اول چون ولوله ای در میدان تآتر افتاد. بعد جار و جنجال و اعتراض فراوانی حول و حوش آن به پا شد. از بازیگر و کارگردان، تا طراح و عروسکی و کودک ... در همه جا. روزنامه و خبرگزاری و رادیو و تلویزیون. طومارها جمع شد و بیانیه ها صادر شد؛ تا که حریف کمی عقب نشست و دست نگه داشت. اول، نادیده گرفتن قرارداد تیپ را منکر شد و سعی کرد به گونه ای این عنوان را در شیوه نامه خود بگنجاند. ولوله فرو ننشست. پس در اجرایی کردن شیوه نامه تأخیر انداخت و با اسطرلابی تازه قراردادها و شیوه ها را چنان تنظیم کرد، که مثلاً هیچ تکه ای از آیین نامه ها و دستمزدهای قرارداد تیپ ساییده نشود. نرمشی برای شروع کار. در باغ سبز. اعتراض کمی فرو افتاد.
سرانجام اما، از اول سال 90 شیوه نامه جنجالی، اجرایی شد. گیرم باز هم آسه آسه و بی سر و صدا. دیگر به راه افتاد بود. پس به روشنی، درصدهایی از قراردادهای گروه های اجرایی کسر می شد.
سرسختی و لجاجت مسؤولان برای رویارویی (بدون فایده) با خانواده تآتر عاقبت به ثمر (!) نشست و شیوه نامه (نصفه و نیمه ـ فعلاً) اجرایی شد. قرار بود (و هنوز هم بهانه همین است) که پیاده شدن شیوه نامه به تقویت «انگیزه» در گروه ها برای «ارتقای کیفیت» جهت «جذب تماشاگر» منجر شود. هدف: ایجاد انگیزه!
البته تصویری که اکنون بوجود آمده، کمی با تصورات مسؤولان دولتی متفاوت است، ولی در برابر، عجیب با تصویری که دلسوزان خانه تآتر و هنرمندان از عاقبت اجرایی شدن شیوه نامه رسم می کردند، شبیه است.
هم امروز، به در تالاهای تآتری که می رویم، کارگردانان مضطرب و عرق کرده ای را می بینیم که دم گیشه تالار آمده اند تا تماشاگران مردد و گریزان را به هر ترفند، به تماشای اثر خود بکشانند. کم مانده که (همچون روزهای نه چندان دور تماشاخانه های لاله زار) صورتشان را بزک کنند و پلاکارد و بلندگویی دست گیرند و در آستانه تالارها در بوق خود بدمند که ... «بشتابید! امشب و هر شب، نمایش کمدی ... با بازی ستارگان سینما و تلویزیون ... بشتابید!» و به شتاب و ناشیانه، نقش کاسب نسیه فروش ورشکسته را بازی کنند. و در پی همین شیوه، صحنه های تآتر، بیش از پیش به قدوم پاک ستارگان نورسیده سینما و تلویزیون متبرک می شود و خاک خوردگان صحنه های تآتر روز به روز به کنج عزلت و خانه نشینی خود عادت می کنند.
آری، این تصویر همین دو سه ماهی است که از تآتر سال 90 می گذرد و با هم تلاش ها و شیرین کاری کارگردانان و گروه های نمایش (برای جذب تماشاگر) باز هم خسارت و لطمه خوردن دستاوردها و دستمزدهای قرارداد تیپ، هنرمندان را به وضوح تهدید می کند. در همین چند نمایش به صحنه رفته، به نظر می رسد که در طرح اجرایی شیوه نامه تقریباً تمامی گروه های نمایشی زیان می بینند و لطمه می خورند.
اینک بازیگر، به جای آن که به نقش و کار و هدف خود بر صحنه متمرکز باشد، پنهانی، چشمی به جایگاه تاریک تماشاگران انداخته و هر شب تعداد بلیط های فروخته شده را حساب می کند. دیگر کیفیت اثر نمایشی و تمرکز بر معیارهای هنری کار، اولویت چندم هنرمندان شده است. هم امروز، اولویت اول هنرمندان تآتر، جذب تماشاگر (به هر قیمتی) و شمردن تعداد تماشاگران است؛ اولویت دوم، اضطراب از ممیزی و بگیر و ببندهای خارج از حوزه تآتر؛ اولویت سوم، شرمندگی از تن دادن به وضعیت موجود و (شاید) اولویت چهارم، توجه به کیفیت هنری کار باشد.
این تصویر واقعی امروز تآتر ایران است!
و همین است که دوباره خیزاب اعتراضات گسترده و طغیان گونه خانواده تآتر اوج گرفته و طی دو گردهمایی 10 اردیبهشت و 7 خرداد نمود پیدا کرده است. در نشست دوم البته گروه مدیران و مسؤولان تآتری هم در میان تآتری ها حضور یافتند و بالای صحنه آمدند و کنار نمایندگان هنرمندان به مناظره گونه ای پرداختند. حال و هوایی که ابتدا امیدی را در دل بچه های تآتر روشن کرد که شاید دیگر مسؤولان کوتاه بیایند و از سرسختی (کاملاً بی فایده) بر سر شیوه نامه دست بردارند. هر چند عاقبت گردهمایی، چنین مژده ای را رنگ واقعیت نزد.
واقعیت این است که خانواده تآتر، با تمام عمق فکری و جنم خلاق هنری، در مباحث اقتصادی و تجاری بسیار بی استعدادند. که اگر مایه ای در آن میدان دشتند، اساساً چرا باید به سراغ حرفه تآتر، با این بضاعت و گردش مالی بیایند. حال، دولتمردان تازه رسیده (البته با دلسوزی و مهربانی تمام) می کوشند از این جماعت، کاسب های موفقی بسازند. غافل از آن که رنج بیهوده ای است. از این جماعت، کاسب در نمی آید!

هوشمند هنرکار

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید