گفت‌وگو با اصغر همت، مديرعامل خانه تئاتر

صدای بغض اهالی تئاترم!

موسسه فرهنگی هنری خانه تئاتر زمانی که دکتر حسین سلیمی رئیس وقت مرکز هنرهای نمایشی بود توسط عده‌ای از هنرمندان و مسئولان وقت تئاتری پایه‌گذاری شد. از آن زمان تاکنون سال‌ها می‌گذرد و این خانه که قرار بود امید اهالی تئاتر باشد، فراز و نشیب‌های بیشماری را طی کرده است. در تازه‌ترین جلسه هیات مدیره خانه تئاتر که 27 اردیبهشت ماه برگزار شد، هیات مدیره این تشکل به اتفاق آرا، اصغر همت را به عنوان مدیر عامل جدید خانه تئاتر انتخاب کردند. اصغر همت که حدود شش سال در این خانه مسئولیتی را نپذیرفته بود تنها به دلیل اینکه این خانه را خانه خود می‌دانست یکبار دیگر به آن بازگشت تا بلکه بتواند با کمک و همراهی اهالی تئاتر برای تئاتر و اهالی آن کاری انجام بدهد. زیرا او معتقد است: «همین‌که ما به مقوله‌ی «تئاتر» پرداخته‌ایم، آدم‌های ارزشی خداوند هستیم...»

از لحظه‌ای كه به عنوان مدیرعامل خانه تئاتر انتخاب شديد تاكنون چه كارهايي انجام داده‌اید و چه كارهايي می‌خواهيد انجام بدهيد؟

همانطور كه می‌دانيد، من از بدو تاسيس خانه تئاتر به عنوان هيئت موسس و تا سه دوره قبل به طور مداوم به عنوان هيئت مديره و سخنگو در خانه تئاتر بودم. در آن سه دوره پیش، بنا به دلايلي كه پيش آمده بود ديگر در اين تركيب نبودم تا اينكه به خواست دوستان و پافشاری آنها در انتخابات شركت كردم و با آراء بالایی عضو هیئت مدیره شدم و بعد هم مسئولیت مدیر عاملی به من سپرده شد. در اين مدت كوتاه به اندازه تمام 15 سال گذشته مسائلی را پيش روي خودم ديدم كه پيش از آن به عنوان يك عضو هيئت مديره به اين ژرفی به آنها فكر نكرده بودم. حالا می‌بينم خانه تئاتري كه پانزده سال پيش آن را به‌وجود آوردند و از همان ابتدا هم به‌گونه‌ای نسبت به آن بی‌مهري روا داشتند، امروز با چه مشكلاتي روبه‌رو است. البته همان اول به خاطر تازه تاسيس بودن اين خانه امتيازاتي به آن دادند ولي بعد آنها را گرفتند. البته خانه تئاتر در دورانی با این وضعیت اسفبار مواجه شده‌است كه تئاتر ما هم اوضاع خوبي ندارد. ممكن است در ظاهر امر يك عده از نظر آماري دلشان خوش باشد به اينكه ماهي نزديك به صد اجرا می‌روند ولي واقعيت اين است كه همچنان تئاتر براي فرهنگ و هنر اين مملكت يك مسئله فرماليته است. نبودن آن امکان‌پذیر نیست و بودن آن هم این‌گونه است كه بار همه مشکلات آن را خود تئاتري‌ها بايد بر دوش بكشند. چند شب پيش كه با مسئولان شهرداري صحبت می‌كردم گفتم دلم نمی‌خواهد بگويم تئاتر مظلوم، زيرا مظلوم از دید فرهنگ مذهبی ما برابری می‌کند با ظالم. بعد يكي از دوستان حاضر در سالن گفت معصوم! من هم گفتم با باریک‌بینی کمتر، واقعا معصوم، تئاتر معصوم ما و تئاتري‌هاي معصوم‌تر ما امروز در يك چنين شرايط اسفباري قرار گرفته‌اند. اگر نگويم بی‌توجهي صرف، اما در توجه بسيار بسيار بسيار اندك مسئولين قرار داريم. اولين مسئله‌ای كه من در اين مدت با آن برخورد كرده‌ام مسئله بيمه تكميلي هنرمندان بود. بيمه تكميلي ما در اين سال‌ها يك فراز و نشيبي را گذرانده بود تا اينكه دو سه سال پيش به يك نقطه نسبتا آرامي رسيد و آن اين بود كه ما به لطف تلاش‌هاي بی‌وقفه، صاحب بيمه طلايي شديم و بچه‌ها راضي بودند تا اينكه سال گذشته به طور ناگهاني اين قضيه به بيمه ديگري واگذار شد كه درست يا غلط مورد رضايت اعضا قرار نگرفت. ما متوجه شديم كه نه تنها در اين يك ماهه بلكه دو ماه قبل هم با وجود كوشش‌هاي شديد آقاي راد و جلساتي كه داشتند، اصرار بر اين است كه باز هم ما با همين بيمه‌ای كه مورد توجه اهالی تئاتر نيست قرارداد امضا كنيم.

اين اصرار از كجا بود؟

از صندوق بود. (صندوق حمایت از هنرمندان!!!) صندوقي كه مسئول اين جريان است. البته باید بگويم که مسئول صندوق آقاي دكتر ارجمندي معتقدند اساسا بيمه تكميلي جزء تعهدات آنها نيست.

چرا؟

واقعا چراي آن را نمی‌دانم. حتما نیست که می‌گویند!

