منبع ایران تئاتر

نمایش"مکعب" شب گذشته یازدهم تیرماه با حضور جمعی از هنرمندان و پیشکسوتان تئاتر در حالی چراغش روشن شد که حسین پرستار هنرمند پیشکسوت عرصه تئاتر کهبه اولین استاد علی سلیمانی در کانون تئاتر در محله جوادیه، او بود در اقدامی نمادین چراغ نمایش"مکعب" را روشن کرد.

بر اساس این گزارش در ابتدای مراسم افتتاح پیمان شیخی مسئول روابط عمومی اداره برنامه‌های تئاتر ضمن خوش‌آمد به حاضرین از علی سلیمانی بازیگر و کارگردان نمایش"مکعب" دعوت به صحبت کرد. علی سلیمانی گفت:" استادی امروز اینجاست که زمانی که من 15 سال بیشتر نداشتم در محله جوادیه الفبای تئاتر را به من آموخت. از او یاد گرفتم که بازیگری چیست و تفاوت آن با فیلم هندی و کارتون‌های دوران کودکی من در کجاست و اینکه رسانه تئاتر تفاوت صفرتا صد با همه رسانه‌های جهان دارد."

او ادامه داد:" همه‌جا می‌گویم که بیشتر از دوران تحصیل در دانشکده از حسین پرستار آموختم. ما در محله زندگی‌ می‌کردیم که در میان بزهکاری‌های مختلف یک نفر فضای

متفاوت و آموزشی دیگری رانشانمان داد."

حسین پرستار گفت:" همیشه به هنرجویانم در تئاتر می‌گفتم که "گوهر پاک به باید که شود قابل فیض

ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود" و این زیربنای تدریس من بود. اوایل دهه 60 در محله جوادیه شروع به تدریس تئاتر کردم تا اکنون. معتقدم شاگردی که از استاد جلو نزند شاگرد خوبی نبوده است. امروز چند کارگردان در این مراسم حضور دارند که دراین‌بین علی سلیمانی بسیار باادب و باشخصیت و البته بامعرفت است که پس از سی‌وچند سال ادب به خرج داد و نامی از من پیرمرد برد."

او ادامه داد:" شاگردان با توجه به شخصیت و پشتکار خودشان با جایی که هستند رسیدند."

علی سلیمانی در ادامه گفت:" فاصله من در آن محله با اعتیاد و سایر بزهکاری‌ها کمتر از تئاتر بود. در آن فضا مطالعه امری غریب بود اما حسین پرستار به من آموخت که برای انجام کارهای بزرگ باید بزرگ مطالعه کرد."

او افزود:" زمانی که وارد دانشگاه شدم برخلاف دیگر هم‌کلاسی‌هایم چندین مونولوگ را حفظ بودم و همه این‌ها به خاطر آموزش‌های این استاد بود. در فضای که اصلاً فرهنگی نبود فضایی ایجاد کرد تا بدرخشیم و مطالعه کنیم تا محتوای خوب تولید کنیم."

این کارگردان اظهار کرد:" تاکنون در بیست‌وسه کشور دنیا با تئاترهای مختلف رفتم و عجیب است به هر کشوری که می‌رفتیم ابتدا می‌گفتند مگر ایران تئاتر هم دارد!"

سلیمانی در ادامه گفت:" امروز شمع گروه تئاتر تجربه که چندین سال است خاموش شده را مجدداً روشن می‌کنیم ما با این گروه 8 اجرا در کشورهای مختلف داشتیم. اکنون نیز قصد داریم پس از چند سال حامد عقیلی با کارگردانی متنی که چندین نفری در حال ترجمه آن هستیم مجدداً چراغ این گروه را روشن کنیم."

