اگر یکی دو سالی از فضای تآتر ایران جدا افتاده و اینک بازگشته باشی، شاید دیگر این فضا و قواعد و غرابت های جدید حاکم بر آن چندان برایت آشنا نباشد. هرچند پیشتر هم حال و روز چندان خوشی نداشتیم، اما دست کم حساب و کتاب مناسب تری در کار بود و هنرمند جماعت قاعده بازی را خود دریافته بود و به آن عمل می کرد. اکنون فصل غریب دیگری آغاز شده و ساز و کار و زبان نظارتی دیگری بر رفتارهای هنرمندان تآتر حاکم شده است. در و دیوار شهر بیگانه می نماید و بیگانگی ها رد نگاهها را مبهم می سازد. گویی اکنون به جهان دیگری پا گذاشته ایم.
تنگناهای ممیزی و توقیف و تهدیدها در ماه های اخیر صدای بسیاری از هنرمندان را درآورده و بسا که امنیت شغلی این جماعت را با تاکید و دقت تمام نشانه رفته است.
زمزمه های سخت گیری های جدید خیلی زود آغاز شد. آنجا که طرح و اثر کارگردانان و نویسندگان شناخته شده دیگر اولویت داوری نداشت و ناچار بودند به جای ارائه طرح اولیه و تکمیل آن در طول تمرینات، نوشته کامل را به شورای نظارت بسپارند و در قبال کوچکترین تغییرات آن متعهد و مسؤول باشند. تغییرات و اصلاحاتی که بنا بر ذات زنده تآتر در سیر تمرینات غیرقابل اجتناب و حتی در طول اجرا نیز گریزناپذیر است. ماجرا به اینجا ختم نشد. بازخوانی و اصلاح چندباره متون نمایشی، ممیزی گسترده، بازبینی های مکرر و در نهایت توقف و توقیف و حذف از دیگر دستاوردهای سازوکار نظارتی جدید بود.
اما بیرون از حوزه و اداره رسمی تآتر هم سروصداهایی برپا بود. هیاهویی که بیش از آنکه برآمده از غیرت و دلواپسی های اعتقادی باشد، نوعی بازی سیاسی میان جریان های حاکم را تداعی می کرد. توهین و تهدیدها، بگیر و ببندها، توقیف و بازجویی و بازپرسی و بازداشت... و در این میانه کسی نبود که به این پرسش های ساده پاسخ دهد: تو آیا اصلا این نمایش را دیده ای؟ اثری از این نویسنده خوانده و از این کارگردان شاهد بوده ای؟ اصلاً میانه ای با تآتر داری؟ می دانی ایبسن و شکسپیر و چخوف و دیگران کیستند و چه گفته اند؟
پس این دو سطح فشار که حالا با هم رودر رو شده بودند، بیش از پیش پنجه در پنجه می افکندند و زور بازو بر هم می افزودند. غافل از آنکه این هنرمندان و تآتر است که در تنگنای زورآزمایی این دو پهنه فشار بیشتر و بیشتر از پا در می آید و خاموش تر می شود.
هیاهوهای برآمده از فضای کنونی ممیزی تآتر هر روز جنجال دیگری در جامعه می آفرید. تآتری که پیش از این چندان در نظرگاه عام جامعه حضور نداشت و در گوشه ای تنها در میان دوستاران فرهنگی خود جاری بود، به ناگاه به مدد این جنجال ها و بگیر و ببندها حضور پررنگی در میان رسانه ها و اجتماع پیدا کرد؛ نه تنها در ایران که حتی در فضای جهانی و بین المللی. و بسا که تیتر اول روز شد. «تآتر برای همه!» و البته از این آوازه، حال و روز بهتر و مساعدتری نصیب تآتر و هنرمندان آن نشد که هیچ، بیش از پیش به سمت خمودگی و انفعال این جماعت پیش رفت.
بازجویی از عوامل «اتللو»، بازبینی های مکرر و بی سابقه در «نوشتن در تاریکی» محمد یعقوبی، بازداشت و بازپرسی عوامل و کارگردان «هدا گابلر»، توقف اجرای «متولد 1360» پیام دهکردی، توقیف «هامون بازها» محمد رحمانیان و «اندر حکایت بلدیه اصفهان» عظیم موسوی و ... زنجیره ای که امیدی به پایان زودهنگام آن نمی رود. و همه این ها چه حاصل و دستاوردی برای تآتر ما داشته است؟ جز سرخوردگی هنرمندان این عرصه و کم فروغ تر شدن چراغ تآتر ایران؟ و این حال و روز هم پیامدی ندارد جز خنثی شدن و بی رمق شدن و بی اثر شدن آثار نمایشی.
همان که حاصل گویای آن را نه تنها در نمایش های روی صحنه، بلکه در نگاه حاکم بر جشنواره بیست و نهم تآتر فجر نیز شاهد بوده ایم. سترون و ناتوان. نه تنها در رویکردهای فکری و اجتماعی، بلکه در دیدگاه های فرهنگی و هنری. نه فقط در نمایش های ایرانی، حتی در آثار پرهیاهوی بین المللی راه یافته به جشنواره. میهمانانی که حتی آوازه و اعتبار و حضور بزرگانی چون رومئو کاستلوچی و پیتر اشتاین هم، سوغات و ارمغان تازه و متفاوتی برای جامعه تشنه تآتری ما همراه نمی آورد. سورسات و سفره ای البته پرجلوه و جلال، اما بی برکت و بی حاصل!
هوشمند هنرکار

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید