صدرالدین شجره

 

 

مجید قربانی

صدرالدینی از شجره ی اکبر رادی

شنبه 27 آذر 1395ساعت 18 و باز هم تالار استاد انتظامی خانه هنرمندان و باز هم نمایشنامه خوانی دیگر از انجمن بازیگران خانه تئاتر ، این بار صدرالدین شجره بازیگر،نویسنده و کارگردان تئاتر،رادیو و تلویزیون نمایشنامه ( ادبار یک شب عبوس ) نوشته خودش را برای خوانش در این جلسه آماده کرده بود.

جلسه با چند دقیقه تاخیر معمول این نوع جلسات شروع شد و ابتدا بهزاد فرهانی رییس انجمن بازیگران خانه تئاتر در مقابل تماشاگران حاضر در سالن که تمام جایگاه تماشاچیان را پر کرده بودند قرار گرفت و ضمن خوش آمد گویی اشاره به واقعه ای تلخ و تاسف بار داشت و گفت : متاسفانه با خبر شدیم امروز صبح جعفر والی از بزرگترین کارگردانان تاریخ تیاتر کشور فوت کردند. والی از کارگردانان پیشرو در دو دهه طلایی تیاتر ایران بود او با کارگردانی نمایشنامه (چوب به دستهای ورزیل) نوشته غلامحسین ساعدی اثری ماندگار خلق کرد و نسل طلایی بازیگران ما در آن نمایش بازی می کردند.

فراهانی در ادامه از حاضران در جلسه درخواست کرد به یاد جعفر والی بایستند و یک دقیقه سکوت کنند و سپس ضمن تبریک میلاد حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق (ع) در مورد صدر الدین شجره گفت : شجره در دهه 40 به رادیو پیوست و با نویسندگی، کارگردانی و گویندگی کالبد شکافی بسیاری از مسایل را بر عهده گرفت و در رشد رادیو تاثیر داشت. او آثار بزرگی از ادبیات ایران و جهان را ضبط کرد. مهمترین ویژگی او در عرصه درام نویسی شاگردی اکبر رادی است.

در اتفاقی خاص فراهانی یاد آور شد که نمایشنامه ای که شجره برای امروز آماده کرده بسیار طولانی است و به خاطر محدودیت زمانی قرار است یک پرده آن را بخواند و احتمالا یا باقی نمایشنامه را برای مخاطبان تعریف می کند یا در جلسه ای دیگر ادامه آن را می خواند. همین توضیح و شرایط باعث شد تا جلسه با یک قرار ضمنی آغاز شود و بهزاد فراهانی هم به خاطر فیلمبرداری یک سریال تلویزیونی مجبور به خداحافظی و ترک جلسه شد و سکان هدایت جلسه را به دست فرزانه نشاط خواه مسول برگزاری جلسات نمایشنامه خوانی سپرد.

صدرالدین شجره قبل از شروع خوانش نمایشنامه اش توضیح داد که نمایشنامه ( ادبار یک شب عبوس ) در چهار پرده تنظیم شده است و امروز یک پرده از آن را می خواند که حدود یک ساعت و بیست دقیقه طول می کشد.

به هر شکل با این مقدمه نسبتا طولانی خوانش شروع شد و شجره به تنهایی بجای تمام اشخاص نمایش دیالوگ ها و توضیحات صحنه را اصطلاحا نت خوانی می کرد اما بر خلاف چند خوانش به شیوه نت خوانی اخیر ، درصدی از حس و حال اشخاص نمایشنامه در لحن و صدای او نمایان بود و گویا ویژگی ها و توانایی های بازیگری و گویندگی شجره بر نمی تابیدند که او صرفا نت خوانی کند چرا که کم و بیش بجای شخصیت های نمایش بازی می کرد.

براستی اگر بهزاد فراهانی قبل از شروع جلسه به رابطه استاد و شاگردی رادی و شجره اشاره نمی کرد شاید حدس زدن این تاثیر جادویی رادی بر قلم شجره زیاد مشکل نبود.توضیح و توصیف صحنه نمایشنامه دقیقا خواننده و شنونده را به یاد آثار اکبر رادی می انداخت و براحتی می شد حضور رادی را در جای جای نمایشنامه ، در دیالوگ ها و بخصوص در شخصیت پردازی شخصیت موسی احساس کرد و شباهت خاص او با شخصیت معلم در نمایشنامه از پشت شیشه های رادی را لمس کرد.

( ادبار یک شب عبوس ) داستان یک خانواده ای را روایت می کند که در پرده اول  آن متوجه می شویم که موسی یک نمایشنامه نویس است که با همسرش که یک کارمند بازنشسته است به شدت اختلاف دارد. آنها دو دختر دارند که یکی از آنها در خارج از کشور دانشجوی رشته انگل شناسی است و دختر دیگر آنها ازدواج کرده و او هم دچار مشکلاتی است و با آنها در ارتباط است.

 

پس از حدود یک ساعت و بیست دقیقه و پایان خوانش پرده اول و تشویق تماشاچیان ، صدرالدین شجره توضیح داد که این نمایشنامه را سال 63 نوشته و امسال آن را بازنویسی کرده است.شجره توضیح می دهد که ممکن است در برداشت اول تصور شود که شخصیت زن در این نمایشنامه یک هیولا است اما اینطور نیست ما در ادامه نمایش می بینیم که این فقط یک عدم سازگاری دو انسان است.در پایان می بینیم که زن یک ساک برمی دارد و خانه را ترک می کند.البته این زمانی اتفاق می افتد که دختر دیگرش که از خارج از کشور برگشته با او صحبت می کند و مادر می پذیرد و به این نتیجه می رسیم که این زن انسان بدی نیست ، این زن و مرد همسو نیستند فقط همین.من در سال 63 این را احساس کردم و الان فکر میکنم که این مشکل بیشتر هم شده.

فرزانه نشاط خواه در مورد زمانبندی اجرای این نمایش سوال کرد و شجره پاسخ داد به قول اکبر رادی که در مورد طولانی بودن نمایشنامه اش از او سوال کردند و او پاسخ داد ( کی اومده اجرا کنه؟ کدومشون اجرا شده؟ که این نشه.) منجی در صبح نمناک رادی در ابتدا 167 صفحه بود اما زمانی که قرار شد اجرا شود بازنویسی شد. من هم فعلا کاری به اجرا ندارم و اگر قرار شد اجرا شود تغییراتی در متن می دهم تا کوتاه تر شود.

در ادامه یکی از تماشاچیان اشاره کرد فضا سازی کار خوب بود و قرار نیست همه نمایشنامه ها حتما برای  اجرا نوشته شوند.

و تماشاچی دیگری سوال کرد که آیا نمایشنامه برای حل این مشکل ( همسو نبودن بعضی آدمها ) پیشنهادی دارد؟ که شجره پاسخ داد نه من مخالف ارایه راه هستم من تشریح می کنم حتی در زندگی خودم هم همینطور هستم.

یکی دیگر از حاضران پیشنهاد کرد که اگر این متن برای رادیو تنظیم می شد خیلی خوب بود و شجره پاسخ داد : با شما موافقم من به این فکر نکرده بودم اما الان که فکر می کنم احساس میکنم ایده خوبیست.

در پایان صدرالدین شجره گفت:  بهتر است که آدمها یکدیگر را مسخره نکنند و با نیش و کنایه با هم صحبت نکنند چیزی که موسی را در این نمایش به سکته می اندازد نیش و کنایه است و او را مجبور به حرکت هیولا گونه می کند و این چیزی است که در جامع ما تکرار می شود.اما اگر زن بجای نیش و کنایه صادقانه بگوید که این مرد تنبل است و نمی رود سر کار بهتر است و آن مرد هم می پذیرد و می گوید بله من تنبلم و کار دیگری بلد نیستم و نمی توانم انجام بدهم.

در پایان ضمن تشویق صدرالدین شجره توسط تماشاچیان اعلام شد در صورت انجام هماهنگی لازم بخش دوم نمایشنامه ( ادبار یک شب عبوس ) توسط وی در جلسه بعدی خوانش خواهد شد.

 

 

چهارشنبه هفدهم آذرماه در سالن اجتماعات مجموعه ی خانه تئاترشاهد خوانش نمایشنامه ای از ماکس فریش به نام " خشم شدیدفیلپ هوتس بودیم که این نمایش را مرحوم حمید سمندریان از آلمانی به فارسی ترجمه کرده بود. و حسن عسکری جوان فعالی که عضو انجمن بازیگران نیز هست آنرا کارگردانی کرده بود.جمع خوانش گرانی که این نمایشنامه را خواندند، به قرار زیرین بود: صحنه خوان:سرورسلطانی،فیلیپ هوتس: حسن عسکری،کارگراول: مرتضی حقی، کارگردوم: اریک قاراسمیان، دورلی همسر فیلیپ ،فائقه شلالوند، ویلفرید، حمید فتوحی، کلاریسا ودختر، مرضیه مهاجر.

ماکس فریش، زاده ی پانزدهم مه سال 1911 در زوریخ آلمان است وی به داستان نویس ، نمایشنامه نویس واصالتن معمار سوسیی  ساکن آلمان است که آثارش را به زبان آلمانی نوشته است او معاصر برشت و دورن مات بوده و همان طور که "اصغرخلیلی" تحلیل گر مهمان به آن اشاره داشت در آلمان از این سه نفر، یعنی برشت دورنمات و ماکس فریش مثلث ادبی و هنری  نام می برند که هرسه دوجنگ جهانی اول و دوم را دیده اند و هنگامی که جامعه ی آلمان درگیر مرمت خرابی های جنگ جهانی دوم است و روحیه ی بورژوایی و بی اخلاقی و فروپاشی نظام اخلاقی خانواده در آلمان را به چالش می کشند. ماکس فریش و دورنمات با نگاه به وتاثیرپذیری از تکنیک فاصله گذاری برشت، جهان بینی مختلفی داشتند و بر اساس آن جهان بینی  درآلمان به کار می پرداختند اند . حتی با یکدیکر مراودات هنری داشته و کارهای یکدیگر را نقد می کردند. چنانچه از درون مایه و محتوای نمایش "خشم فیلپ هوتس" برمی آید، انتقادی است  اجتماعی از شرایط و زندگی  اقشار متوسط به بالا ست وی اخلاق حاکم برجامعه ی آلمان پس از جنگ را به چالش می کشد وعلی رغم برشت که بطورمشخص و مستقیم به ایدئولژی حاکم می پرداخت وبه طور واضح از ایدئولوژی جامعه گرایانه دفاع می کرد، همتایان اش ماکس فریش و دورنمات، مبلغ ایدولوژی متفاوتی از برشت بودند. مثلا دورنمات ، در "ازدواج آقای می سی سی پی" سیستم جامعه گرایانه را هم مانند بقیه ایدئولوژی ها به دون کیشوتی تشبیه می کند که به اصطلاح می خواهند نظمی ایجاد کنند که بشر را از انحطاط نجات بخشند اما راه به اشتباه می روند.

 

در آغاز نمایش "فیلیپ هوتس "  " حسن عسکری" در نقش هوتس خودش را معرفی می کند. که کیست و دارد چه کار می کند:

خانمها و آقایان، من دارم چمدونمو می بندم! این پیرهن ، مسواک، اینم پیژامه. بقیه و سایلوهم فکر می کنم هنگ مستعمرات تهیه کنه.( صدای گریه  "دورلی"همسرش از توی کمد می آید. او همسرش را توی کمد حبس کرده تا همه وسایل خانه را بدون درد سر، خرد و خاکشیر کند چرا که طبق قانون همه وسایل و دارایی های یک زن و شوهر نصف می شود.

 فیلیپ: چانچه تقسیم اموال طرفین در حین ازدواج انجام بگیره، سانتیمتر به سانتیمتر اموال زن و مرد تقسیم میشه.

 برای اینکه چیزی به قول خودش به همسر خیانتکارش نرسد، همه وسایل را از بین می برد.

فیلیپ: " گریه نکن. کارم که تموم شد از توی کمد می آرمت بیرون ...." (و شروع می کند به خراب کردن و از بین بردن وسایل اتاق ها)

در همین اثنا "ویلفرد" دوست خانواده گی اشان که بقول فیلیپ با همسرش رابطه دارد، هم می رسد.او مطمئن است که خیانت که این روزها به مد روز درآمده دامن زن او را هم گرفته و به ازدواج لطمه وارد می کند. و زن من با او ویلفرد رئیس کارخانه ماشین سازی رابطه برقرارکرده.

جابه جا فیلیپ زمان و مکان را می شکند با تماشاگرشروع به صحبت می کند و آنها را به قضاوت می خواند. به تخیل تماشاگر هم فرصت می دهد که تصویرذهنی بسازدو تصورات ذهنی خودش راهم می بینیم که ویلفرد با دورلی زن فیلیپ در غیاب اوخلوت کرده اند :

- ویلفرد: دورلی انگار فیلیپ همه چیزو بین مارو می دونه

- دورلی : آره خودم بهش گفتم.

صحنه ی گفتگوی دورلی و ویلفرد که زاییده تخیل فیلیپ که در طبقه پایین است و دارد با تماشاگر صحبت می کند می بینیم.

- فیلیپ: خانم ها آقایان حالا شما، چیزهایی رو که من نمی تونم  بشنوم و ببینم شما می شنوید و می بینید.من فعلا در طبقه پایین هستم، اما می تونم همه چیزو حدس بزنم.

- دورلی: فردا درست یک سال میشه که رابطه ی خودمونو براش اقرارکرده ام، تازه امروز عصبانیتشو نشون می ده .  

سراسر نمایش در این اتاق صورت می گیرد.وقهرمانان داستان همین سه نفرند و بقیه کارگران حضوری کمکی دارند.مضمون اصلی نمای فروپاشی اخلاقی اقشار مرفه جامعه ی آلمان آن زمان را به چالش می کشد.

نمایش که با ریتمی تند اجرا شد وبیش ازچهل و پنچ دقیقه طول نکشد. بعداز اتمام آن از سوی مسعود رحیم پورمسئول و مجری برنامه، پیشنهاد شد پس از یک  استراحت ده دقیقه ای و صرف چای و شیرینی مدعوین برا ی شنیدن نقدو بررسی کارشناس برنامه آقای اصغر خلیلی  بازگردند.

پس بازگشت تماشاگران، قبل از اینکه  آقای خلیلی روی سن دعوت شوند به ابتکار مجریان برنامه از جوانی خواسته شد که با گیتارش روی سن برود . عنوان شد این جوان می خواهد با مدعوین درد دل داشته باشد. همه کنجکاو شدیم ببینیم درد دلش چیست؟ جوان  مجموعه ای از اشعاری که و درد ودل و گله از شرایط داشت را خواند ونواخت و مورد تشویق قرار گرفت. اما آنقدر صدای خودش ضعیف بود که ردیف های عقب سالن نمی شنیدند او چه می خواندد. متاسفانه خانه تئاتر هنوز پس از هفده سال که از سن آن  می گذرد، فکری برای داشتن یک میکرفون برای سالن اجتماعات خود نکرده است. شاید به خاطر اینکه قصد دارد به زودی این مکان را تخلیه کرده و به مکان جدید نقل مکان کند نمی خواهد خرج اضافه داشته باشد.

همه بازیگران هم روی صندلی ها در کنار تحلیل گر می نشینند و ایشان ضمن توصیف وضعیت کاری نویسنده که پیش تر ذکر شد، ضمن تقدیر از انتخاب هوشمندانه این نمایش و اجرای خوش ریتم آن و ایجاد سرو صدایی که با اره و چوب در می آوردند، و از جدی بودن یکی دو نفر از نقش خوانان  تعریف کرد. درضمن به دو نکته اساسی نیز اشاره کرد وگفت: نمایشنامه خوانی ضمن اینکه نیاز به صدا ی خوب برای انتقال احساسا ت به مخاطب دارد ، مقدار زیادی هم نیاز به میمیک دارد که تماشاگر از طریق میم به منویات درونی بازیگر پی ببرد کلاهی که آقای عسگری برسرشان گزاشته بودند مانع از آن می شد که ما بتوانیم بعد از صدای ایشان که خیلی خوب بود از میمیک صورتشان هم دریافت داشته باشیم.  نکته ی مهمی که به آن اشاره داشت این بود که به گروه اجرایی پیشنهاد کرد نباید از ترس افتادن ریتم، سکوت لازم را به فراموشی بسپارند. زیرا سکوت به اندازه خود دیالوگ اهمیت دارد. این مطلبی بود که یکی از تماشاگران زمانی که نوبت به پرسش و پاسخ رسید هم به آن اشاره کرد او گفت: سرعت خواندن آنقدر زیاد بود که  نتوانسته بود خیلی از اتفاقات را بفهمد.

یکی از مدعوین عضوانجمن خطاب به کارگردان حسن عسگری متذکر شد که مطابق آیین نامه نمایشنامه خوانی انجمن قرار است که هفتاد درصد از عوامل اجرایی از خود بازیگران انجمن انتخاب شوند ولی چرا شما همه دوستانتان را از بیرون  انجمن انتخاب کردید؟ عسگری در پاسخ گفت:من همین کار را کردم چند نفری را دعوت کردم یا آنها مرا قبول نکردند و یا من بازیشان را دوست نداشتم. سرآخردیدم خیلی تنها هستم. این بود که به مسئولین گفتم من خیلی تنهاهستم اجازه می دهید از دوستان خودم استفاده کنم که قبلا هم باهم کار کرده ام؟ گفتند اشکالی ندارد که در آخرین مراحل از این دوستان که می بینید ومن خیلی از ایشان سپاسگزارم استفاده کردم.

آقای بهزاد فراهانی رئیس انجمن بازیگران در پاسخ به این عضو و روشن شدن موضوع برای بقیه اعضاء و مدعوین گفت: درست است که نیت انجمن این بوده که از بازیگران کم کار و آنان که کمتر شانس شرکت در صحنه را می یابند استفاده شود، اما وقتی کارگردان به مشکل بر می خورد و می بیند که کارش پیش نمی رود این اختیار را دارد که بازیگرانی را انتخاب کند که بتوانند با او کار کنند . این مساله برای خود من هم پیش آمد که نقشی را به بازیگری پیشنها کردم گفت نقشش کم است و قبول نکرد بازی کند. یکی دونفر دیگرهم دیدم جواب آنچه که من می خواهم نمی دهند؛ ناچار خودم به تنهایی نمایش نامه ام را خواندم . بنابراین کارگردان با این مسائل هم روبرو می شود. همین مطلب برای آقای نعیمی هم پیش آمد دید اگر بخواهد نمایشنامه اش را با بازیگران خودش هم کارکند، برای خواندن آن هم دست کم یک ماه وقت لازم است. این بود که ترجیح داد خودش به تنهایی نمایشنامه اش را بخواند. بنابراین انجمن برای ایجاد کار برای این بازیگران به کارگردان ها پیشنهاد می کند ولی اجبار نمی کند.

هژیرآزاد

عکاس : نیروان رضایی