علی‌اصغر راسخ راد مدیر اداره برنامه‌های تئاتر که استاد علی سلیمانی در کانون تئاتر حر بود گفت:" افتخاری از این بالاتر نیست که حاصل عمر آدم هنرمندان چون علی سلیمانی شوند. از سال 70 تا 82 در کانون تئاتر حر با هنرمندان مختلفی چون سید جواد هاشمی، مهرداد رایانی مخصوص، سعید بحرالعلومی،کیومرث مرادی ، هادی کاظمی و غیره فعالیت داشتم. خیلی از هنرمندان امروز در آن کانون رشد و کشف شدند."

او ادامه داد:" در زندگی اگر افتخاری داشته باشم، رشد همین هنرمندان است که امروز فعالیت خوبی در هنر دارند."

سهیلا جوادی بازیگر و مشاور کارگردان"مکعب" در ادامه این مراسم ضمن خوش‌آمد به حاضرین ابراز امیدواری کرد که توانسته باشند اجرای خوب ارائه کنند.

سبا سلیمانی دختر علی سلیمانی که نویسندگی "مکعب" را بر عهده دارد در ادامه گفت:" خاطرات پدرم را سال‌ها می‌شنیدم و با خود فکر کردم چقدر خوب می‌شود این خاطرات تبدیل به نمایش شود. ابتدا آن‌ها را نوشتم و بعد به شکل استندآپ کمدی "مکعب" تنظیمشان کردم و ناملایماتی از جامعه، اطراف هنرمندان را با این خاطراتم در هم آمیختم تا

جذاب‌تر شود. امیدوارم مکعبتان هرروز بزرگ‌تر‌ شود."

 در ادامه این مراسم علی سلیمانی با ارائه کادویی به حسین پرستار از مقام او تجلیل کرد و حسین پرستار اقدام به روشن کردن چراغ این نمایش کرد. ازاین‌پس قرار است هر شب یک هنرمند چراغ این اثر را روشن کرد. حامد عقیلی نیز با روشن کردن شمعی به نشانه آغاز مجدد فعالیت گروه تئاتر تجربه، خبر از آغاز فعالیت‌های مجدد این گروه داد.

در این مراسم هنرمندانی چون؛ خسرو احمدی، ناصر آویژه، سعید بحرالعلومی،علی احمدی و غیره حضور داشتند.

نمایش کمدی "مکعب" فرضیه مکعب ذهنی را دست‌مایه‌ی کار خود قرار می‌دهد. این نمایش پژوهشی روان‌کاوانه، شاد و مفرحی است که نگاهی به زندگی هنرمندان به‌ویژه هنرپیشگان دارد.

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

استفاده از هنرنمایی بدلکاران روشی که کارگردانان از دیرباز تا امروز برای جذب مخاطب در فیلمهایشان بکار گرفته و صنعت سینما را اعم از سینماگران خارجی و وطنی به مدد بدلکاران رونق بخشیده اند.

در فیلم هایی از محصولات هالیوود شاهد رویکردی صادقانه برای واقعی تر جلوه دادن فیلم هستیم، به این صورت که برخی از بازیگران بدلکار نقش خود هستند از جمله :آنجلينیا جولي،مت ديمون،كريستين بل،جكي چان،هريسون فورد،جيسون استاتهام،آرنولد شوارتزنگر،ويگو مورتنسن،زويي بل،تام كروز و...

همچنین آکشی کومار بازیگر مطرح و اکشن کار سینمای هند و ...

در ایران هم تعدادی بازیگر بدلکار که بدلکاری نقش خود را بر عهده داشته اند یافت می شوند از جمله : بيك ايمانوردي،جمشيد هاشم پور ،مهدي فخيم زاده،دانيال حكيمي و...

جدا از فیلم هایی از محصولات فیلمسازی کشورمان که این سالها به تماشا مینشینیم و در چهاردیواری یک اتاق و از این آپارتمان به آن آپارتمان بدون جذابیت در ژانر اکشن شاهد آن هستیم و با صرف بودجه های هنگفت و جایزه پشت جایزه و سپاس ویژه و تقدیر بعضا فرمایشی،وبی مورد،بازیگران دانش آموخته و بدلکار در کشورمان کم نیستند،در صحنه هایی از فیلم ها به هنرمایی و خلق لحظات اکشن و دیدنی،از جمله ،تصادفات،پرش از ارتفاع،خودسوزی یا آتش گرفتن و...

