بسم الله الرّحمن الرّحیم

استفاده از هنرنمایی بدلکاران روشی که کارگردانان از دیرباز تا امروز برای جذب مخاطب در فیلمهایشان بکار گرفته و صنعت سینما را اعم از سینماگران خارجی و وطنی به مدد بدلکاران رونق بخشیده اند.

در فیلم هایی از محصولات هالیوود شاهد رویکردی صادقانه برای واقعی تر جلوه دادن فیلم هستیم، به این صورت که برخی از بازیگران بدلکار نقش خود هستند از جمله :آنجلينیا جولي،مت ديمون،كريستين بل،جكي چان،هريسون فورد،جيسون استاتهام،آرنولد شوارتزنگر،ويگو مورتنسن،زويي بل،تام كروز و...

همچنین آکشی کومار بازیگر مطرح و اکشن کار سینمای هند و ...

در ایران هم تعدادی بازیگر بدلکار که بدلکاری نقش خود را بر عهده داشته اند یافت می شوند از جمله : بيك ايمانوردي،جمشيد هاشم پور ،مهدي فخيم زاده،دانيال حكيمي و...

جدا از فیلم هایی از محصولات فیلمسازی کشورمان که این سالها به تماشا مینشینیم و در چهاردیواری یک اتاق و از این آپارتمان به آن آپارتمان بدون جذابیت در ژانر اکشن شاهد آن هستیم و با صرف بودجه های هنگفت و جایزه پشت جایزه و سپاس ویژه و تقدیر بعضا فرمایشی،وبی مورد،بازیگران دانش آموخته و بدلکار در کشورمان کم نیستند،در صحنه هایی از فیلم ها به هنرمایی و خلق لحظات اکشن و دیدنی،از جمله ،تصادفات،پرش از ارتفاع،خودسوزی یا آتش گرفتن و...

بر آن شدم تا با تعدادی از بدلکاران خوش اندیش و خلاق کشورمان که سالهاست شاهد جانبخشی صحنه ها ی اکشن وسریال ها از ایشان هستم از گروه های (سایه پنهان به سرپرستی آقای تورج اجلی)و( گردباد که پس از آن تشکیل شده به سرپرستی آقایان آرش یزدانی و سینا مافی)به صحبت بنشینم و دلیل این همه ناکامی در صنعت بدلکاری در فیلم هایمان و بی استفاده ماندن این تلاش و تمرینات و رخ دادن حوادثی به دلیل نداشتن امکانات و یا محاسبات درست ویا برای به قول معروف گرد کردن بودجه را در ساخته هایمان بدانم.

برای تهیه عکس و گزارش پیشنهاد کردم بجای دفتر کار جایی دیگر گردهم آئیم که

از برخی حرکات و ایجاد لحظه های شان بتوان عکس تهیه کرد.

تورج اجلی : مدرس و طراح بدلکاری،رکورد دار نگهداشتن آتش بر روی دست با مدت زمان 53 ثانیه (رکورد دار خودسوزی)

آرش یزدانی: دانش آموخته اکشن و بدلکاری،مسئول کمیته سلاح سرد استاد تهران،طراح بدلکاری

سینا مافی:از بهترین بدلکاران ایران که بیشترین تعداد بدلکاری را در فیلم ها داراست.

در طی راه تا مدرسه سوارکاری و محل نگهداری اسب های صحنه تا مقصد شهریار با هم صحبت کردیم،هر سه عجله داشتند که صحبت هایشان را بگویند اما به هم میدان میدادند زیرا دوستان و همکاران دیرین بودند.

تورج اجلی که دیرین ترین دوست و همکار من در جمع بود و در پروژه های زیادی به جهت بازی،بدلکاری همکار بودیم،توضیح داد که: نگاه ما به بدلکاری از پایه بازیگری سرچشمه می گیرد،یک بدلکار خوب باید خطوط بازی و دوربین را خوب بشناسد.