يعني همين حركت حداقلي را هم براي هنرمندان و اعضا خود تاب نمی‌آورند؟

منتقدان خانه تئاتر همیشه می‌گويند تنها كاري كه خانه تئاتر براي هنرمندان انجام داده، بیمه است. البته به راستی این تنها كاري نيست كه خانه تئاتر انجام داده است و آن را پيگيري می‌كند. به نظر من يك مقدار بی‌انصافي است كه مورد بيمه را تنها كار قابل توجه خانه تئاتر بدانيم. متاسفانه يك مقدار ديدگاه ما تنگ است. خود من به عنوان منتقد خانه تئاتر با توجه به عدم حضورم در اين شش سال گذشته، انقدر بی‌انصاف نيستم كه بگويم خانه تئاتر فقط اين كار را كرده است. به نظر من خانه تئاتر در پانزده سال گذشته كارهایی انجام داده كه يكي از آنها بيمه است. من قبول دارم شرايطي براي ما فراهم نشد كه به مفاد اساسنامه خانه تئاتر بپردازيم و از ميان 14ماده‌ای كه در اساسنامه هست به ظاهر به اين مورد بيشتر پرداخته شده است اما بايد توجه داشته باشيم كه همين مورد هم مورد كمي نيست كه متأسفانه در حال حاضر اوضاع اسفباري دارد. توجه داشته باشيد الان حدود 2 سال است كه صندوق حمايت از نويسندگان و هنرمندان بدون هيچ اطلاعي، سرانه درمان را حذف كرده است. سرانه درمان يعني كسي كه دفترچه‌ی بيمه تامين اجتماعي دارد بايد حدود 18 درصد به عنوان سرانه درمان بپردازد. قسمتي از اين حق سرانه درمان كه قسمت قابل اعتنايي هم هست را صندوق می‌پرداخت كه حدود 2 سال است بدون هيچ اطلاع و روشنگري آن را قطع كرده است و همه هنرمندان ناچار هستند اين مبلغ را كه كم هم نيست و چيزي حدود 2 ميليون تومان در سال يعني نزديك به ماهي 200 هزارتومان می‌شود را خودشان بپردازند كه رقمي خيلي بالاتر از بيمه تكميلي‌ای است كه در اختيار ما قرار می‌دهند. اين حركت صندوق به نوعي دور زدن اعضاي خانه تئاتر است كه البته شامل بچه‌هاي موسيقي، تجسمي و... هم می‌شود. اما اينكه روي چه حسابي اين كار را انجام داده‌اند و بدون اطلاع اعضا تعهد خود را زير پا گذاشته‌اند و اين هزينه را به آنها تحميل كرده‌اند، نمی‌دانم؟ منت می‌گذارند که بیمه‌ی تکمیلی را با وجودی‌که وظیفه شان نیست انجام می‌دهند اما نمی‌گویند سرانه‌ی درمان را که جزء تعهداتشان است چرا انجام نمی‌دهند؟!

 

چطور بعد از حدود 2 سال متوجه اين مسئله شديد؟

پیشتر هم متوجه شدیم، کاری از دستمان برنمی‌آمد. خود من هم يكي از همان افرادي هستم كه اين هزينه به او تحميل شده است. چاره‌ای نداریم. وقتی برای تمدید قرارداد به بیمه مراجعه می‌کنیم، مبلغی را که سهم ماست باید واریز کنیم؛ اما این مدتی که عرض کردم ما همه‌ی سهم را می‌پردازیم. چه کنیم؟ اگر امتناع کنیم، بیمه قطع می‌شود. حالا فرصتی پیش آمده که در مصاحبه‌ی با شما این موضوع را عنوان کنم. امیدوارم مسئولان پاسخگو باشند که چرا این هزینه را نمی‌پردازند. آنها علاوه بر پرداخت، باید جبران مافات هم بکنند. روشن کنند که دستور از دولت آمده یا خودسرانه این کار را انجام داده‌اند.

من در اين مدت كوتاهي كه به عنوان مدیرعامل خانه تئاتر اين مسائل را پيگيري می‌كنم متوجه این مسئله شده‌ام. پیش از آن اصلا فكر نمی‌كردم چرا اين پول اضافه را می‌گيرند و فقط می‌گفتم: «مثل خیلی چیزهای دیگر، این هم مورد دیگری است که به اجبار به آن تن می‌دهیم».

در اين مدت كه اين جريان را پيگيري می‌كنيد به چه نتيجه‌ای رسيده‌ايد؟

بالاخره ما توانستيم به نوعي مسئله بيمه تكميلي را حل كنيم. من به اتفاق آقایان ايرج راد و رضا بابك پيش مديران بيمه ايران رفتيم و با لطف آنها به ویژه آقای ناظمی چيزي حدود نفري 53 هزار تومان براي اعضاء تخفيف گرفتيم. این تخفیف شامل همه‌ی هنرمندانی می‌شود که زیر مجموعه‌ی صندوق هستند و رقم کمی هم نیست. اما مواجه شدیم با پرداخت 9 درصد مالیات بر ارزش افزوده، یعنی برگشتیم سر خط اول. مالیات بر ارزش افزوده برای ما یعنی چه؟ 53 هزار تومان تخفیف گرفتیم باید حدود 70 هزار تومان بپردازیم. باور کنید مانده‌ایم که چه کنیم. امیدوارم مسئولان سازمان مالیاتی کل کشور لطفشان شامل حال هنرمندان بشود و این مورد را حل کنند. با وجود همه‌ی اینها با قراری که با یکی از شعبات بیمه‌ی ایران گذاشتیم مبلغ پرداختی 180 هزار تومان سال گذشته را رساندیم به 90 هزار تومان با شرایطی بهتر از سال گذشته که اگر مورد مالیات بر ارزش افزوده نبود، هر عضوی می‌توانست حدود 20 هزار تومان بپردازد. امیدوارم گره دیگری در کار پیش نیاید. البته مسائل ديگری هم هست كه بايد من و هيئت مديره خانه تئاتر آنها را پيگيري كنيم كه اميدوارم بتوانیم با همراهی هنرمندان و اعضا خانه تئاتر مشكلات را حل كنيم. ناگفته نماند امروز که این مسئولیت را بر عهده گرفته‌ام فكر می‌كنم چطور با وضعیت موجود آقاي راد 15 سال خانه تئاتر را اداره کرده‌اند!!! من هرگز نمی‌توانم اين كار را بكنم.

شما که هنوز اول راه هستید چرا این طور فکر می‌کنید؟

شايد به خاطر بلند پروازي‌ها و مجموع مسائلی است كه درباره‌ی آنها فكر می‌كنم. مثلا من تا امروز حاضر نبودم پاي يك جریان یا بنر تبليغاتي بايستم و عكس بگيرم. هميشه از اين كار خودداری كرده‌ام و هرگز حاضر نشده‌ام براي تبلیغات کاری انجام بدهم. اما الان به اين نتيجه رسيده‌ام که وقتی نمی‌توانیم از دولت چندان انتظاری داشته باشیم تنها راه نجات ما به نوعی استفاده از همين شركت‌هاي تجارتي و صنعتي است. به همین خاطر من نیز برای اینکه بتوانم برای خانه تئاتر کاری انجام بدهم چاره‌ای جز این ندارم و سعي می‌كنم دنبال جاهايي بروم كه به ارزش‌هاي فرهنگي آگاه باشند و حاضر باشند از ما حمایت کنند. در این میان روی حمایت‌های شهرداری هم حساب کرده‌ام، ضمن اینکه طی سال‌های گذشته از حمایت آنها محروم نبوده‌ایم اما نه به‌قدر کفایت. از آقای قالیباف و دکتر طلاحی ریاست سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری قول‌هایی گرفته‌ام که امیدوارم عملی شود.

 

 در صحبت‌هاي قبلی که با هم داشتیم اشاره كرديد سال‌هاي آخری كه در خانه تئاتر بودید سخنگوی این جریان بوديد اما رفتيد به دليل اينكه يك عده‌ای می‌خواستند نباشيد. الان كه به عنوان عضو هیات مدیره، سخنگو و مديرعامل خانه تئاتر برگشته‌اید، صرفا به دلیل اصرار دوستان بود و یا اینکه احساس کردید وقت آن رسیده که سکوت خود را بشکنید و برای اینکه این خانه به شرایط بهتر برسد تلاش کنید؟

همانطور كه در ابتدا هم گفتم اصرار دوستان باعث شد تا من یک بار دیگر برگردم. من خيلي اتفاقي در آخرین روز مهلت ثبت نام براي انتخابات خانه تئاتر به دلیل جلسه‌ای که داشتم اینجا بودم. در واقع من در تمام اين سال‌ها با وجود اينكه مسئوليتي در خانه تئاتر نداشتم اگر قرار يا جلسه مطبوعاتي داشتم اين جا را همچنان خانه خودم می‌دانستم و به اینجا می‌آمدم. آن روز هم در خانه تئاتر يك جلسه‌ای داشتم که بهزاد فراهاني عزيز دست من را گرفت و به اطاق دیگر برد. فرم ثبت نام را به من دادند و من علی رغم میل باطنی اسمم را نوشتم اما اميدوار بودم مثل سال 88 انتخاب نشوم. البته در انتخابات گذشته هم اسم من روي تابلو می‌رفت ولي می‌گفتم که اسمم را خط بزنند. خلاصه آمدم و به لطف دوستان، من و آقای راد راي بسيار بالايي آوردیم. واقعیت این است که يك مقدار به فكر فرو رفتم و با خود گفتم كه در آن مجمع عمومی عزيزان فكر كرده‌اند كه من بايد باشم. پس آمدم. لطف بعدي را هيئت مديره در حق من كردند كه بعد از انتخابات و جلسات متعددی که داشتیم به اين نتيجه رسيدند که اين مسئولیت را به من محول كنند. امروز اميدوارم واقعا بتوانم حرکتی هر چند کوچک براي تئاتر و اهالی صبور و معصوم خانه‌ی تئاتر بكنم.

آن لحظه‌ای كه اين مسئوليت به شما سپرده شد، تصميم داشتيد چه كارهايي انجام بدهيد؟ در واقع منظور من آن لحظه‌ای است كه هنوز نمی‌دانستيد با چه كوه بزرگی از مشكلات مواجه هستيد و فقط به گفته خودتان از بيرون به مسائل نگاه می‌كرديد.

از همان اول گفتم من سه ماه فرصت می‌خواهم. در سوره هم بودم پیش از اینکه این مسئولیت را بپذیرم ده روز فرصت خواستم و اوضاع دانشگاه سوره را ديدم و شرایط را بررسي كردم و شرايطم را براي آمدن مطرح كردم كه با وجود سنگين بودن همه پذيرفته شدند و البته همه گونه مورد حمایت و كمك آقای زم قرار گرفتم. براي خانه تئاتر هم همانطور كه روز اول گفتم فقط بر روي رفاقتم با مسئولان و همه اهالي تئاتر چه پيشكسوت‌های تئاتر، چه هم دوره اي‌ها و چه جوان‌ها و نسل امروز حساب کرده‌ام. من هميشه اهميت خاصي برای نسل جوان قایل بوده‌ام چون نسل امروز، آينده‌ی تئاتر هستند. درست است يك نابساماني‌هايي هم در جذب اين جوان‌ها وجود دارد، يك يأس و نااميدي وحشتناكي متوجه آنهاست و من نقدهایی به اين جريان دارم اما الان مسئوليت من سنگين‌تر است و به عنوان يك مسئول حقوقي، مسئوليت يك خانواده چهارهزار نفره را بر دوش دارم و توقعاتي كه هست را می‌فهمم. بنابراين قيد خودم را بيشتر از قبل زده‌ام. همه مسئولين هم می‌دانند من همیشه از صميم قلبم صحبت می‌كنم و تكليفم با آنها مشخص است. من از جانب خودم صحبت نمی‌كنم. كاملا دلسوزانه حرف از حرفه‌ای می‌زنم كه نيم قرن عمرم را براي آن گذاشته‌ام. من می‌دانم اين حق را به من می‌دهند كه به قول معروف يك جورهايي نق بزنم. اما توجه داشته باشند الان در يك جايي هستم كه نق‌هايم خيلي جدي‌تر است و باید جواب بگیرم.

اگر اجازه بدهید یکبار دیگر به صحبت‌های پیشینمان برگردم و یادآوری کنم که فرمودید: «برخلاف انتظاری که می‌رفت، خانه تئاتر هم زیر مجموعه مرکز هنرهای نمایشی شد. در حالی که باید یک استقلالی برای خود می‌داشت و حداقل مسال اجرایی تئاتر را به آن می‌سپردند». در حال حاضر برای رسیدن خانه تئاتر به آن استقلالی که از آن صحبت کردید برنامه‌ای دارید یا اصلا فکر می‌کنید روزی چنین اتفاقی بیفتد و خانه تئاتر مستقل شود؟

اول از همه باید یادآوری کنم که ما زير مجموعه مرکز هنرهای نمایشی نشديم زيرا اگر زیر مجموعه می‌شديم بيشتر به ما می‌رسيدند. در واقع ما پا در هوا مانديم. اما در مورد سوال شما باید بگویم در شرایط موجود نه، هرگز این اتفاق نخواهد افتاد و به نظر من اين استقلال يك مقداري ايده آليستي است. اگر خاطرتان باشد من همان موقع در مصاحبه قبلي با شما، از موازي بودن كار انجمن نمايش و خانه تئاتر صحبت كردم. خاطرم هست انجمن نمايش هم مثل خانه تئاتر کار خود را شروع كرد و من عضو هيئت موسس این انجمن بودم و به دلیل اینکه محرر اساسنامه آن هم بودم، کاملا وقایع آن روزها در ذهنم مانده است. در واقع انجمن نمايش هم يك انجمن غير دولتي است و در بند اول اساس نامه آن كه اصل قضيه مطرح می‌شود هيچ فرقي با اساسنامه خانه تئاتر ندارد زیرا هر دو بر اساس يك اساسنامه تيپ مشخص نوشته شده‌اند. اما الان حتي نمی‌توانيم بگویيم یک درصد انجمن نمايش غير دولتي است زیرا صرفا فعاليت‌هاي دولتي انجام می‌دهد. مرکز هنرهای نمایشی حتي بودجه‌ای كه براي تولید تئاتر گرفته می‌شود را براي كارمندهای خود هزینه می‌کند. تا زمانی که این شرایط و موازی کاری‌ها باشد هیچ کدام به استقلالی که از آن صحبت کردم نخواهیم رسید.

