفه ...ماکه خدانیستیم....چه خط قرمزی ؟ اکثرشون که خودشونو تکرار کردن...آخه تمرین بالای یک ماه که دیگه ور افتاده...چه خط قرمزی ؟ چه کشکی ؟ چه دوغی؟ تعطیل میکردیم زندگیمونو صب تا شب کار میدیدیم ... آخه خودمون تو خودمون که نباید حرف دربیاریم ...منم میدونم با فیلم نمیشه، خودم تاتر کار کردم بخدا....چاره ای نمیمونه فقط همین...چاره ای نیست...آخه شورای محترم انتخاب اسمشونو اعلام نکردن...حالا اجازه بده برم به کارم برسم ....داریم از بچه ها پول جمع میکنیم  یک پلاتویی ، کوفتی بگیریم تمرین کنیم.....آره! خدا کنه با هم کنار بیایم حداقل یک تخفیفی بده....نه این یکی هال پذیراییه ! ساعتی پونزده تومن .....نه اون یکی سوسک داشت و بو میداد ....چاره ای نیست .....هیچی دیگه ، فقط میشینیم میخونیم خدا کریمه .....حالا لطف کنن سالنو یکی دو روز زودتر بدن .....سر پا میشیم به حق علی .....نه ! اونجا شبی سه میلیونه ! چک میگیرن .....نه ، اونم صندلیش کوچیکه ......ببین من تو تاکسی ام ، میرم برگه بیمه بگیرم .......آره حالش بده ...متاستاز کرده ....بیمه اش قطع شده بود .....بابا بیمه های ما هم مالی نیست . ا مروز فرداست که اونم قطع می شه....کی اهمیت میده! امروز فرداست که بریم دستفروشی.....خیابونام اجاره ای ان اینجا؟ ....الله اکبر ...شاکی شدن نداره ...کی خط قرمزه؟ هممون خط قرمزیم ! ...نه ! داوری مطلق که نیست ....امسال اینا سال دیگه با داوری جدید یک عده دیگه .....مهم این رویداده....نمی دونم .

راننده تاکسی:  شهریار میرم؛ میای....

شخص: آِاِا  کجاییم؟! من باید برگردم انقلاب برم ویلا

راننده: آزادی هستیم  باید برگردی ، قابل نداره

شخص: چقدر تقدیم کنم؟

راننده: پنج تومن

شخص: چقدر؟

راننده: بیست درصد نرخ رفته بالا .کلیدتون جا موند!

شخص: کلید؟ نه! مال من نیست . باید برگردم انقلاب ، آخ  ...کلیدم جا موند؛  مال من بود.

دوازدهمین جشن بازیگر

انجمن بازیگران خانه تاتر

 اردیبهشت 1393