نمايشي با پيام جهاني

 نمايش "دكتر استوكمان"براساس نمايشنامه "دشمن مردم"(En folkefiende) اثر تحسين برانگيز و شاهكاري از نويسنده نروژي"هنريك ايبسن"كه چندين بار در ايران توسط مترجمان نامي مان "عليرضا ثنائي"،"مير مجيد عمراني"و "اميرحسين آريان پور"به فارسي ترجمه شده...

كه اجراي "دكتر استوكمان"برگرفته از اين نمايشنامه توسط "دكتر آريان پور"اديب ،فيلسوف و مترجم است،همان كه ايبسن آشوب گراي رانوشت،و با نگرشي از "محمد ابراهيميان".

"دكتر استوكمان قهرمان اين نمايشنامه داستان محوركه خصايص اخلاقي و عقايد او من باب اجتماع و اخلاقيات،انساني و مسؤلانه است.مأمور كنترل بهداشت حمام هاي عمومي است،كه برادرش "پتر استوكمان"شهردار محل در حال برپا كردن آنهاست،و از اين جهت زندگي آسوده اي دارد.

اثري كه سالها پيش خوانده بودم ،ونويد اجرايش در گوشم زمزمه ميشد...،امروز توسط"دكتر علي پويان"كارگردان نام آشنا،بازيگر،پژوهشگرومدرس دانشگاه...شاهد اجرايش خواهم بود.

آشنايي و تجربه بازي براي ايشان در نمايشي برگرفته از شاهنامه در نقش "سودابه"را داشتم،پس با خوشحالي به دعوتشان لبيك گفته و راهي تآتر شهر،سالن چهارسو شدم.

در بدو ورود همكار بسيار خوبم"عليرضا دهقاني"كه الحق والانصاف هدايت پست صحنه را كه كار آساني هم نيست،با دقت و وسواس كافي بعهده داشت،مرابسمت اتاق مارگرداني راهنمايي كرد.

در راهرو در حين صحبت با ايشان ،دوستان و اساتيد راميديدم همراه با گفتگويي كوتاه.

در نظر داشتم بدليل تعلق خاطر،با بازيگران مصاحبه اي داشته باشم،با آنكه اطمينان داشتم در اين مقال نميگنجد...

با ديدن كارگردان ،گپي در مورد اجراهاي گذشته زديم و براي تكميل صحبتهاپيرامون اجراي پيش رو،به صحنه رفتيم...

صحنه با دسته هاي روزنامه اي در اين گوشه و آن گوشهو بخصوص در آوانسن خود نمايي ميكرد.

چهارپايه هايي خاكستري در گوشه و كنار و مكعبهايي به همان رنگ ،ميان صحنه،و چوب رختي پايه دار،كه در طول نمايش فقط نشان شهردار بدان آويخته ميشد.

دو محفظه ممعبي آكواريوم مانند در دو سوي انتهاي صحنه،كه در طول نمايش دوبازيگر فرم ،در به تصوير كشيدن حالات انساني در آن حاي گرفتند.

پرده ويدئو پروژكشن و تريبوني در بين آنها.

صحنه تيره به فراخور حال و هواي نمايش و اثاثيه اي خنثي ،حتي در رنگ...

روي دو دسته روزنامه طرح صحنه نشستيم؛

-آقاي دكتر علي پويان،چه شد كه يكباره و پس از اينهمه سال بالاخره تصميم به نمايش اين شاهكار از "هنريك ايبسن"گرفتيد؟

-من خيلي خوشحالم از اينكه ،بعد از مدتها يك خبرنگار كه چه عرض كنم ،كسي كه خودش از قبيله تآتر است ،تشريف آورد.

به صحنه بردن "دكتر استوكمان"يا همان "دشمن مردم "آرزوي دوازده ساله من بود.

اين آرزو امسال با حمايت ويژه مدير كل مركز هنرهاي نمايشي"آقاي شفيعي"،معونت محترم "آقاي علي مرادخاني"،و رئيس تآتر شهر "آقاي پيمان شريعتي"كه پاي كار ايستادند ،تا اينكه روز اجرا فرارسيد.

پيش ازين دواجرا هم در جشنواره تآتر شهر داشتيم.

به زعم آنهايي كه ديدند ،وصحبتهايشان ارزش دارد،اجراي موفقي بوده.چون ما در واقع مفاهيم سياسي اجتماعي را به تصوير كشانديم و اين درست مثل متني فلسفي كه هيچ راهي براي به تصوير كشيدن ندارد،دشوار است.

مگر اينكه ميلي متري كار شود و ميزانسن ها بسيار دقيق باشند ،كه در اين گرد آوري به پيام نهايي دست  پيدا كنيم.

يعني وقتي "دكتر استوكمان"ميگويد ؛بدا به روزگار من كه در روزگار شمايان مي گذرد .

بهيچ وجه شعا نيست و از دل نمايش بيرون مي آيد و نهايتا به اين جمله ميرسد.

سعادت من اين بود كه توانستم با يك گروه بسيار خوب تآتري كه ريشه در تآتر دارند كار روي صحنه ببرم.

متآسفانه من با بد اخلاقي ،بي تعهدي و بدقولي بازيگران سريال ها مواجه شدم ،كه برايم خيلي دردناك بود ،زمانيكه تمريناتم را متوقف كرده بودم تا او برسد ،ناگهان شانه خالي ميكرد...

البته من به آنها احترام ميگذارم و براي ديدن اجرا از ايشان دعوت خواهم كرد.اما پيشنهادي براي نسل جوان دارم؛اعتماد و اعتناي خود را معطوف اهالي تآتر كنند ،دوستاني كه دغدغه و تعصب و علم شان در تآتر است.

نظر من اصلا اين نبود كه بلحاظ مالي بكار نگاه كنم و چهره ها را دخيل كنم

آنوقت حركتي كه من سالها در آرزويش بودم اتفاق نمي افتاد.

-آيا در اينكار پشتيبان مالي و تهيه كننده اي شما را همراهي كرد؟

-خير،...ما مسئله مالي داريم،حامي نداريم،اسپانسر نداريم.ولي تماشاچي فهيم داريم كه بزرگترين سرمايه ماست.

راضي از سالن بيرون ميروند ،زيرا كه كار شريفي را بتماشا نشسته اند.

-آيا شما معتقديد كه اين داستان مربوط به كليه اعصار و جهان شمول است؟

-بله،"ايبسن"اين كار را در حدود صد و چهل سال پيش نوشت ،اما اين تفكر مربوط به آنسالها نيست.

مرزها را در مي نوردد و از او به من و شما ميرسد.

زيرا پيام "ايبسن "در آثارش جهاني است،مثل"شكسپير،چخوف،حافظ،مولانا ،فردوسي...

وقتي كه ميگويد؛قوي ترين،تنها ترين...

من در كنار آن گفته ام ؛قوي ترين ،با اراده ترين...

اينها در كنار هم پيام انساني دارد،و ميگويد با جامعه مسؤلانه برخورد كنيم نه خودخواهانه.

اينجا براي اولين بار اين نويد را خواهم داد كه اين نمايش را در شهرستانها و حتي خارج از كشور نيز خواهيم برد.

-آيا اجراهايي ديگر از نمايشنامه هايي ديگر براي آينده در ذهن داريد؟

-بله براي اجرا در "سنگلج"در ارديبهشت ماه يك نمايش ايراني با موسيقي زنده در نظر دارم از دوران قاجار ،به نام"حكام قديم،حكام جديد.

پس از نمايش ايراني و در دل اجراها،تمرين نمايش"كوريولانوس"را براي اجراي شهريور و مهر در سالن استاد سمندريان ،مجموعه ايرانشهر به ياري خدا برنامه ريزي كرده ام،كه در هر دو نمايش از شما براي بازي دعوت خواهم كرد و جاي شما مشخص است.

-افتخاريست در كنار اساتيد بودن حتي اگر جاروكشي صحنه باشد...

-تآتر از دو "كاف"شروع مي شود ،از كارگر صنه كه باعث افتخار است تا كارگردان ،كه همه اش تآتر است اگر يكي نباشد ،ديگري اتفاق نمي افتد.

نيم قرن پيش اين نمايش را "سعيد سلطان پور "اجرا كرد با بازي "كياندخت كيانفر"(صديقه كيانفر)بانوي بازيگر نام آشنا و دوست داشتني در نقش "كاترين "كه هميشه بازيگر محبوب من بوده و خواهد بود.

در نمايش ما شخصيت "دكتر استوكمان"را "ايوب آقا خاني "بازي مي كند،كه بحق شعور و شرافت صحنه اي دارد.

-ايشان به هرحال صاحب قلم و صاحب نظر هستند.

-مدعي هستند و ادعايشان هم درست است.

روبروي ايشان بازيگر با تجربه پيشكسوتي داريم به نام "بهرام ابراهيميان"كه شخصيت "شهردار را بازي ميكنند،

-آقاي بهرام ابراهيمي بازيگري نستند كه در هر نقش بيان،بدن ،وبيان بدن معجزه گونه اي براي جذب مخاطب دارند.

-خانم "ناديا فرجي"شخصيت "كاترين"را بازي مي كنند ،كه دانشجوي من بودند و نسبت به ديگر بازيگران تجربه كمتري دارند،اما در اينحا قدر ظاهر شدند.

دو جوان ديگر،خانم "آذرسماواتي "نقش "پدرا"را زندگي ،و آقاي "بابك قادري"در نقش "بيلينگ"شور و حالي را در صحنه ايجاد ميكنند.

كه در آن شرايط سخت سياسي ،صحنه رومانسي را از ايشان ميبينيم.

از سوي ديگر در فضاي چاپخانه ،"استاد عباس شادروان "را داريم،بازيگر با تجربه ،دقيق،خلاق و بي ادعا.

در اين ميان "علي عبادت طلب"نقش سختي را ،بسيار خوب اجرا ميكند،بازيگري با اخلاق و پرانرژي.