آقای همت ماجرای انحلال انجمن نمایش در سال 83 چه بود؟

در سال 83 با انواع مكر و حيله و با عنوان تعدیل، اين انجمن منحل اعلام شد و آن انجمن جعلي هنرهاي نمايشي به‌وجود آمد و یک عده از هنرمندانی که در این انجمن عضو بودند عضویتشان باطل اعلام شد. من تا عمر دارم اين انجمن را انجمن جعلي می‌نامم و پاي آن هم می‌ایستم. به دليل اينكه اصل ماجرا را منكر شدند و با انحلال انجمن نمايش، حقوق اندک يك عده از سرمايه‌هاي تئاتر مملکت را حذف كردند. در صورتي كه انجمن نمایش بايد افتخار می‌كرد به كساني مانند هما روستا، حميد سمندريان، احمد آقالو، قطب‌الدين صادقي، افسر اسدي، ميكائيل شهرستاني، رويا تيموريان و... حقوق می‌دهد. البته حقوقی که از آن صحبت می‌کنم مبلغ بسیار ناچیزی بود ولی این انجمن می‌توانست به يك نفر از اين افراد استناد كند و بگوید: «من يك چنين آدمي را در زير مجموعه خود دارم». اما در كمال ناجوانمردي اين انجمن را منحل اعلام كردند و شش سال ما را دواندند تا بتوانيم حداقل حقوق خودمان را به عنوان کارگر روزمزد، بگيريم. اين‌ها چيزهايي است كه ما را ناراحت و آزرده می‌كند. به هر صورت من صحبت‌هايي كرده‌ام و شايد این اتفاق رخ بدهد که ما بنشینیم درباره‌ی این مسائل حرف بزنيم و ديالوگ برقرار كنيم. من مطمئن هستم آقاي مرادخاني در جريان ريز اتفاقات و موارد جزیی نيستند. شاید حق هم دارند. به هر حال معاونتي است كه سه جریان تجسمی، نمایشی و موسیقی زیر مجموعه آن است و كلي تقاضا پشتش هست كه بايد به همه موارد و مسائل آنها توجه كند، تنها در صورت مشاوره با افراد با تجربه و متخصص هر حوزه می‌تواند مشکلات را کمتر کند.

فکر می‌کنید در مورد این موازي كاري‌ها بشود اقدامی کرد و آنها را به حداقل رساند؟

در واقع اين همتي است كه معاونت هنري و مركز هنرهاي نمايشي باید داشته باشند. باید در يك فضاي تعاملي و دوستانه حق را به حق‌دار برسانند. يعني بايد مركز هنرهاي نمايشي بداند كه فقط يك مركز سياست گذار است و امور اجرايي و توليدي را به خانه تئاتر واگذار كند و مفاد قرارداد تيپي را كه دولت براي ما مشخص كرده، عملي كند. من در روز انتخابات در همان يك دقيقه فرصتی که داشتم هم گفتم اميدوارم مسائل موازي با انجمن نمايش را يك جورهايي حل كنیم. تا آنجايي كه زور هيئت مديره برسد پاي اين قضيه هم می‌ايستیم. من عاملی هستم كه قرار است با جمع كار كنم. امروز بعد از شش سال آمده‌ام تا آن چيز‌هايي كه به آنها نقد داشتم را به کمک دوستان و همراهی تئاتری‌ها حل كنم. من مدير «عامل» این خانه هستم و سخنگوي جمعی که می‌خواهيم برای تئاتر كار كنيم. امیدوارم بتوانم صدای مانده در گلوی اهالی بر حق تئاتر باشم.

انشالله در حد صدا برای تئاتر باقی نمانید...

الان هم اعلام می‌كنم هيچ قصدي براي رويارويي و رو در رويي با كسي نداريم. من معتقدم در يك فضاي تعاملي و دوستانه مسائل ساده و قابل حل هستند ولی تاکنون از آن غافل بوده‌ايم و حالا می‌خواهيم از آن غفلت در بيایيم. ما 15 سال منتظر ماندیم تا حقمان را بدهند كه ندادند حالا می‌خواهيم حقمان را بگيريم. توجه داشته باشید این گفته حضرت علي(ع) است که می‌گوید: «حق گرفتي است نه دادني». الان هم ما می‌خواهيم حق مان را بگيريم اما در يك فضاي كاملا مسالمت‌آميز، البته اگر بشود.

انتقادهایی وجود دارد و برخی می‌گویند خانه تئاتر در چند سال گذشته مقر افراد خاص و یک حزب مشخص با انديشه‌هاي مشخص است که همه می‌دانند. تا جایی که در جمع‌های خصوصی به روشنی از آن صحبت می‌کنند ولی در جمع‌های جدی‌تر از آن اجتناب می‌کنند. در حال حاضر با توجه به حضور شما قرار است خانه تئاتر همان رویه را ادامه بدهد و یا اینکه خانه‌ای برای همه اهالی تئاتر باشد؟

من در جواب آن دوستان عزيزی كه اين مسئله را مطرح می‌کنند همان پاسخی را می‌دهم که پیش‌تر هم به دوست جوان عزیزی که همین مسئله را مطرح کرده بود گفتم. به همه منتقدين، جوان‌ها و اهالي تئاتر می‌گویم: «بيرون پشت در نمانيد، وارد شويد، قدومتان مبارك. اين خانه براي همه اهالي تئاتر است». من امروز از روابط عمومی خواستم تا متن بحث بهسازي را به من بدهند که گفتند هيچ چيزي از آن نداريم. گفتم هر طور هست آن را به من برسانيد. الان دلم می‌خواهد خيلي باريك بينانه آن را بخوانم. مطمئن باشيد اگر این طرح به نفع اهالی تئاتر باشد هیئت مدیره را متقاعد به اجراي آن می‌كنم.

اجازه بدهید مشخص‌تر صحبت کنم. منظور من آن عده‌ای نیست که می‌خواستند این خانه را برای خود قبضه کنند. پیشتر چهره‌هاي خاصي در این خانه بودند مانند استاد خسرو حکیم رابط كه قرباني تفكرات و انديشه‌هاي خاص آن حزب مشخص شدند و حتی استعفا دادند و متن استعفای خود را رسانه‌ای هم کردند. شما به عنوان مدیر عامل خانه تئاتر براي همراهي و آشتي این افراد با خانه تئاتر برنامه‌ای داريد؟

خوشبختانه در يك ماه گذشته و مشخصا در همان هفته اول که این مسئولیت به من سپرده شد یک عده از همان چهره‌های خاصی که شما به آنها اشاره می‌کنید به من تلفن زدند و اعلام آمادگي کردند که حاضر به همیاری با من هستند. كساني كه يا با خانه تئاتر قهر بودند و يا اصلا به خانه تئاتر فكر نمی‌كردند. من فقط متاسفم آن گروه منتقدين چرا هيچ كدام هيچ تماسي با من نگرفتند درحالي كه خودشان می‌دانستند من با آنها هم خيلي رفاقت دارم. همینجا اعلام می‌کنم اين دلخوري را من از آن چند نفر دارم.

شايد همچنان فكر می‌كنند آن حزب خاص يا افراد خاص كه می‌خواستند خانه تئاتر را به نفع خود مصادره كنند دستشان در كار است و منتظر اشاره‌ای از سوی شما هستند؟

من مشخصا اعلام كردم. آنها من را می‌شناسند و می‌دانند چگونه فکر می‌کنم. آنها که با خانه تئاتر مشکل داشتند در همان زماني كه من در خانه تئاتر نبودم، تلفن يك ساعت و نيمه با من داشتند كه من يك دقيقه و نيم در آن مکالمه صحبت نكردم و فقط گوش كردم. آن جمع می‌دانند كه من این‌گونه نيستم. فقط یک نکته را به این عزیزان یادآوری می‌کنم، كاری نكنند كه اين تصور براي من پيش بيايد كه اساسا يك عناد خاصی داشته‌اند. اميدوارم هر گز به اين نتيجه نرسم.

شايد با توجه به تركيبي كه همچنان در راس كار هستند جلو نمی‌آیند و خواستار تغيير در اين تركيب هم هستند؟

یک جماعت هشتصد، نهصد نفره این افراد را انتخاب کرده‌اند. احترام بگذارند. تركيب چه ربطي به مسئله دارد؟ آنها بيایند. من الان هم اعلام می‌كنم من نماينده آن تركيب هستم و مسلما اختياراتی دارم، بیایند با من صحبت کنند و موارد افتراق خود را با من در ميان بگذارند. من قول می‌دهم پيگير اين مسائل باشم. توجه داشته باشید اين‌ها بايد وارد شوند ببينند در این خانه چه اتفاقی می‌افتد نه اينكه با همه چیز بدبینانه برخورد کنند.

شما همیشه صحبت از خانه نشدن این خانه می‌کنید. فکر می‌کنید اگر آنها خودشان بیایند و همراه این ماجرا شوند، می‌توانیم امید به خانه شدن خانه تئاتر داشته باشیم؟

مطمئن باشید اگر اميد نداشتم الان اينجا نبودم. اصلا اميد يك خصيصه بشري است و انسان به اميد زنده است. من معتقدم دولت با وجود تمام مسائل و مشكلاتي كه داشت می‌توانست بيشتر به فرهنگ و هنر بپردازد. من از سوي دولت در ارتباط با مقوله فرهنگ و هنر کوتاهی می‌بينم ولی همچنان به آینده امیدوارم.

از جمله طرح‌هايی که در خانه تئاتر مطرح شد، تعاوني مسكن بود كه الان مدتي است مسكوت مانده و خبري از آن نيست. برای این طرح برنامه‌ای دارید؟

در حال حاضر منطقه 22 به نتيجه رسيده است. يك مقدار در مورد پرديس مشکل به‌وجود آمده بود كه آن هم روزهاي آخرش را می‌گذراند. اصلا نمی‌خواهم وارد این مقوله شوم زیرا هيچ وقت هم وارد آن نشده بودم و خوشحالم از اينكه زماني آمده‌ام كه آن‌طور كه به من گفتند به زودی آپارتمان‌ها را تحویل می‌دهند و تمام. به هر حال چيزهايي هست كه سعي می‌كنيم با توجه به تجربيات قبلي، حساب شده‌تر با آن برخورد كنيم.

 

ماجراي ساختمان جدید خانه تئاتر به كجا رسيد؟

اين هم به نظر من يك اتفاق است. کسانی که می‌گويند خانه تئاتر فقط بيمه برای اعضا خود درست کرده است! باید بدانند واقعا ساخت ساختمان خانه تئاتر در سطح مملكت يك اتفاق است؛ يك جاي غير دولتي به هر شكلي با چنگ و دندان صاحب یک مکان مشخص برای خود می‌شود. به نظر من همه‌ی بار آن بر دوش ایرج راد بوده است و يك اتفاق بی‌نظير افتاده است. همانطور که شاید بدانيد به همه خانه‌ها، محل هبه شده است حتی به بعضي جاها بيشتر از يك مکان داده شده ولی خانه تئاتر با سختی‌های زیاد توانست صاحب ساختمان شود که اين اتفاق براي تئاتر بسيار اتفاق مباركي است. من اميدوارم كه بتواند يك كمك خيلي خوب به خانه تئاتر باشد. دست‌کم اين است كه ما يك جاي بسيار خوب براي اجرا داريم و يك محل براي مسائل اداري. من فكر می‌كنم این ساختمان شكل نويني به خانه تئاتر می‌دهد و يك سر فصل است براي آنچه كه ما آرزوي آن را داشته‌ایم». البته باز هم می‌گویم شرايط فرهنگي هنري مملكت آن گونه نيست كه بخواهیم اميد روياگونه داشته باشیم يعني اينكه به روزي برسيم كه تئاتر ما غم نان نداشته باشد و امنيت مالي داشته باشد. چنين اتفاقی خيلي رويايي است و همين كه بتوانیم حداقل حقوقمان را كه تا الان از ما دريغ كرده‌اند بگيريم می‌تواند يك راهي برای آیندگان ما باشد. توجه داشته باشید عین این قضايا را ما در بازيگري هم داريم. می‌گویند اصول بازيگري به تعداد انگشتان يك دست نيست که يك دست پنج انگشت دارد. اما اگر 50 سال عمرمان را هم بگذاريم براي اين 5 اصل، در آخر می‌بینیم هنوز يك چيزهايي مانده است. الان هم من فكر نمی‌كنم مسئله ما یعنی خانه تئاتر و تئاتر، خارج از همين پنج انگشت دستمان باشد. مهم اين است كه چقدر می‌توانيم به آن مفاد برسيم.

شعبه‌های خانه تئاتر در شهرستان‌ها به کجا رسید؟

بخش شهرستان را هم کم‌کم و با همت خود بچه‌های شهرستان داريم راه می‌اندازيم. در واقع اتفاق‌هاي خوبي دارد می‌افتد. تعامل بين ما و دولت يك طرف قضيه است، اصل قضيه به همدلي، يك دلي، يك زباني و با هم بودن اهالي تئاتر برمی‌گردد. متاسفانه همچنان گرفتار ازماست كه برماست هستيم. تماما هم فقط يك مسئله و آن وقتي است كه ما منافع شخصي‌مان را به منافع جمعي ارجحيت می‌دهيم. باید وجدانمان را قاضي كنيم زیرا وجدان تنها محكمه‌ای است كه احتياج به قاضي ندارد. البته اين هم حرف مولا علي(ع) است. اگر منافع جمع را در نظر بگيريم، اگر وقتی كارگردان يك گروه هستيم حق همه را آن جوري كه بايد بپردازيم و زياده خواه نباشيم، آن وقت می‌توانيم برای تئاتر كار كنيم. می‌دانم كار خيلي سختي است اما اميدوارم من، هيئت مديره و تک تک اعضا اين كار را بكنيم. من تك‌تك اهالي تئاتر كه عضو خانه تئاتر نیستند را دعوت می‌كنم که عضو خانه تئاتر شوند. راهکار بدهند و یاور ما باشند. در این صورت بهتر می‌توانیم احقاق حق کنیم. وفاق بین ما تعیین کننده است. جوان، پیر، زن، مرد، همه‌ی اهالی تئاتر باید دست در دست، حقانیت این هنر والا را به اثبات برسانیم. به ویژه مسئولان و سیاست گذاران را به این درک برسانیم که از هنری که می‌توانست و می‌تواند بسیاری از مشکلات کنونی جامعه را تقلیل دهد غافل شده‌اند. به آنها بقبولانیم که تئاتر و همه اهالی‌اش ارزشمندند و همین‌که تئاتر دغدغه‌شان است آنها را متمایز می‌کند، تا جایی‌که می‌توان گفت: همین‌که ما به مقوله‌ی «تئاتر» پرداخته‌ایم آدم‌های ارزشی خداوند هستیم. چقدر از ما غافل بوده‌اید!!!

منبع : مجله نمایش

 

 

 

زمانی تئاتر داریم که کارمندان و کارگران هم بتوانند تئاتر ببینند

این روزها خانه‌موزه استاد انتظامی میزبان نمایش «هملت در روستای مردوش سفلی» نوشته ایوو برشان و با ترجمه و کارگردانی مهرداد خامنه‌ای است. این نمایش، توسط گروه تئاتر «اگزیت» تولید شده است. این گروه تئاتر که توسط مهرداد خامنه‌ای ابتدا در نروژ تاسیس شد، اعتقاد دارد باید تلاش کرد تا در مکان‌های مختلف تئاتر اجرا شود. در زمانی که نمایشی روی صحنه ندارد، اعضای گروه به کار پژوهش و ترجمه می‌پردازند. نمایش «هملت در روستای مردوش سفلی» هشتمین تجربه اگزیت در ایران است. به همین بهانه با مهرداد خامنه‌ای؛ سرپرست گروه تئاتر اگزیت درباره این اثر، گروه تئاتر اگزیت و شرایط تئاتر ایران گفت‌وگو کرده‌ایم.

اغلب انواع طنز، در ترجمه، هجو سبک از آب درمی‌آید

برای بار دوم نمایش «هملت در روستای مروش سفلی» را روی صحنه برده‌اید؛ سال گذشته این نمایش را در باغ‌موزه قصر اجرا کرده بودید. کمی درباره تفاوت‌های این دو اجرا صحبت کنید.

در اجرای سال گذشته، سعی کردم تا آنجا که امکان داشت به متن، وفادار بمانم چون برای نخستین‌بار بود که اثری از ایوو برشان در ایران ترجمه و اجرا می‌شد. همچنین «هملت در روستای مردوش سفلی» برای ادبیات نمایشی اثری بسیار مهم است. مدت زمان آن اجرا، حدود دو ساعت و ۱۰ دقیقه بود. در آن اجرا تمایل داشتم دو فضای داخلی و خارجی را در نمایش داشته باشم و از این جهت باغ‌موزه قصر را انتخاب کردم. در آن اجرا سه پرده از نمایش در سالن اجرا می‌شد و دو پرده نهایی در حیاط باغ‌موزه. این شیوه اجرا، از دید من نزدیک‌ترین و وفادارانه‌ترین فرم اجرا به نمایشنامه بود. بعد از آن اجرا، متوجه شدم که نمایش چیزی کم دارد؛ ترجمه طنز خاص مدیترانه‌ای و یا اروپای مرکزی به زبان فارسی، مشکل نمایش بود چون به‌سختی می‌تواند به فرهنگ ما نزدیک شود. نمایشنامه «هملت در مردوش سفلی» بر اساس لهجه‌ای که در منطقه‌ای خاص رایج است نوشته شده. حتی اسامی به‌نوعی مسخره است. تمام این ریزه‌کاری‌ها را از فرهنگی به یک فرهنگ دیگر آوردن، غیرممکن به نظر می‌رسد چون حتی شوخی‌های روزمره افراد در آن منطقه با ما متفاوت است. اگر بخواهیم این شوخی‌ها را به زبان فارسی ترجمه کنیم، کار هجو سبکی از آب درمی‌آید. در نتیجه تصمیم گرفتم اقدام دیگری کنم و آن‌گونه که حس می‌کنم حرف اصلی نمایش می‌تواند به جامعه ما منتقل شود، آن را اجرا کنم. مسئولیتم را نسبت به نویسنده اثر، سال گذشته انجام داده بودم و حالا نوبت اجرای گروه تئاتر اگزیت از «هملت در روستای مردوش سفلی» بود.

موسیقی‌ای که تحمیق به همراه دارد

طبیعتا دراماتورژی اثر کاملا تغییر کرده است. این نمایش به نوعی نقش مسخ کنندگی موسیقی را در جوامع کمونیستى نشان می‌دهد که میلان کوندرا نیز به این مسئله اشاره‌ای کرده بود. اما از موسیقی استفاده نکرده بودید و تنها از ترانه استفاده شده بود. چه شد که تصمیم گرفتید موسیقی را از نمایش حذف کنید؟

در متن اصلی به یک آهنگ محلی مدیترانه‌ای تاکید می‌شود که این بخش نیز از فرهنگ ما فاصله دارد چون این قطعه، کاملا بر اساس کلام است و نویسنده به نوعی رقص محلی اهالی منطقه مورد نظرش را در موسیقی گنجانده بود. در این آهنگ، بدویت فرهنگی این مردم و تاثیر فرهنگ بر سیاست و برعکس این اتفاق، به نوعی در ترانه گفته می‌شد. می‌خواستم خط فکری نویسنده را ادامه دهم پس باید از موسیقی‌ای استفاده می‌کردم که نمادی فرهنگی برای تحمیق باشد. چیزی که با یک حسی همه آدم‌ها را دور یکدیگر جمع می‌کند و انگار این افراد یک دکمه خلبان اتوماتیک دارند که تا این آهنگ آغاز می‌شود، مسخ می‌شوند. تصمیم گرفتم از این، به عنوان یک لایت موتیف به اشکال مختلف در کل کار استفاده کنم. مثلا در صحنه دوم می‌بینید وقتیکه بوکاره؛ دبیر تشکیلات حزب می‌خواهد حرف خود را به کرسی بنشاند و بگوید چقدر استفاده از موسیقی محلی خودشان در نمایش هملت حتی روشنفکرانه است، به همراه دستیارش شروع به خواندن قطعه می‌کند و همه تحت تاثیر قرار می‌گیرند. این مسخ فرهنگی و تحمیق تا حدی می‌رسد که در اوج تراژدی داستان که تمام اطرافیان متوجه می‌شوند که چه کسی اختلاس را انجام داده است و بوکاره چه نوع آدمی است و حتی برخی از آنها عذاب وجدان می‌گیرند، با شنیدن این آهنگ از دهان بوکاره، دوباره بازمی‌گردند و مسخ می‌شوند. از این آهنگ به عنوان نماد استفاده کردم تا نشان دهم فرهنگ چگونه می‌تواند آدم‌ها را حتی بدون اینکه بدانند، تحت تاثیر قرار دهد. تک تک این افراد در اوج غم و درحالی‌که به‌خاطر خودکشی یک بی‌گناه در زندان اشک می‌ریزند، به‌خاطر این آهنگ، دنبال فردی که مسبب این اتفاق بوده است، راه می‌افتند! خواستم نشان دهم که چگونه زمانی‌که بازی‌های روزمره سیاسی تاثیر خود را از دست می‌دهند، در سیاست از فرهنگ استفاده می‌شود، بازی جدیدی شروع می‌شود و مردم را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

کدام فرهنگ را می‌خواهید؟

یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های نمایش، مونولوگ معلم است که در صحنه چهارم اتفاق می‌افتد. در نمایش تا زمان این اتفاق، چیدمان به سمتی می‌رود که مخاطب با این مونولوگ به مرز انفجار برسد. درباره این چیدمان توضیح دهید.

اساسا بوکاره؛ دبیر حزب و معلم، دو قطب هستند؛ در یک قطب بوکاره را می‌بینید که نماینده هژمونی فرهنگی و نوع تفکری که به زور به مردم القا می‌شود، است و در قطب مقابل، معلم تبعیدی قرار دارد که نماینده فرهنگ واقعی است و داستان اصلی فرهنگ را این معلم می‌گوید. معلم همواره سرکوب می‌شود، تا امروز، پنج بار از روستایی به روستای دیگر تبعید شده است و به طور مداوم تهدیدش می‌کنند که دیگر نمی‌توانی کار کنی. در واقع آنچه من و شما از فرهنگ متوجه می‌شویم را معلم به زبان می‌آورد. دو مونولوگ از هملت شکسپیر در دو لحظه اساسی؛ یکی در پایان صحنه دوم که او را سرکوب می‌کنند می‌گوید و در صحنه چهارم، مونولوگ معروف «بودن یا نبودن» را می‌گوید. می‌خواستم این تقابل و کنتراست دو فرهنگ را در کنار یکدیگر ببینیم. معلم هر دو مونولوگ را در اوج داغون شدنش می‌گوید.

می‌توان گفت معلم پس از این بخش، تصمیم می‌گیرد خودش این افراد را تحمیق کند و شخصیت‌های نمایشنامه هملت شکسپیر را بر اساس ذات این افراد به بازیگران بسپارد.

دقیقا و یک مبارزه جالبی را معلم در مقابل این جهل فرهنگی پیش می‌گیرد تا جهل این افراد را تا آنجا که می‌تواند برجسته‌تر کند. این اتفاق، نکته مثبتی است چون از مخاطب این سوال را می‌پرسد که کدام فرهنگ را می‌خواهید؛ فرهنگ معلمی که «هملت» را می‌خواند یا فرهنگ بوکاره و آن آوازی که شاید همه آن را دوست دارید؟

آیا راه پیش روى ما خشونت است؟!

در نهایت و پس از اتفاق‌هایی، اسلحه فیزیکی به دست معلم می‌رسد...

این، راهی است که پیش پای معلم قرار می‌گیرد. معلم در لحظه‌ای که اسلحه به دست می‌گیرد، نوعی دو دلی دارد؛ از یک‌سو می‌تواند بوکاره را بکشد. اسلحه مدتی طولانی در دست او است. وقتی بوکاره شروع می‌کند به آواز خواندن، پیروزمندانه به صورت معلم زل می‌زند و انگار به معلم می‌گوید: «من پیروز شدم و جامعه راه مرا پیش می‌گیرد. تعقل همواره می‌بازد» در اینجا معلم درحالی که اسلحه را در دستش می‌فشارد، از صحنه خارج می‌شود. معلم راه دومی را پیش پای خود می‌گذارد؛ چراغ‌ها و در واقع نمایش را خاموش می‌کند؛ به نظر من معلم چراغ‌ها را خاموش کرده است. زمانی که تمام روستا با احساس به همراه بوکاره آواز می‌خوانند و در اوج آواز صحنه خاموش می‌شود. در قرن ۲۱ آیا راه پیش‌روى ما خشونت است؟ پایان نسبتا بازی است؛ دقیقا نمی‌گویم.

تئاتر یک فعالیت اجتماعی مثبت است کمی درباره پروسه انتخاب بازیگران از میان اعضای گروه اگزیت صحبت کنید.

بخشی از فعالیت گروه تئاتر اگزیت اجرای نمایش است؛ بخش مهمی از فعالیت‌های گروه در زمینه مسائل پژوهشی، ترجمه متون نمایشی و مقاله و آموزش است. هر زمان کاری را شروع می‌کنیم، در گروه اگزیت باز است تا افرادی که تمایل دارند بیایند و تئاتر را تجربه کنند. تعدادی بازیگر حرفه‌ای در گروه هستند که کار خود را انجام می‌دهند اما در کنار بازی کردن، موظف هستند با بازیگرانی که حتی برای نخستین‌بار روی صحنه می‌روند، آموزش دهند. مثلا در این نمایش، دو روستایی ما یعنی؛ الهه موذن و شیوا نائری برای نخستین‌بار روی صحنه آمدند. فاطمه سعدی در زمان اجرای نمایش «مهاجران» دبیرستانی بود و به ما گفت که تئاتر را دوست دارد. وارد گروه شد. در ابتدا دستیار صحنه بود و به مرور با بازی در نقش‌های کوچک وارد عرصه بازیگری شد تا اینکه در این نمایش نقش هملت را بازی کرد. تئاتر برای گروه اگزیت فقط در اجرا خلاصه نمی‌شود بلکه طرز تفکر است. افراد با تئاتر زندگی می‌کنند، یاد می‌گیرند و به یکدیگر یاد می‌دهند و درنهایت نمایشی را نیز روی صحنه می‌برند. در واقع گروه اگزیت، ادغامی است از افراد حرفه‌ای در کنار افرادی که تئاتر را تجربه می‌کنند و کسانی که تمایل دارند به دنیای حرفه‌ای تئاتر وارد شوند. آرایش بازیگران نمایش «هملت در روستای مردوش سفلی» نیز به همین صورت است. ۱۰ بازیگر متشکل از پنج حرفه‌ای و پنج آماتور روی صحنه بودند. به نظر من تئاتر مدرن باید چنین فضایی را در اجتماع به وجود بیاورد. تئاتر فقط اجرای نمایش نیست؛ یک فعالیت اجتماعی مثبت است که افراد را به سمت خود می‌کشد و به خود جذب می‌کند. پیش از اجرای نمایش «هملت ...» برای بازیگران سه ورک‌شاپ برگزار کردیم. گروه اگزیت دوست ندارد گروه تئاتر خاص یا الیتی باشد بلکه تمایل دارد تا آنجا که امکان دارد به مردم نزدیک باشد.

تئاتر ایران راه سی سال پیش تئاتر اروپا را می‌پیماید

شما سه سال است که به ایران آمده‌اید. در این مدت تئاتر ایران را چگونه یافتید؟

 تئاتر ایران را به لحاظ ساختاری مانند سی سال پیش تئاتر اروپا می‌دانم. تئاتر ایران مسیری را می‌پیماید که اروپا سالیان سال پیش آن را طی کرده و به نتیجه‌ای نرسیده است. در دنیای امروز ما که دنیای دیجیتال است، راه بقای تئاتر، تئاتر تجاری نیست بلکه نهاد اجتماعی است. باید به گونه‌ای تئاتر کار کنیم که هر جوان بتواند به جای این‌که به دنبال برخی چیزها که در اجتماع ما وجود دارد، به سراغ این فعالیت سالم اجتماعی بیاید. باید همان‌طور که از کتاب، بیمارستان کودک و ... حمایت می‌شود، از تئاتر نیز به عنوان یک نهاد اجتماعی حمایت شود. این نوع تئاتر تجاری که در ایران وجود دارد در دنیا مصرف خود را از دست داده است؛ در اروپا سعی می‌کنند تئاتر را در اجتماع نگه دارند. اگر از تئاتر به عنوان یک کالای لوکس استفاده شود، در قرن ۲۱ بردی ندارد؛ می‌تواند خواص را به خود جذب کند تا دور هم جمع شوند و مدح و ثنای یکدیگر را بگویند. به نظر من از ابتدا قرار نبوده است تئاتر این‌گونه باشد. باید اجتماعی بودن تئاتر را حفظ کنیم، نه الیت بودنش را. باید به یک سوال اساسی پاسخ داد؛ منفعت تئاتر در اجتماع برای خواص است یا مردم؟ اگر برای مردم است، کدام فرهنگی ما این امکان را دارد که آخر هفته به همراه سه نفر از اعضای خانواده‌اش به تالار وحدت برود و تئاتر ببیند؟ این نوع تئاتر، اخته است. من مدتی است که خانه‌موزه استاد انتظامی تئاتر اجرا می‌کنم چون از این ماجراها دور است. مکان اجرای ما دور است و برای بسیاری از افراد تا قیطریه آمدن دشوار است اما می‌توانیم در این سالن، سالم تئاتر کار کنیم. ممکن است ۱۰۰ نفر برای دیدن تئاتر ما بیایند اما این ۱۰۰ نفر گروه کوچک «اگزیت» و کار این گروه را انتخاب کرده‌اند. سوال این است که چند درصد از مخاطبان ما تئاتری را انتخاب می‌کنند و چند درصد فقط به سالن تئاتر می‌روند که رفته باشند؟ اصلا چند درصد از مخاطبان تئاتر ما دانشجویان هستند، چند درصدشان کارگر و چند درصد کارمند هستند؟ با پاسخ دادن به این سوال‌ها می‌توان فهمید آیا تئاتر ما تاثیرگذار هست یا نه. ما زمانی تئاتر داریم که هر کارمندی بتواند آخر هفته دست خانواده‌اش را بگیرد و تئاتر ببیند.

استفاده کردن از آثار گروه تئاتر اگزیت مجوز نمی‌خواهد

به ترجمه‌های گروه تئاتر اگزیت در زمینه نمایشنامه و مقالات پژوهشی اشاره کردید. قصد ندارید این آثار را چاپ کنید و در اختیار عموم قرار دهید؟

ما تمام آثاری که ترجمه می‌کنیم را در اختیار عموم قرار می‌دهیم. از فیلم نمایش‌ها تا ترجمه متون و مقالات را به‌صورت رایگان در وبسایتمان در اختیار مخاطبان قرار داده‌ایم. گروه اگزیت فرهنگ را انحصاری نمی‌داند. فرهنگ یک نهاد اجتماعی است. تمام نمایشنامه‌ها و مقالات ما برای استفاده کردن، آزاد است. ما مجوز را از صاحبان اثر گرفته‌ایم و آنها را آزاد در اختیار مردم قرار داده‌ایم. دوستی از کرمانشاه با من تماس گرفت و گفت که می‌خواهد بر اساس نمایشنامه «هملت در روستای مردوش سفلی» فیلمنامه بنویسد، بسیار خوشحال شدم و گفتم برای من هم فیلمنامه‌اش را بفرستد تا بخوانم. باید این ارتباط وجود داشته باشد تا بتوانیم از لحاظ فرهنگی رشد کنیم و از فرهنگ‌های دیگر هم استفاده کنیم.