بهزاد فراهانی نمایشنامه "بدخیم را خواند.
به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر ، دوره جدید جلسات نمایشنامه خوانی انجمن بازیگران، از 27 شهریور در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان، فعالیت خود را آغاز کرد .در این روز نمایشنامه "بدخیم" نوشته بهزاد فراهانی توسط نویسنده به تنهایی خوانش شد.
در این جلسه ،ابتدا فرزانه نشاط خواه به عنوان یکی از اعضا هیات مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر ،با خوش آمدگویی ، خوانش این متن که اولین بار در ایران خوانش می شود، شروع دوباره جلسات نمایشنامه خوانی انجمن بازیگران در خانه هنرمندان ،با این متن،اعلام کرد.همچنین با معرفی محمد ابراهیمیان به عنوان کارشناس ، نویسنده و کارگردان تئاتر ،برای نقد و بررسی متن ، بهزاد فراهانی را برای خوانش متن فراخواند.
ابراهیمیان در ابتدا گفت: بهزاد فراهانی را از گروه هنر ملی عباس جوانمرد می شناسم و رفاقت ما از سالیان سال برمی گردد،حق بزرگی به گردن من دارد.اولین نقدم را برای نماش "سنگ و سرنا" نوشتم .که کیمیایی از آن سفر سنگ را ساخت. زبان بهزاد یک زبان حماسی و روستایی است که در بسیاری از نمایشنامه هایش به شدت خودش را نشان می دهد.دیالوگ های ناب ،زیبا مثل الماس تراش خورده و در عین حال مستحکم.که پیش از من اگر درام نویسی یک دیالوگ خوب نوشته که در ذهن من مونده او حتمن معلم من بوده.نمایشنامه سنگ و سرنا یکی از درخشان ترین نمایشنامه های دهه 40 شمسی هست که با یک زبان تغزلی شاعرانه داشت. بهزاد فراهانی بخشی از ادبیات نمایشی ما را فرا گرفته هر چند بخش بازیگری او بخش نویسندگی اش را تخت الشعاع قرار داده .

فراهانی نمایشنامه را با توضیحی در خصوص این که، جای پایی از گذشته من در این متن ،تقریبا وجود ندارد و این که اسم نمایشنامه چند روز پیش در شورای عالی انجمن بازیگران "بدخیم"گذاشته شد، خوانش نمایشنامه را آغاز کرد.
متن را با معرفی اشخاص نمایشنامه آغاز می کند :
یک قاضی که عادل است و کمیاب –
آذرمیدخت بیات –
محبوبه بیات،دختر کیخسرو –
ننه خدادا یا زرانگیس خانم،همدانی هیچ ندان با دانشی عامیانه –
نیم کلفتی خانگی که زمانی زن ارباب بوده است و خان زاده –
محبوبه سادات معز، همسر کیخسرو و مادر آذر –
کیخسرو بیات 55 ساله و کتابفروش -
محیی الدین صبوری معلم پیانو –
شیدا دانشجوی مدرسه عالی ورزش –
مکان:منزل کیخسرو

متن درباره خانواده ای است که بنا به شرایط اجتماعی حاکم دچار بحرانی می شوند که در پایان منجر به مرگ زن، توسط مادر خانواده با مرگ موش می شود،که هم پسر به زندان نرود و محکوم نشود و هم زندگی دختر جوانش نجات یابد .البته فراهانی این متن را با دو پایان نوشته است.پایان دیگر این که عوض کردن سند و ملک پدری توسط زن خانه.
محمد ابراهیمیان می گوید به نظر من اسم نمایشنامه انقراض یا دوران زوال بود بهتر می شد.این نمایشنامه اضافه گویی ندارد بسیار شسته رفته و تراش خورده است و روی اندیشه و نوع نگاه خودش وفادار است،روی مسایل خانواده ای تکیه کرده که سبقه فرهنگی دارد ،سبقه اقتصادی دارد،سبقه فئودالی دارد و یک سبقه عاشقانه. به نظر من اولین جایی است که داوری خوب انجام شده و دختری دارد از موقعیت پدر دفاع می کند.
به نظر یکی از تماشاگران که دانشجوی نمایشنامه نویسی بود،این متن با ریتم خوبی آغاز می شود و این که شناسنامه کارکترهای نمایش در ابتدا مشخص می شود و تماشاگر را سردرگم نمی کند.شخصیت پردازی در درام به شیوه خوبی انجام شده .زرانگیس نماینده گذشته این خانواده است و شخصیت مثبتی است که قهرمان داستان نیز هست.زنجیره های درام خیلی خوب به هم متصل شده اند و این که دیالوگ ها شعاری نیست.

سارا عابدی در مورد زمان نمایش از بهزاد فراهانی می پرسد و ابراهیمیان در پاسخ می گوید:مربوط به زمان حال و دهه اکنون و حیات اجتماعی ما را مد نظر دارد .ما در این نمایشنامه چند نوع زمان داریم.یکی زمان واقعی است،زمان عرضی و زمان طولی .یک برش افقی داریم و یک برش عمودی بر روی شخصیت ها.و به همین دلیل این نمایشنامه برای ما جذاب است.
شکرخدا گودرزی می گوید:به نظرمن بهزاد در این نمایش تحت تاثیر دو نمایشنامه قرار گرفته .یکی باغ آلبالوی چخوف و دیگری الکترا. از دهه 40 تا دهه معاصر را در بر می گیرد.تبریک به بهزاد می گویم که یک نمایشنامه خوش ساختی را نوشته که با بقیه آثارش کاملا متفاوت است.محبوبه را نباید سیاه دید.از نظر من زن اصیل نمایشنامه زرتنگیس است و زن رو به آینده نمایشنامه ،آذر است.روابط خیلی نرم و روان است در خواندن ما را جذب می کند.
ابراهیم رهبر نمایشنامه نویس می گوید:بهزاد برای من یک آدم آزاده است .متن از لحاظ شخصیت پردازی و بیان نمایشی نفس گیر است و اجازه به تماشاگر نمی دهد که تکان بخورد.از نظر من این نمایشنامه فقط یک موجود زنده دارد و آن هم زرانگیس است.در ایران مشکلی که وجود دارد گسستگی فرهنگی وجود دارد.این که جوانان ما پیشکسوتان هنر ما را چه در موسیقی و چه در تئاتر و ادبیات و... نمی شناسند.بحث من سلیقه هم نیست،این است که نسل جوان ما ،پیشکسوتان و اهل قلم و صاحب سبک های قدیمی ما را اصلا نمی شناسند.هر چند نمایشنامه نویسان خوبی داریم که قلم خوبی هم دارند اما از نظر من،هیچ کدام به پای، ضعیف ترین داستان صادق هدایت هم نمی رسند.
مریم رحیمی می گوید: نظر من هم این است که محبوبه چرا اینقدر تیره نشان داده شده؟

و این که در ادبیات اصیل سودابه را داریم که من در طول خوانش این متن به سودابه فکر می کردم که ما هیچ وقت در داستان سیاوش برنمی گردیم ببینیم چرا سودابه به اینجا برسه؟ چرا سودابه را به اجبار به همسری درآمده.ما گذشته را نگاه نمی کنیم.
فراهانی می گوید؟ فاصله سنی سودابه و سیاوش خیلی زیاد است ،به این نکته توجه کن.
مریم رحیمی:بله .من نمی گویم کار درستی کرده یا خیر.می گویم چرا محبوبه را اونقدر تلخ نشان می دهید؟و هیچ جایی برای تماشاگر نمی گذارید که به این فکر کنم که محبوبه شاید دلیلی داشته که به این نقطه رسیده.
ابراهیمیان می گوید: ادبیات ایران چه دوره پهلوانی و اساطیری ،بعد از دوره تاریخی شاهنامه ،لبریز از وصل است.ابراز عشق از جانب زنان صورت می گیرد.
ما در این متن با یک متن کاملا رئالیستی روبه رو هستیم.
فراهانی در انتها به یک اتفاقی که در عالم واقع رخ داده بود ،اشاره کرد و گوشزد کرد که تلنگری شد برای نوشتن این متن. موضوع از این قرار است که چند وقت پیش یک عزیزی من را به مهمانی در منزلش دعوت کرد،پرسیدم قضیه چیه؟گفتند از زندان آزاد شده و جشن گرفته.رفیقهای خوب و اهل دل و اهل قلم همه بودند.زنده یاد لطفی هم بود.ساعت 2 نصف شب ما رفتیم .فردای آن روز شنیدم که زن همان صاحب مراسم که تازه از زندان آزاد شده بود،ظرف ها رو شست ،خونه رو تمیز کرد،بعد بچه ها رو صدا زد،که البته یکی از این بچه ها بعدها رفت امام زاده داوود خودش رو دار زد، تا حالا من بدون تو در کنار بچه ها بودم ، از حالا به بعد دیگه من نمی تونم باشم.زندگی رو ترک کرد و رفت.این اتفاق برای من مثل یک تراژدی بود که باورم نمی شد.این نمایشنامه در واقع متاثر از این واقعه هست.
نه می شود مردی را به شکل مطلق قصی القلب دانست و نه زنی مطلق خائن.
بهزاد در این نمایشنامه مقطعی از تاریخ ما را مطرح می کند.ظهور و سقوط نوعی تفکر و اندیشه فرهنگی ،سیاسی و اقتصادی را مطرح می کند که از دوران فئودالی و ... در لایه های متن هست .وفاداری او به هسته مرکزی این خانواده و گفتمانهای بین این خانواده چیزی شبیه نمایشنامه های تنسی ویلیامز،آرتورمیلر یا ایبسن است .به نظر من بهزاد فراهانی به طرز بی رحمانه ای باید این متن را دوباره بنویسد وصیقل کاری کند،تا درس و آموزشی باشی برای نسل جوان و فارغ التحصیلان رشته ادبیات نمایشی.

 
سارا عابدی روابط عمومی خانه تئاتر
 
 

 

نمایشنامه " پنچری " نوشته فرد ریش دورنمات به  کارگردانی خانم مریم عبدلی و خوانش بازیگران :منصور میرزابابایی -رضا عبدلعلی زاده-ناصرشیرمحمدی-سیاوش جامع-مسعود تفضلی مقدم-علی اصغر صالحی-در سالن اجتماعات خانه تاتر رأس 16/13 دقیقه چهارشنبه شروع شد

قبل از شروع اقای فراهانی اهداف نمایش خوانی را خوب دیده شدن و بکار گیری درست از اعضا در این راستا دانسته و همچنین فرصتی است برای شناسایی بازیگران خوب و کارگردانان خوب البته از سر دلدادگی نه از سر دلسوزی

خانم عبدلی ضمن تشکر از حاضرین دلیل انتخاب متن پنچری را اینگونه ذکر کردند که متن با جوامع امروزی ما تطابق دارد

شروع خوانش با فضای عالی و سرشار از زندگی و حس خوب تا پایان خوانش  تماشاچی را به تعمق واداشته و در تنهایی خود به چالش میکشد.

صداهای قوی و گاهی تکان دهنده و حس های غلو شده  نمایش را به سوی گروتسک می برد ، جای تامل داشت.

در پایان اجرا نقدو گفتمان با حضور اقای رضا آشفته و اقای فراهانی و جمعی از خوانش گران و تماشاچیان صورت گرفت

ازمنظر کلی متن  دورنمات بازبان حال بسیاری از کشور های امروز دنیا از جمله میهن ما مطابقت داشته و شاید به ظاهرساده به نظر برسد ولی ژرف و اندیشمندانه توصیف شده است  دورنمات از نظر آقای آشفته با نوشتن این نمایشنامه وضعیت  تراژیک و کمدیک دنیار امروز را به نقد کشیده است. که آدم ها در عین حال که فرشته اند می توانند شیطان هم باشند. و آنچه بیش از هر نکته دیگری در این متن به چشم می خورد، مضمون عدالت است . که معنی آن د نزد آدم های این روزگار به شکل گروتسک و ابزورد ی  درآمده است. دورنمات با این اثر به ما  فرصتی می دهد تا خود را  قضاوت کنیم که  ما خود نیز در این بی عدالتی عمومی نقش بازی می کنیم. حال کلاه خودرا قاضی کنیم.

این خوانش در ساعت 18:22 به پایان رسید. و پس از پذیرایی چای و شیرینی ، عده ای از علاقمندان با طرح سوالات و نظرات خود مدعوین را مستفیض کردند.

 

 

 لیلا میرزایی