"محمد ساربان"بازيگرپيشكسوت ديگري كه نقشي سخت را موشكافانه برخورد و در به ثمر نشاندنش ميدرخشد،در كنار بازيگر ديگري در همين نقش "كوروش زارعي"،در دو بازي زيبا ولي متفاوت.

-از خصوصيات خوب آقاي ساربان موقعيت شناسي و تمرين برابر اجراست،كه بخاطر اين اخلاق حسنه قابل ستايش اند،"كوروش زارعي "نيزاز بازيگران توانا و صاحب نظر در اين رشته اند.

"نورالدين جواديان"ريشه در راديو دارد ،اوبازيگر با اخلاق منضبط و مسؤليت پذيريست كه نقش دشواري را ايفاميكند.

پيشكسوت ديگري كه لطف كردند در كنارمان بودند آقاي "جليل فرجاد"با بازي شيرين و هوشمندانه جلوه  اي بكار بخشيده.

 

در تيم كارگرداني سودابه كردي،هدي نوري،محسن صالحي،عليرضا دهقاني،را دارم كه كارشان را مثل ساعت انجام  مي دهند.همينطور از طراح و مجري گريم"آيلار ابيضي"،طراح صحنه و لباس"محمد رضا شريف زاده"،موسيقي"سعيد ذهني" كمال تشكر را دارم.

-درود بر شما كه از همراهانتان اينگونه به نيكي ياد مي كنيد.

تا فرصتي بود بايد با ديگر بازيگران نيز گپي ميزدم

پس بسرعت بسمت اتاقشان رفتم،آقايان در كنار هم گريم شده و لباس صحنه پوشيده به انتظار اجرا در حال نوشيدن چاي صحبت مي كردند.

فرصت را غنيمت شمرده و اظهار ادب كردم ،آقاي حليل فرجاد آخرين جرعه چاي را سرمشيد و من رو به وي از كار پرسيدم؛

با متانت در كنارم نشست و در مورد نقشش اينگونه توضيح داد،كه به اختصار ميخوانيدش؛

"نيلس ورسه"(دباغ چي)شخصيتي كه من در اين نمايش بازي ميكنم،خودش...افكارش...مثل كارش آلوده كننده است.

خودش ثروتمند و عضو شوراي شهر بود ولي اخراجش كردند و بهمين دليل دنبال تلافي بود.

نه اينكه فريادش حق طلبانه و بنفع مردم باشد ،منافع خودش به خطر مي افتد.

اينگونه افراد فقط كافيست به نكته حساس زندگيشان يعني ثروتشان تجاوز شود ،فقط آنگاه است كه فريادشان بلند ميشود.

-از ديدارتان مشعوفم و در نشستي ديگر اين ضيغ وقت و سطر را جبران خواهم كرد.

با خوشرويي بدرقه ام كرد و من بسراغ "ايوب آقاخاني"بازيگرنقش اصلي اين نمايش كه نمايشنامه هاي بسياري را نگارش كرده،كارگردان ،بازيگرتآتريست،و هم چنين مدرس دانشگاه ،رفتم.

پس از سلام و احوالپرسي،پرسيدم:

با توجه به افتخارات و پيشينه و جوايز بازيگري،كارگرداني و نويسندگي و تأليفات راديويي،...مهم ترين دليلتان براي انتخاب اين نقش چه بود؟

در بيست و يكسال گذشته كاري در كارنامه من ديده نشده كه نسبت به شرايط پيرامون بي اعتنا باشم.

در پذيرظ نقشها هم وسواس بخوج ميدهم كه وجاهت اجرا در روزگار خود را داشته باشد.

دشمن مردم ،نمايشي قابل بحث،قابل دفاع،و موضوع روز مردم دنياست.

انگيزه دوم اين بود كه؛اين نمايشنامه يكي از مهم ترين نمايش هاي تاريخ ادبيات نمايشي مي باشد و باعث افتخار من  كه در آن بازي كنم.

به ساعت اجرا نزديك مي شديم و بالاجبار گفتگو را رها كرده و در بهترين جاي سالن به انتظار تماشاي اجرا نشستم،فقط متأثر از اينكه نتوانسته بودم با تك تكشان مصاحبه كنم .

در اين فكر بودم كه دگرروز بازگردم و مصاحبه اي اختصاصي با هريك داشته باشم كه چراغها خاموش شدند و نمايش آغاز گرديد...

تا انتها نمايش برايم جداب و قابل قبول مي نمود،با آنكه هر تماشاچي در ذهن خود دخل و تصرفهايي را متصور مي شود ،خداحافظي كرده و ازسالن خارج شدم.

دوستان بازيگرو گروه پرتلاش نمايش "دكتر استوكمان"در تآتر شهر ،سالن چهارسو تا بيستم اسفندماه١٣٩٥،پذيراي تآتر دوستان فهيم هستند.

باميد روزهاي درخشانتر براي تآتر ايران

                                      

       بهارک توسلی                                

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید