چهارشنبه هفدهم آذرماه در سالن اجتماعات مجموعه ی خانه تئاترشاهد خوانش نمایشنامه ای از ماکس فریش به نام " خشم شدیدفیلپ هوتس بودیم که این نمایش را مرحوم حمید سمندریان از آلمانی به فارسی ترجمه کرده بود. و حسن عسکری جوان فعالی که عضو انجمن بازیگران نیز هست آنرا کارگردانی کرده بود.جمع خوانش گرانی که این نمایشنامه را خواندند، به قرار زیرین بود: صحنه خوان:سرورسلطانی،فیلیپ هوتس: حسن عسکری،کارگراول: مرتضی حقی، کارگردوم: اریک قاراسمیان، دورلی همسر فیلیپ ،فائقه شلالوند، ویلفرید، حمید فتوحی، کلاریسا ودختر، مرضیه مهاجر.

ماکس فریش، زاده ی پانزدهم مه سال 1911 در زوریخ آلمان است وی به داستان نویس ، نمایشنامه نویس واصالتن معمار سوسیی  ساکن آلمان است که آثارش را به زبان آلمانی نوشته است او معاصر برشت و دورن مات بوده و همان طور که "اصغرخلیلی" تحلیل گر مهمان به آن اشاره داشت در آلمان از این سه نفر، یعنی برشت دورنمات و ماکس فریش مثلث ادبی و هنری  نام می برند که هرسه دوجنگ جهانی اول و دوم را دیده اند و هنگامی که جامعه ی آلمان درگیر مرمت خرابی های جنگ جهانی دوم است و روحیه ی بورژوایی و بی اخلاقی و فروپاشی نظام اخلاقی خانواده در آلمان را به چالش می کشند. ماکس فریش و دورنمات با نگاه به وتاثیرپذیری از تکنیک فاصله گذاری برشت، جهان بینی مختلفی داشتند و بر اساس آن جهان بینی  درآلمان به کار می پرداختند اند . حتی با یکدیکر مراودات هنری داشته و کارهای یکدیگر را نقد می کردند. چنانچه از درون مایه و محتوای نمایش "خشم فیلپ هوتس" برمی آید، انتقادی است  اجتماعی از شرایط و زندگی  اقشار متوسط به بالا ست وی اخلاق حاکم برجامعه ی آلمان پس از جنگ را به چالش می کشد وعلی رغم برشت که بطورمشخص و مستقیم به ایدئولژی حاکم می پرداخت وبه طور واضح از ایدئولوژی جامعه گرایانه دفاع می کرد، همتایان اش ماکس فریش و دورنمات، مبلغ ایدولوژی متفاوتی از برشت بودند. مثلا دورنمات ، در "ازدواج آقای می سی سی پی" سیستم جامعه گرایانه را هم مانند بقیه ایدئولوژی ها به دون کیشوتی تشبیه می کند که به اصطلاح می خواهند نظمی ایجاد کنند که بشر را از انحطاط نجات بخشند اما راه به اشتباه می روند.

 

در آغاز نمایش "فیلیپ هوتس "  " حسن عسکری" در نقش هوتس خودش را معرفی می کند. که کیست و دارد چه کار می کند:

خانمها و آقایان، من دارم چمدونمو می بندم! این پیرهن ، مسواک، اینم پیژامه. بقیه و سایلوهم فکر می کنم هنگ مستعمرات تهیه کنه.( صدای گریه  "دورلی"همسرش از توی کمد می آید. او همسرش را توی کمد حبس کرده تا همه وسایل خانه را بدون درد سر، خرد و خاکشیر کند چرا که طبق قانون همه وسایل و دارایی های یک زن و شوهر نصف می شود.

 فیلیپ: چانچه تقسیم اموال طرفین در حین ازدواج انجام بگیره، سانتیمتر به سانتیمتر اموال زن و مرد تقسیم میشه.

 برای اینکه چیزی به قول خودش به همسر خیانتکارش نرسد، همه وسایل را از بین می برد.

فیلیپ: " گریه نکن. کارم که تموم شد از توی کمد می آرمت بیرون ...." (و شروع می کند به خراب کردن و از بین بردن وسایل اتاق ها)

در همین اثنا "ویلفرد" دوست خانواده گی اشان که بقول فیلیپ با همسرش رابطه دارد، هم می رسد.او مطمئن است که خیانت که این روزها به مد روز درآمده دامن زن او را هم گرفته و به ازدواج لطمه وارد می کند. و زن من با او ویلفرد رئیس کارخانه ماشین سازی رابطه برقرارکرده.

جابه جا فیلیپ زمان و مکان را می شکند با تماشاگرشروع به صحبت می کند و آنها را به قضاوت می خواند. به تخیل تماشاگر هم فرصت می دهد که تصویرذهنی بسازدو تصورات ذهنی خودش راهم می بینیم که ویلفرد با دورلی زن فیلیپ در غیاب اوخلوت کرده اند :

- ویلفرد: دورلی انگار فیلیپ همه چیزو بین مارو می دونه

- دورلی : آره خودم بهش گفتم.

صحنه ی گفتگوی دورلی و ویلفرد که زاییده تخیل فیلیپ که در طبقه پایین است و دارد با تماشاگر صحبت می کند می بینیم.

- فیلیپ: خانم ها آقایان حالا شما، چیزهایی رو که من نمی تونم  بشنوم و ببینم شما می شنوید و می بینید.من فعلا در طبقه پایین هستم، اما می تونم همه چیزو حدس بزنم.

- دورلی: فردا درست یک سال میشه که رابطه ی خودمونو براش اقرارکرده ام، تازه امروز عصبانیتشو نشون می ده .  

سراسر نمایش در این اتاق صورت می گیرد.وقهرمانان داستان همین سه نفرند و بقیه کارگران حضوری کمکی دارند.مضمون اصلی نمای فروپاشی اخلاقی اقشار مرفه جامعه ی آلمان آن زمان را به چالش می کشد.

نمایش که با ریتمی تند اجرا شد وبیش ازچهل و پنچ دقیقه طول نکشد. بعداز اتمام آن از سوی مسعود رحیم پورمسئول و مجری برنامه، پیشنهاد شد پس از یک  استراحت ده دقیقه ای و صرف چای و شیرینی مدعوین برا ی شنیدن نقدو بررسی کارشناس برنامه آقای اصغر خلیلی  بازگردند.

پس بازگشت تماشاگران، قبل از اینکه  آقای خلیلی روی سن دعوت شوند به ابتکار مجریان برنامه از جوانی خواسته شد که با گیتارش روی سن برود . عنوان شد این جوان می خواهد با مدعوین درد دل داشته باشد. همه کنجکاو شدیم ببینیم درد دلش چیست؟ جوان  مجموعه ای از اشعاری که و درد ودل و گله از شرایط داشت را خواند ونواخت و مورد تشویق قرار گرفت. اما آنقدر صدای خودش ضعیف بود که ردیف های عقب سالن نمی شنیدند او چه می خواندد. متاسفانه خانه تئاتر هنوز پس از هفده سال که از سن آن  می گذرد، فکری برای داشتن یک میکرفون برای سالن اجتماعات خود نکرده است. شاید به خاطر اینکه قصد دارد به زودی این مکان را تخلیه کرده و به مکان جدید نقل مکان کند نمی خواهد خرج اضافه داشته باشد.

همه بازیگران هم روی صندلی ها در کنار تحلیل گر می نشینند و ایشان ضمن توصیف وضعیت کاری نویسنده که پیش تر ذکر شد، ضمن تقدیر از انتخاب هوشمندانه این نمایش و اجرای خوش ریتم آن و ایجاد سرو صدایی که با اره و چوب در می آوردند، و از جدی بودن یکی دو نفر از نقش خوانان  تعریف کرد. درضمن به دو نکته اساسی نیز اشاره کرد وگفت: نمایشنامه خوانی ضمن اینکه نیاز به صدا ی خوب برای انتقال احساسا ت به مخاطب دارد ، مقدار زیادی هم نیاز به میمیک دارد که تماشاگر از طریق میم به منویات درونی بازیگر پی ببرد کلاهی که آقای عسگری برسرشان گزاشته بودند مانع از آن می شد که ما بتوانیم بعد از صدای ایشان که خیلی خوب بود از میمیک صورتشان هم دریافت داشته باشیم.  نکته ی مهمی که به آن اشاره داشت این بود که به گروه اجرایی پیشنهاد کرد نباید از ترس افتادن ریتم، سکوت لازم را به فراموشی بسپارند. زیرا سکوت به اندازه خود دیالوگ اهمیت دارد. این مطلبی بود که یکی از تماشاگران زمانی که نوبت به پرسش و پاسخ رسید هم به آن اشاره کرد او گفت: سرعت خواندن آنقدر زیاد بود که  نتوانسته بود خیلی از اتفاقات را بفهمد.

یکی از مدعوین عضوانجمن خطاب به کارگردان حسن عسگری متذکر شد که مطابق آیین نامه نمایشنامه خوانی انجمن قرار است که هفتاد درصد از عوامل اجرایی از خود بازیگران انجمن انتخاب شوند ولی چرا شما همه دوستانتان را از بیرون  انجمن انتخاب کردید؟ عسگری در پاسخ گفت:من همین کار را کردم چند نفری را دعوت کردم یا آنها مرا قبول نکردند و یا من بازیشان را دوست نداشتم. سرآخردیدم خیلی تنها هستم. این بود که به مسئولین گفتم من خیلی تنهاهستم اجازه می دهید از دوستان خودم استفاده کنم که قبلا هم باهم کار کرده ام؟ گفتند اشکالی ندارد که در آخرین مراحل از این دوستان که می بینید ومن خیلی از ایشان سپاسگزارم استفاده کردم.

آقای بهزاد فراهانی رئیس انجمن بازیگران در پاسخ به این عضو و روشن شدن موضوع برای بقیه اعضاء و مدعوین گفت: درست است که نیت انجمن این بوده که از بازیگران کم کار و آنان که کمتر شانس شرکت در صحنه را می یابند استفاده شود، اما وقتی کارگردان به مشکل بر می خورد و می بیند که کارش پیش نمی رود این اختیار را دارد که بازیگرانی را انتخاب کند که بتوانند با او کار کنند . این مساله برای خود من هم پیش آمد که نقشی را به بازیگری پیشنها کردم گفت نقشش کم است و قبول نکرد بازی کند. یکی دونفر دیگرهم دیدم جواب آنچه که من می خواهم نمی دهند؛ ناچار خودم به تنهایی نمایش نامه ام را خواندم . بنابراین کارگردان با این مسائل هم روبرو می شود. همین مطلب برای آقای نعیمی هم پیش آمد دید اگر بخواهد نمایشنامه اش را با بازیگران خودش هم کارکند، برای خواندن آن هم دست کم یک ماه وقت لازم است. این بود که ترجیح داد خودش به تنهایی نمایشنامه اش را بخواند. بنابراین انجمن برای ایجاد کار برای این بازیگران به کارگردان ها پیشنهاد می کند ولی اجبار نمی کند.

هژیرآزاد

عکاس : نیروان رضایی

 

    


(آن انسان)
نویسنده : حمید رضا نعیمی
انجمن بازیگران خانه تئاتر، تا آخر امسال، فقط چهار بار، یعنی ماهی یک بار می تواند در سالن انتظامی خانه هنرمندان نمایشنامه خوانی داشته باشد. سال دیگر را چه کسی دیده؟ در چهار ماه گذشته نمایشنامه های خوبی از نویسندگان و کارگردانان، بعضی همراه با بازیگران آنها و برخی به صورت تک خوانی ، قرائت شد و مورد استقبال قابل توجهی از سوی جامعه ی هنری و دوست داران قرار گرفت. هیات مدیره  برآن شد که نمایشنامه خوانی های باقی مانده ی آینده ی سالن انتظامی، به هیچ وجه کم اهمیت تر و کم رونق تر از اجرا های  پیشین نباشد. بدین لحاظ چه کسی بهتر از نمایشنامه نویس، بازیگر، کارگردان چند سال اخیر و خالق "سقراط" و "فاوست" ، "حمید رضا نعیمی"، که آخرین نمایشنامه خود را همراه با خوانش گروهش بخوانند.


وقتی از طرف انجمن به ایشان پیشنهاد شد، با اشتیاق استقبال کرد، اما زمان را برای تمرین بازیگران و خواندن آن بسیار کم دانست و گفت این نمایشنامه بسیار سختی است و باید دوماه روی گویش های آن با بازیگران کار کند. نمی شود آن را در فرصت دوسه هفته ای به خوانشی درست و آبرومند رساند و اضافه کرد که اما برای اینکه هم به درخواست انجمن بازیگران پاسخ مثبت داده باشد و هم خودش از خوانش به این سرعت راضی باشد، ترجیح می دهد نمایشنامه را خودش به تنهایی "نت خوانی" یا "متن خوانی" کند.
حضورنعیمی برای انجمن بسیار مغتنم بود، پس پذیرفت و به فاصله چند روز پوسترآماده اطلاع رسانی شد و امشب یعنی شنبه 29 آبان تمام ردیف های صندلی سالن انتظامی پرشد و یک ردیف هم تشکچه برای نشستن آوردند. میزی کوچک که لیوانی آب روی آن بایک کارت ملی به چشم می خورد. نعیمی قبل از آغازمراسم،  کارت ملی اش را از جیب درآورد و روی این میز گذاشت و به شوخی گفت که اینجا مالکش شخص اوست و کسی حق نشستن روی آن را ندارد. با این مزاح مدعوین را به خنده و نشاط واداشت و از رسمی و خشک بودن مجلس کاست.


 ابتدا آقایان "محمود رضا رحیمی" مسئول نمایشنامه خوانی سالن انتظامی و "بهزاد فراهانی" رئیس انجمن بازیگران ، هر یک از طرف انجمن بازیگران خانه تئاتر به مدعوین خیر مقدم گفتند و سرجای خود در میان تماشاچیان نشستند و نعیمی هم به سوی تک صندلی که نهاده بود ودر نوراسپات  دایره واری که هیکل او را روشن کرده بود نشست و به اختصار در باره ی اینکه چرا نمایشنامه اش را تک خوانی می کند توضیح داد. وی افزود: من نمایشنامه خوانی هایی از شخصیت های بزرگی همچون، بیضایی، رادی، چرمشیر،علیرضا نادری شنیده ام و بسیار لذت برده و آموخته ام، آنها با خوانش خود ، تمام اعضاء و جوارج و استخوانهای آدم را به جرق وجرق در می آوردند. ولی نت خوانی هایی را هم شاهد بوده ام که بعضی بازیگران آن دلبری می کنند و متن خودشان را از نت نویسنده می خوانند. بعضی هم با خوانش خود باعث ملال شنونده می شوند. نعیمی آنگاه خاطره ای از خوانش نت در دوران دانشجویی اش توسط استادش آقای "بهزاد فراهانی" مثال زد که قرار شد شاگردان متن "مهره سرخ"، اثر "سیاوش کسرایی" را که تازه از "وین" رسیده بود و شصت و اندی صفحه داشت بخوانند، آقای فراهانی وقتی آنرا خواند تمام "رستم" و "سهراب" و شخصیت ها را زنده کرد و همه را دیدم. حالا من می خواهم مثل آن موقع این متن را بخوانم ببینم می توانم مثل آقای فراهانی بخوانم یانه. (تشویق مدعوین).چند ثانیه سکوت کرد و ناگهان گفت: (آن انسان) این دو کلمه  نام نمایشنامه اش بود .


وشروع به خوانش کرد. خوانش که چه عرض کنم، بازی بود. نعیمی چنان نقش ها را از ته دل می گفت و بازی می کرد که شخصیت ها جلوی چشم ما مجسم می شد. با کلمات حال می کرد. جان کلام را منتقل می کرد. از هیچ هجا و ویرگولی سرسری نمی گذشت. گاه صدای خود را به تناسب جمله ای که شخصیت می گفت ، پایین و بالا می برد و گاه به سکوت های پر معنی و اشاره سر و چشم و ابرو بسنده می کرد. درواقع همان طور که یکی از مدعوین گفت همه نقش ها را نشسته بازی کرد. فقط از جایش بلند نشد والا گردن ، سر، چشم و ابرو حتی تا کمر به این سو و آنسو حرکت می کرد.
در خلال خواندن نعیمی بود که به صرافت دریافتم  منظوراو از اینکه بازیگران باید چند ماه کار کنند تا بتوانند این متن را فقط بخوانند چه بود. او زندگی روحی شخصیت ها را با تمام وجود لمس کرده بود و با آن ها کاملا آشنا بود. به خوبی دریافته بود که رسیدن به این شناخت و خوانش درست برای هر بازیگر زمان مناسب لازم است . مطمئنم به همین دلیل شنوندگان  خیلی زود با شخصیت ها اخت شدند. یعنی نعیمی با خوانش اش آنها را با کاراکترها آشنا کرد که فرصت نمی کردند چشم و گوش از او بردارند.


نمایشنامه پنج  بازیگر اصلی داشت: "مسیح "، "فرمانده"، " و  "پونیتوس پیلاتوس" حاکم اورشلیم که در محاکمه ، موافق اعدام مسیح نبود "، "زن فرمانده" و " براباس"  آدم کشی که آزاد شد و مسیح به جایش اعدام شد.  قبل از بردن مسیح به اعدام و مصلوب کردنش، بحث سیاسی  "پولمیک"  و فلسفی بین  فرمانده و پونیتوس و مسیح، درمی گیرد. در این بحث که گاه بالا می گیرد و به خشونت می گراید و گاه به طنز متمایل می شود، تقابل  اندیشه های انسانی ودر مقابلش تفکرات دد منشانه بروز و ظهور می یابد و سرانجام مسیح را به تپه های جلجتا برده مصلوب می کنند.
خوانش تمام شد. تماشاگران و شنوندگان چنان تحت تاثیر قرار گرفته بودند که او را تشویق ممتدی کردند.
آنگاه آرش داد گر، به عنوان منتقد و کارشناس از سوی انجمن در کنار نعیمی قرار گرفت. وی که یکی از همکاران اسبق گروه نعیمی نیز بود، در تعریف و منقبت آثار نعیمی و نمایش هایی که با ایشان کار کرده بود مطالبی سودمندی عنوان کرد و به نکات مثبت نمایشنامه اشاره نمود ومضافا پیشنهادی هم در مورد زن فرمانده داد و در انتها آرزو کرد خود او این شانس را داشته باشد که این نمایشنامه را هر چه زود تر به اجرا درآورد.


پس ازگفته های آقای دادگر، نعیمی اظهار کرد که بیشتر دوست می داشت که از سوی شنوندگان نکاتی را که از دید او پنهان بوده گوشزد کنند تا در نگارش نهایی آنها را لحاظ کرده و حک و اصلاح نماید. پس سوالاتی از سوی مدعوین مطرح شد و نعیمی به آنها پاسخ داد.نظراتی هم عنوان شد که نعیمی به آن گوش داد و یاد داشت کرد.  

کاظم هژیرآزاد

عکاس: امیر خدامی و پرستو کرمی