خرمالوهای میانه پاییز پوسته ای گس و سفت دارند، ولی درونشان پرمایه و شیرین است. آن زمان که کوچه ها خلوت شده، برگ درختان ریخته و چهره باغ، لخت و عور و دلگیر است، هنوز چندتایی خرمالوی سرخ به باغ بی برگی رونق می بخشد.

مجید جمع اضداد بود. چهره ای فکور و گرفته، خلقی خشن، و نگاهی سخت... اما اگر از خیلی نزدیک نگاهش می کردی و می توانستی عمق نگاهش را بجویی، محبتی خالص و کودکانه و نجیب را درمی یافتی. در میانه گفتگوهای تند و شورانگیز و بحث های پرسرو صدا و سرسختانه... اگر ناگهان ناخشنودی رفیق مقابلش را درمی یافت یکباره تشویشی او را فرامی گرفت، ساکت می شد، دست پاچه می شد... و آنی هرآنچه مهر درچنته داشت نثار حریفش می کرد.

دو سه سال اول پس از انقلاب، به برکت باز شدن فضای سیاسی، یکی از شکوفاترین دوره های مستعجل فرهنگی این کشور رقم می خورد. کنسرت های مردمی برگزار می شود، تآترهای فراوانی در خیابان و تماشاخانه به صحنه می رود، نمایشگاههای زیادی برپا می شود، انجمن ها و شوراها و سندیکاها شکل می گیرد و نشست های بی سابقه فرهنگی برگزار می شود. مجید فلاح زاده در همین محافل گل می کند و با نظریات و تحلیل های بدیع و پژوهش های عمیق نوید ورود متفکری تازه را در عرصه تآتر و هنر می دهد. درکنار اسکویی و خسروی و جعفری و به آذین و الخاص و دیگران، جوانی می نشیند و با اندیشه های نابش مجالس را به شور می آورد.

گرفت و گیرهای سالهای 60 و 61 می رسد. عده ای گرفتار می شوند، برخی کناره می گیرند و خانه نشین می شوند و بسیاری نیز به تبعید و جلای وطن وادار می شوند. اینجاست که سفر دور و دراز و تبعیدهای دامنه دار فلاح زاده آغاز می شود. و این گونه اندیشه پردازی که می توانست تحولی در تاریخ تآتر و هنر ایران ایجاد کند، بیشترین زمان و بارورترین ایام عمر خود را در خانه به دوشی غریبانه تبعیدی ها می گذراند.

یکجانشینی اش به برپایی فستیوال تآتر ایرانی کلن می انجامد. برگزاری چنین فستیوالی آن هم در تنگناها و تنهایی های غربت گرچه خود بسیار ارزشمند است، اما دور از انصاف است که یادگار فلاح زاده را تنها در همان خلاصه کنیم. فستیوال کلن یکی از آخرین پناهگاههایی بود که او هنوز می توانست پیوند خود را با محبوبش، تآتر حفظ کند. گویی آن هم یکی از تبعیدگاههای پرشماری بود که فلاح زاده راهش به آن افتاده بود.

مجید ایده پرداز و پژوهشگر یگانه ای بود که کمترین فرصت را برای به ثمر نشاندن اندیشه هایش در اختیار داشت. با این همه یقین دارم که حتی حاصل همین فرصت کوتاه نیز درخشان بود. کمتر کسی را می شناسیم که نگره ای چنین جامع و چندبعدی و دیالکتیکی داشته باشد. مجید فلاح زاده در هنر، نمایش و تآتر، ادبیات، تاریخ، جامعه شناسی و زبان شناسی کار کرده و در هر حوزه ای نظریات بدیع و شجاعانه ای ارائه داده است. رهپویه های گستاخانه او نه برآمده از تفکری خام و بی پشتوانه، که برآیند پژوهشی عمیق، گردآوری پرزحمت اسناد و اوراق غبارگرفته، و سرانجام تحلیل دیالکتیکی نشانه هاست. اگر دانش پژوهان همتی کنند و به یاری همسر و رفقای باوفایش نوشته های پراکنده او را گردآورند، بی شک فانوسی فروزان فراسوی پژوهش های آیندگان خواهد بود.

تکاپوی مدام او در عرصه تآتر، از اندیشه پردازی بگیر تا نمایش نویسی و کارگردانی... تا برگزاری مهم ترین جشنواره تآتری ایرانی خارج از کشور... همه نشان از جان بی تاب و قلب فروزان مجید دارد. درکنار تمام این تلاشها، ماندگاری در اخلاق و انسانیت، آرمانهای سودایی، عطوفت شیدایی و احساساتی پرمایه، از او انسان زنده و کم نظیری ساخته است.

همیشه در یاد ما زنده است.

هوشمند هنرکار

چهارم شهریور 1396

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید