" یه دل میگه رای بدم یه دلم میگه رای ندم" استاد ضرب گرفته بود و به نظر می رسید با ملودی "سلطان قلب ها" اندیشه اش را منسجم می کرد تا  پاسخ شاگردانش را بدهد؛ پرسیده بودند آیا او جمعه رای می دهد؟
قلوپی چای نوشید و روزنامه ای را نشان داد و گفت:" راستش تا همین صبح، تردید داشتم رای بدم یا رای ندم، حتی توی دلم بود رای ندم، وقتی سهم هنرمندان شده لغو برنامه، کمبود بودجه و حمله دلواپسانه چه حاجت به رای من؟ اما صبح یکی از بچه ها این روزنامه را به دستم داد، دیدم رای ندهیم اوضاع از این هم بدتر میشه. "
استاد اجازه نداد شاگردانش بپرسند در روزنامه چه خوانده، خود‌ش ادامه داد:" روزنامه چند روز پیش است، اینجا نوشته وزیر اطلاعات دولت قبل گفته کنسرت در شهرهای کوچک بدین معنی است که متاسفانه دشمن در این شهر‌ها نفوذ داشته است. راستش اول برای بدبختی خودمان اشک ریختم که این همه سال درس خواندیم، کم تر خوردیم و عزلت گزینی کردیم حالا شدیم مصداق نفوذ دشمن، بعد دیدم رای ندهیم حتما چنین تفکراتی در مسند تصمیم سازی قرار می گیرند و احتمالا شهرهای بزرگ هم توسط دلواپسان قورت داده می شوند؛ بله، من رای می دهم، هر دو رای را هم می دهم."  

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید