خداحافظ رفيق
گام هايم را تند مي كنم ،
هوا بس نا جوانمردانه سرد است ولي شوق ديدار يار غايب سرماي هوا را قابل تحمل مي كند به تالار سنگلج مي رسم پوستر زنده ياد والي عزيز را مي بينم با همان لبخند هميشگي دلتنگ از نبودنش وارد تالار مي شوم هنوز به آغاز مراسم ساعتي مانده و فقط دوستاني را مي بينم كه با جان و دل مشغول تمرين و آماده شدن براي برگزاري مراسم هستند . دوستانِ جان ، علي بي غم و حميده صمدي و محمد علي نوروش و كاميار محبي و مسعود رحيم پور ، با تمام وجود مي كوشند براي برگزاري مراسمي كه در خور والي عزيز باشد كم كم تالار شلوغ مي شود هر كسي كه مي آيد از او مي گويد از مهرباني اش و تأثير گذاري او در دو دهـه تاتر ايران .
چهره هاي آشنايي مي بينم كه به شوق ديدار يار غايب آمده اند داريوش اسدزاده عزيز ، محمد اسكندري ،رضا بابك ، داوود فتحعلي بيگي ، كاظم هژير آزاد ، بهزاد فراهاني ، فرزانه نشاط خواه و خيلي از اساتيد ديگر ... بيش از هشتاد نود نفر كه همگي از دور يا نزديك والي عزيز را مي شناختند.
بالاخره مراسم شروع مي شود خوانش دو نمايشنامه در گوش سالمم زمزمه كن و چهل روز قبل از عروج نمايشنامه هايي كه استاد والي قصد داشت آنها را به صحنه ببرد كه متاسفانه اجل مهلتش نداد و دكلمه و سه تار نوازي علي بي غم كه از دل مي نواخت و لاجرم هم بر دل مي نشست و تأثير گذار بود و كيلپ ي از كار هاي اجرايي استاد و قطعات موسيقي از جمله برنامه هاي اين مراسم بود . خوانش آنچه فرزندان والي براي پدر نوشته بودند پايان بخش مرثيه اي بود براي رفيقي دوست داشتني خداحافظ رفيق يادت با ماست و نامت ماندگار در تاريخ تاتر ايران زمين.

زندیش حمیدی

 

" در "  نوشته مهدی مشهور 

طبق برنامه نمایشنامه خوانی انجمن بازیگران خانه تآتر، چهارشنبه ۲۲ دی ماه ساعت ۴ عصر در سالن اجتماعات خانه تآتر، نمایشنامه " در " نوشته مهدی مشهور ، با نقش گردانی کتایون جهانگیری برگزار شد،  نقش خوانان: آتیه جاوید ، نازنین مهیمنی و کتایون جهانگیری بودند. خوشبختانه استقبال هنرمندان عزیز و علاقمندان گرامی خیلی خوب بود و باعث دلگرمی.                                          همزمان با ورود تماشاگران موسیقی خوبی پخش میشد، سه زن در انتهای صحنه هر کدام چمدانی بدست (چمدانهایی نمادین که خلاقانه درست شده بودند) پشت به تماشاگران ایستاده بودند، با قطع شدن موسیقی، هر سه بطرف تماشاگران برگشته و روی صندلی های جلو صحنه می نشینند، هر کدام در غالب تک گوییهایی، خودشان را روایت میکنند، دغدغه هایشان ، رویاها و آرزوهایشان ........ درون مایه اصلی متن درباره مهاجرت است، سه زن به نام های مرجانه همتی ، مرجانه ادبی و مرجانه مرادی، که چشم در چشم  تماشاگران، خودشان را و درونیات خود را به چالش می کشند، و درباره دلتنگی های انسان، بیگانگی، فرار از خویشتن و ...... با مخاطب حرف میزنند، آرام و قرار ندارند، هم در خانه و وطن احساس دلتنگی میکنند و مهاجرت را انتخاب میکنند، و هم در کشوری دیگر احساس غربت، این سه مرجانه به موازات هم راوی خودشان هستند، اما روایتهایشان در هم تنیده و انگار یکی می شوند، و تماشاگران نه با یک یا سه مرجانه که با هزاران مرجانه روبرو می شود ، و کسی بنام گلبهاری که به هر سه قول کمک برای رفتنشان داده و در واقع سرکارشان گذاشته است.   

مدت نمایشنامه خوانی حدود نیم ساعت بود.  کتایون توضیح صحنه ها را حذف  و بعضی صحنه ها را جابجا کرده بود، مخاطب سه زن را می بیند که بدون موقعیت زمانی و مکانی، و معلق در همه زمانها و مکانها، دغدغه هایشان را با آنها در میان میگذارد ، واگویه های دراماتیکی که مخاطب را درگیر مرجانه هایی میکند  که سودای رفتن دارن و دودلی های ماندن یا رفتن.  نگاه به این نمایشنامه خوانی و جدا از متن مهدی مشهور و بدون هیچ پیش زمینه ای، کتایون در کارش خیلی موفق بود، و توانست ارتباط برقرار کند با مخاطب. آن چیزی که مقابل تماشاگران خوانده شد، کلیتی از متن اصلی بود ، کلیتی صرفا درباره مهاجرت و دغدغه های آدمها، آدم هایی بدون موقعیت زمانی و مکانی . همانطور که کتایون خواسته بود جهانشول بودن این آدمها را بیشتر به رخ بکشد، در اینکار موفق شده بود.

بعد از آنتراکت کوتاه و پذیرایی، جلسه نقد و بررسی نمایشنامه خوانی با حضور بهزاد فراهانی رییس هیات مدیره انجمن بازیگران خانه تآتر، محمودرضا رحیمی کارشناس ، مهدی مشهور نویسنده نمایشنامه ، کتایون جهانگیری نقش گردان و همینطور نقش خوانان ، آتیه جاوید و نازنین مهیمنی برگزار شد.  بهزاد فراهانی ضمن خوشامدگویی به تماشاگران و خسته نباشید به گروه، از محمودرضا رحیمی خواست تا درباره نمایشنامه خوانی صحبت کند.  رحیمی در ادامه صحبتهایش که در مورد نقش و نقش آفرینی و دیالوگ و مونولوگ در تآتر از ابتدا تا کنون بود، درباره وجود موقعیت های زمان و مکان در نمایش صحبت کرد، و سوال از کتایون جهانگیری درباره حذف زمان و مکان و همینطور خوانده نشدن توضیحات صحنه در این نمایشنامه خوانی.  چند نفر از حاضرین هم سوال درباره حذف توضیح صحنه داشتند و اینکه با حذفشان مخاطب سردرگم می شود. پرستوکرمی مطرح کرد با اینکه من متن را نخوانده بودم و هیچ پیش زمینه ای در مورد متن نداشتم، اما خیلی این نمایشنامه خوانی را دوست داشتم و راحت ارتباط برقرار کردم، و کاملا این تعلیق آدمها را به مخاطب القا کرد.  مهدی مشهور نویسنده نمایشنامه درباره متن و صحبتهای حاضرین توضیح داد که : " این نمایشنامه حاصل دو سال تحقیق یک اکیپ درباره مهاجرت است ، این متن یک متن کاملا اجرایی است که فقط برای اجرا نوشته شده، همانطور که در اول متن هم توضیح دادم حدود ۵۰ درصد کار بدون دیالوگ است ، تصویر و فضاسازی خیلی عمده است ، صحنه های مختلف با استفاده از تصاویری که توسط حرکت و موقعیت بازیگران نسبت به صحنه، وسایل صحنه و بدنشان ساخته می شود شکل می گیرد.  من این را هم در ایران و هم در خارج از کشور اجرا کردم، و مدت زمان اجرا حدود یک ساعت و نیم شده بود. چون که این متن براساس تصاویر و حرکات نوشته شده که در اجرا پیاده می شود، همیشه فکر میکردم که این متن نمی تواند برای نمایشنامه خوانی مناسب باشد، خانم جهانگیری که تماس گرفتن تعجب کردم که چطور می خواهند متنی که صرفا برای اجراست نمایشنامه خوانی کنند، و واقعا اینکار جسارت زیادی می خواهد و این جسارتشان را تحسین میکنم ، در مورد حذف توضیح صحنه ها ویا جابجایی صحنه ها با من صحبت کردند، مخالفتی نداشتم چونکه سلیقه کاری ایشان بود"   بعد از صحبتهای مهدی مشهور ، کتایون جهانگیری درمورد صحبتهای حاضران توضیحاتی داد : " من این متن را خیلی دوست داشتم، ، بعد از صحبتی که با آقای مشهور داشتم تصمیم گرفتم توضیح صحنه هارا حذف کنم و بعضی صحنه ها را جابجا کردم، میدانستم که مدت زمان کوتاه خواهد شد، اما هدفی که داشتم مهم بود برایم، اعتقاد داشتم این سه زن می توانند یک زن واحد باشند به نمایندگی از هزاران زن دیگر که دغدغه های مشترک دارند، خواستم بدون موقعیت زمان و مکان باشند چونکه هیچ فرقی ندارد کجا باشند و چه زمانی باشند، مهم برای من نشان دادن تعلیقی بود که در زندگی این آدمها وجود دارد "  در پایان آقای فراهانی گفتند، گذشته از اینکه متن اصلی چه بوده و چقدر تغییر داشته، اما خود این نمایشنامه خوانی کار خوب و موفقی بود.

فریده آگاه