مهارت های بیشماری از جمله سوارکاری و تیر اندازی وجنگ های تن به تن و مناسبات جنگ ها درکارهای تاریخی را بداند و از همه مهمتر حواسش به خطر در این حرفه و مهار آن باشد.

آرش یزدانی:وقتی پایه این آموزش ها قوی باشد باید بپردازیم به چگونگی افتان از اسب،اتومبیل،فرار،تصادف،پرت شدن از ارتفاع و حرکاتی که در فیلم های اکشن یا برخی ژانرهای دیگر مورد استفاده قرار می گیرد.

تورج اجلی:تقریبا بدل تمامی بازیگران سینمای ایران بوده ایم و از این بابت خوشحالیم و تنها به دنبال خلق اثر و در نهایت امنیت شغلی مان هستیم که این حقوق حقّه  یکی از مهمترین خواسته هایمان است.

خبر دارم که صنف بدلکاران سالهاست در ایران ایجاد شده با اعضای هیئت مدیره از جمله:علیرضا فتحی،صفدر سیاهپوش،اکبرنیکرو،محمد علیزاده،احمد راد و ذبیح الله ذبیح پور و عبدالرضا حمیدی آشتیانی هم عضو علی البدل با بازرس اصلی نعمت جهانفرد و بازرس علی البدل مهدی جوزی.اما حتی پیمان ابدی ، ارشا اقدسی و مهسا احمدی که نامشان سر زبان هاست و به هر روی دیده شده اند و به سینمای هالیوود نیز راه پیدا کرده اند و از نامشان در ایران هم به لحاظ صنفی بهره میبرند در این خانه به عضویت در نیامده اند،چرا؟

تورج اجلی:این صنف که مربوط به خانه سینماست هنوز تعداد زیادی از بدلکاران از جمله ما هرسه به همراه اعضای تیم هایمان را به عضویت در نیاورده،مدارکمان را بارها و بارها دریافت کرده اند اما نه از کارت عضویت خبری شده و نه از بیمه.

دو دوست دیگر هم حرف های آقای اجلی را تائید کردند،ادامه دادم:

پس اگر در حین اجرا در فیلمبرداری آسیبی متوجه شما شود چطور خواهد شد؟

سینا مافی،با نشان دادن انگشت کوچک یکی از دستانش که کاملا شکل طبیعی خود را از دست داده بود گفت: در پروژه شاهگوش که از طرف رئیس صنف بدلکاران معرفی شده بودم دچار این حادثه شدم،مرا به بیمارستان منتقل کردند،اما پس از آن حدود یکسال ونیم در انتظار نوشته یا قراردادی از طرف رئیس صنف(آقای علیرضا فتحی) بودم تا بتوانم دیه جراحتم را دریافت کنم.منظورم این است که حمایت صنفی از من نشد ،اما این قرارداد به دلیل این که با نام هنروری بسته شده بود و نه بدلکاری با وجود پیگیری بیمه به دست من نرسید تا بتوانم درمانم را کامل کنم.

محسن احدی در پروژه در چشم باد هم دچار سوختگی شدید شد اما باز هم قرارداد به بیمه تحویل نشد و زندگی و کار محسن متلاشی شد.

و تنها این جراحت من نیست، بلکه در طی این سالها جراحات زیادی متوجه من و همکارانم شده که به دلیل به تعویق انداختن عضویت در انجمن بازیگران و بدلکاران خانه سینما،از طرف هیئت مدیره محترم،وحمایت نشدن از طرف ایشان،این جراحات بر ما باقی مانده و تبدیل به خاطراتی تلخ و جبران ناپذیر شده اند.

آرش یزدانی:این مسائل علاوه بر سنگ اندازی برای بستن قرارداد در پروژه های کاری و آوردن تیم های کم تجربه از طرف هیئت مدیره با شکستن دستمزد ها، که در نهایت به خود ما مراجعه می شود برای ایجاد صحنه و انجام کارها،برایمان آزار دهنده است.

سینا مافی:از طرفی ایمنی در ایران در حد صفر است،برای تهیه کارت خانه سینما در کنار مدارک درخواستی رزومه کامل را ارائه داده ایم من  حتی بخاطر کارت پایان خدمت به سربازی رفتم و دوره تکاوری را گذراندم اما باز این کارت دور از دست،برایم حاصل نشد که نشد و قول ها بی ثمر ماند.حتی جای نام ما در تیتراژ سریال ها و فیلم ها خالی می ماند و پیگیری هایمان بی پاسخ...

به باشگاه سوارکاری "شهید ابوالفضل کلانتری"رسیدیم،آقای فرامرز کلانتری (معروف به عمو فرامرز)که مسئول این مجموعه بود با خوشروئی پذیرای ما شد،اسطبل ها را نشانم داد،اسب هارا معرفی کرد؛(ستاره،یاسر،طلا؛جمیل،شاهین)از 8 ماه تا 7 سال.

اسب هارا با حوصله تیمار کرد و چند اسب در اختیارمان گذاشت.پس از گرفتن چند عکس از تاخت و تاز ماهرانه عمو فرامرز و بدلکاران همراه، با همان خلق و خوی دوست داشتنی به اتاقش دعوتمان کرد،تا دور هم به گپ و گفت بنشینیم.

به محض ورود به اتاق شادی خاصی از دکوراسیون متفاوت اتاقش که با تصاویر و لوازم اسب سواری تزئین شده بود وجودم را فرا گرفت.

عمو فرامرز از چه سالی و چگونه وارد سینما شدید؟

پدربزرگم سالها پیش کالسکه چی رضا شاه بود،از کودکی به کار با اسب ها آشنایی داشتم.از سال 1359 از سریال هزاردستان با مرحوم علی حاتمی شروع به کار کردم؛سر صحنه بودم که دیدم کالسکه دواسبه را بلد نیستند ببند، چون هرکدام از وسایل اسبداری اسم خاص خودشان را دارند ،عوامل صحنه به قول معروف دور خودشان میچرخیدند و نمیدانستند چه کنند،اسامی را قاطی کرده بودند...

از جایم برخاسته و گفتم آن وسیله که میخواهید اسمش "دیشلی(آهن بین دواسب)"است.

و همان شد که آب سینما را خوردم و قاطی کار سینما شدم،تا امروز...

از آن سال به بعد در پروژه های :شیخ مفید،مختار،سارای،مردان آنجلوس،امام حسن (ع)،امام علی (ع)،درچشم باد و... اسب هارا تربیت کرده و به صحنه بردم.

خیلی از بازیگران از جمله (بیژن امکانیان،مریلا زارعی،دانیال حکیمی،صدیق شریف و...)برای پروژه هایشان نزد من آموزش سوارکاری دیده اند.

بیاد دارم در پروژه "درچشم باد"اکبر عبدی و دو نوچه اش ،باید کالسکه ای را چپ میکردند،(آن هم در سرمای هوایی که همزمان آب در هوا یخ میبست) و اسبها می افتادند،همراه با گروه همکارانم این کار پر زحمت را در یک برداشت انجام دادیم اما دستمزدی که به ما دادند بیشتر در حد توهین بود تا یک دستمزد.

در شهرک سینمایی همه کار ها از نعل بندی،دوخت و دوز زین ها،آموزش اسب ها را بعده گرفتم،مانژ و کلاس اسب سواری راه انداختیم،آموزش دادیم،اما بعد از ماجراسازی تعطیل شد و اسب ها را به پروژه "تفنگ سرپر"فروختند و رفتند.

با توجه به این که در کار ما غیر از زمانی که برای آموزش صرف می کنیم،هزینه نگهداری اسب ها،حمایت از جایی نمیشویم،انجمن صنفی پشتیبان مان نیست و حتی بیمه هم نداریم.

مدیر مجموعه "آقای مجتبی عریفی" وارد اتاق شد،سلام و احوالپرسی کرد و ما را به دیدار رقص پا با اسب محبوبش دعوت کرد،الحق و الانصاف که زیبا بود.

در همین حین"عمو فرامرز" توضیح داد که: مجتبی از کودکی عاشق اسب ها بود،هر روز برای تمرین می آمد و حالا هم سوارکار قابلی شده.

کمی به دوردست نگاه کرد،انگار به یاد اسب محبوبش افتاده گفت: اسب ها هم نظر می آیند،چشم میخورند،مثل بچه ها...

اسبی داشتم که نظر آمد،مریض شد،دوا درمانش کردیم و خدا اورا به ما بازگرداند.

عمو فرامرز را انسان خاضع و بزرگواری دیدم،فقط می گفت :(خدا)،خداست که ما را در این کار پر خطر از بلا حفظ میکند.

از عمو فرامرز و بدلکاران خداحافظی کرده و ضمن بدرقه گرمشان آنجا را به امید فردایی بهتر برای بدلکاران و ساخت صحنه هایی زیباتر ترک کردم.

 بهارک توسلی

 



"دنيايي حرف از دنيا"

چهل روز گذشت
دنياي عزيزمان كه آغازش ٢٦آبان ماه١٣٤٦،وپروازش ٨دي ماه ١٣٩٥بود،در همين روزهاي گذشته ،در گذشت و مارا با انبوهي از خاطرات كودكي تنها گذاشت.
دنياي عروسكها اينروزها غمگين است.

"دنيافني زاده"دركودكي پيشنهادي از"بهرام بيضايي"كارگردان بزرگ كشورمان براي بازي در فيلم داشت ،اما استاد"پرويزفني زاده" در آن زمان صلاح نديدند كه كودك خود را وارد كار بازيگري و شرايط سخت آن كنندو دنيا هم به همين دليل و به احترام پدر تمام نيرويش رادر سالهاي بعد براي كار عروسكي و كودك صرف كردوبه دنياي بازيگري پاي ننهاد.
وي نخستين بار درسال ١٣٦٤در برنامه عروسكي تلويزيوني"چتر با آوازباران"عروسك گرداني راتجربه كرد.
وي در طي سالهاي فعاليت هنري اش عروسكهاي بيشماري راازجمله" كلاه قرمزي،خاله قورباغه،برخي عروسكهاي شهرموشهاو..."رابه دنياي كودكيمان پيوند داد.
ودر نهايت بدليل ابتلاع به اهريمن سرطان دست راست،ومدتها تحمل بيماري جان خود را ازدست داد.
پاي صحبت خانم "گلزار محمدي"رئيس انجمن نمايشگران عروسكي و باني اين حركت دوستانه و بجا،به گفتگو نشستم؛
"از دنيا گفتن كارآساني نيست
كه او دنيايي از گفتني ها با خود داشت
از عشق
تواضع
حرفه...و جان بخشي
شگفت و دلنشين
بزرگان هنر و دوستداران اين بانوي بزرگ ،ازسرود زندگي او،نغمه هاي شيرين و ماندگار سردادند،
ومن هرچه بگويم،اندكي از هزاران گفته و ناگفته نيست.
"دنيا"به چندنسل از مردمان سرزمين اش ،مخاطبين مشتاق عروسك ها ،جان بخشيد؛
"دنيا "در مبارزه با اهريمن درد ،به خودش و به تمام هم دردهايش ،جان بخشيد؛
"دنيا"بي ادعا در ميان مخاطبينش زيست ،وبه كرامت انساني هنرمند ،جان بخشيد.
- از چه زماني مراحل و كارهاي يادبود انجام شدو كداميك از عزيزان دست اندر كار ياريگرتان بودند؟
- از همان هفته اولي كه دنيا جان فوت كردبفكر افتاديم كه ياد بودي در خور براي اين همكار گرامي بگيريم.


در ابتدا بنا شد اين مراسم در تالار هنر برگزارشود،اما به مرور به اين نتيجه رسيديم كه چه ازاين بهتر كه در خانه خودش يعني خانه تآتر ،در انجمن نمايشگران عروسكي و با حضور همكارانش ،در حوالي چهلمين روز درگذشتش ،يك مجلس خصوصي داشته باشيم .كه در نهايت امروز "بيست و سوم بهمن ماه هزاروسيصد و نود و پنج" با حمايت هاي مدير عامل محترم خانه تآتر آقاي "اصغر همت "،اين مهم به انجام رسيد.
- آيادليل خاصي داشت كه فقط اعضاء انجمن نمايشگران عروسكي به اين مراسم يادبود دعوت شدند؟
- بله ،يكي از دلايل خصوصي بودن مراسم بود،وگرنه ما مي توانستيم هر سالني راكه بخواهيم از طرف دوستداران خانواده فني زاده و با حمايت هاي انجمن و لطفي كه سالن داران به بنده دارند ،در اختيار داشته باشيم .
دليل ديگر كوچك بودن سالن در خانه تآتر بود كه متأسفانه نتوانستيم از اعضاء انجمن صنفي هاي تآتري ديگر دعوت بعمل آوريم.
بر آن شديم تا در روز صفير انجمن،كه هرماه براي اخبار و اطلاعات روز و تازه هاي نشر در شنبه اول هر ماه برگزار ميكنيم ،اين برنامه يادبود را پيش بيني كنيم.
كه خوشبختانه مورد استقبال و حمايت مدير عامل خانه تآتر و ديگر همكاران و اعضاء قرار گرفت.

"زمان داشت بسرعت ميگذشت و به مراسم نزديك مي شديم .به ناچار گفتگو را رهاكرده و به سالن برگزاري مراسم رفتيم."
مراسم يادبود "دنيا فني زاده"يادگارزنده ياد استاد"پرويز فني زاده"بازيگرتواناي كشورمان همراه با جمع كثيري از هنرمندان از ديگر انجمن هاي تآتري و همكاران عروسكي،و در كنار مادر گراميشان خانم "هايده غديري"و خواهر مهربانش"هستي فني زاده"وبا حضور مدير عامل و اعضاء هيأت مديره خانه تآتر ،آقايان بهزاد فراهاني،خسرو احمدي (بازيگر)،ايرج محمدي(استاد دانشگاه)،سهراب سليمي(بازيگر)،شكرخداگودرزي(كارگردان)،مهدي قلعه (بازرس خانه تاتر)،علي ابوالخيريان،بهرام بهبهاني،حامدذبيحي،و خانمها گلزار محمدي(رئيس انجمن نمايشگران عروسكي)،رويا راد،بنفشه بديعي،مرجان پورغلامحسين،فريبا دليري،ميتراكريم خاني ،كامليا نوحي،سارا اقبال و...آغازشد.
هريك ازمهمانان در بدو ورود شمعي را كه روي ميزهاي تزئين شده با گل در كنار عكس "دنيا فني زاده"با عروسك محبوبش "كلاه قرمزي"در سالن بود روشن ميكرد و در جاي خود مي نشست.
توصيف فضا بجهت تار ديدن مراسم از اين غمنامه برايم مشكل مي نمود.
خود را به گوشه اي رسانده و بر خود مسلط شدم تا بتوانم حد اقل با قلمم اين روز راماندگار كنم.
اشك از ديدگان زدودم.
فضا سنگين و غمگين بود.
از انتهاي سالن نواي غمگيني با سازدهني نواخته شدوتا روي صحنه رسيد،نوازنده غمگين آن شمعي روشن كرد و رفت.
سخنران يادبودازآقاي "اصغرهمت"دعوت كرد روي صحنه امده و كلماتي بيان كند،كلماتي از يك بزرگ كه جانمان راآزرد،حقايقي بود سخنان آقاي همت:
"به نام آنكه جان رافكرت آموخت
برايم سخت است كه اينروزها همواره براي عزيزان هنرمند مجلس ترحيم مي گيريم و از آن سخت تر كه بايددر رثايشان هم بگويم.
دراين بين ازدست دادن "دنيافني زاده"نورعلي نورشد.
ازخداي بزرگ ميخواهم و اميدوارم زين پس فقط دراين خانه جشن برگزاركنيم.
براي خانم فني زاده،مادرگرامي دنيا جان و خانواده عزيزشان،پسرانش"عرشياوسياوش"وهمسرگرامي"آبتين سهامي"طلب صبر،وآرزوي روزهاي خوبي براي جامعه و جامعه تآتري دارم.
استعدادذاتي وي و روح ارتباطي كه در پشت عروسك يا عروسكها ديده شد،در دل تك تك نسل هايي كه با اوبزرگ شده بودند ،جاي دارد."
سپس متني در رثاء دنيا فني زاده خوانده شد،و فيلمي از اجراهاي ايشان براي حاضرين پخش شد.
فيلم كوتاهي سراسرخاطره ازكلاه قرمزي و ديالوگ ها و حركات ماندگارش،ازديگر عروسك هايي كه عروسك گردانشان بود صحبت شدو خاطراتي توسط همكاران از اين عزيز تازه گذشته بيان شد.
در ميان خاطرات فيلم ،خاطره آقاي"حميد جبلي"هم بود؛سي سال با "دنيافني زاده"كار كرديم،از نوزده سالگي آمد،دختري محجوب و باهوش بود.
در ابتدا فكرميكردم كه پشت نام پدر قايم مي شود،اما نشد...
با خود فكر ميكردم هميشه بگويند :دنيا دختر پرويز فني زاده است.
اما گهگاه مي شنيدم كه ميگويند :پرويز فني زاده پدر دنياست... .
"از بزرگ،بزرگ زاده شود".


پس از پخش فيلم شعري در وصف دنيا كه در شب وفات وي سروده شده بود .توسط بانو "ارمگان"خوانده شد.
در نهايت لطافت...
دو نوازي كمانچه وتمبك برنامه بعدي بود.
و صحبتهاي خانم "آزاده پور مختار"پيشكسوت اين رشته،در وصف خوبيهاي دنيا و خاطراتي كه از كودكي با وي داشت.
بانو پور مختار گفت كه بياد دارد،دنيا و هستي كودك بودند ،هر دو با پدر به سالن تآتر آمده بودند.
پدر براي گفتن خسته نباشيد و تشويق بازيگران لحظاتي به پشت صحنه رفت و دخترانش كه برق آرامش و ذكاوت در چشمانشان موج ميزد را بدست من سپرد.
خوب بياد دارم ،دنيا كه از هستي بزرگتر بود ،دست خواهر را رها نميكرد،وتا حضور پدر سخت مراقبش بود.


در سالهاي بعد هم همين روحيه رادر وي مي ديدم،مهربان،دلسوز،حامي ودر نهايت خلاق...
وي اضافه كرد،مايلم در روز جهاني تآتر بزرگداشتي درخشانتر با عكسها و مطالب بيشتر از ايشان به نمايش بگذاريم.
پس از آن خانم پور مختار به همراه آقاي همت تابلوي امضاء شده توسط حاضرين و اساتيد را به مادر گراميشان كه در تمام مدت مراسم مي گريست اهداء و عكسي با وي گرفتند .
درتمامي عكسهااشكهاي مادر كه عكس فرزند عزيز تازه گذشته اش را در دست دارد نمايان است.
يادگاري تلخ اما با احترام به ايشان تقديم شد.
اميد كه آخرين ديدارمان در مراسمي چنين باشد.

"شرحي كه هرگز دوست نداشتم بنويسم ،اما اميدوارم بر جريده روزگار باقي بماند"


بهارك توسلي

عضوانجمن بازیگران 

خانه تئاتر