بر آن شدم تا با تعدادی از بدلکاران خوش اندیش و خلاق کشورمان که سالهاست شاهد جانبخشی صحنه ها ی اکشن وسریال ها از ایشان هستم از گروه های (سایه پنهان به سرپرستی آقای تورج اجلی)و( گردباد که پس از آن تشکیل شده به سرپرستی آقایان آرش یزدانی و سینا مافی)به صحبت بنشینم و دلیل این همه ناکامی در صنعت بدلکاری در فیلم هایمان و بی استفاده ماندن این تلاش و تمرینات و رخ دادن حوادثی به دلیل نداشتن امکانات و یا محاسبات درست ویا برای به قول معروف گرد کردن بودجه را در ساخته هایمان بدانم.

برای تهیه عکس و گزارش پیشنهاد کردم بجای دفتر کار جایی دیگر گردهم آئیم که

از برخی حرکات و ایجاد لحظه های شان بتوان عکس تهیه کرد.

تورج اجلی : مدرس و طراح بدلکاری،رکورد دار نگهداشتن آتش بر روی دست با مدت زمان 53 ثانیه (رکورد دار خودسوزی)

آرش یزدانی: دانش آموخته اکشن و بدلکاری،مسئول کمیته سلاح سرد استاد تهران،طراح بدلکاری

سینا مافی:از بهترین بدلکاران ایران که بیشترین تعداد بدلکاری را در فیلم ها داراست.

در طی راه تا مدرسه سوارکاری و محل نگهداری اسب های صحنه تا مقصد شهریار با هم صحبت کردیم،هر سه عجله داشتند که صحبت هایشان را بگویند اما به هم میدان میدادند زیرا دوستان و همکاران دیرین بودند.

تورج اجلی که دیرین ترین دوست و همکار من در جمع بود و در پروژه های زیادی به جهت بازی،بدلکاری همکار بودیم،توضیح داد که: نگاه ما به بدلکاری از پایه بازیگری سرچشمه می گیرد،یک بدلکار خوب باید خطوط بازی و دوربین را خوب بشناسد.

مهارت های بیشماری از جمله سوارکاری و تیر اندازی وجنگ های تن به تن و مناسبات جنگ ها درکارهای تاریخی را بداند و از همه مهمتر حواسش به خطر در این حرفه و مهار آن باشد.

آرش یزدانی:وقتی پایه این آموزش ها قوی باشد باید بپردازیم به چگونگی افتان از اسب،اتومبیل،فرار،تصادف،پرت شدن از ارتفاع و حرکاتی که در فیلم های اکشن یا برخی ژانرهای دیگر مورد استفاده قرار می گیرد.

تورج اجلی:تقریبا بدل تمامی بازیگران سینمای ایران بوده ایم و از این بابت خوشحالیم و تنها به دنبال خلق اثر و در نهایت امنیت شغلی مان هستیم که این حقوق حقّه  یکی از مهمترین خواسته هایمان است.

خبر دارم که صنف بدلکاران سالهاست در ایران ایجاد شده با اعضای هیئت مدیره از جمله:علیرضا فتحی،صفدر سیاهپوش،اکبرنیکرو،محمد علیزاده،احمد راد و ذبیح الله ذبیح پور و عبدالرضا حمیدی آشتیانی هم عضو علی البدل با بازرس اصلی نعمت جهانفرد و بازرس علی البدل مهدی جوزی.اما حتی پیمان ابدی ، ارشا اقدسی و مهسا احمدی که نامشان سر زبان هاست و به هر روی دیده شده اند و به سینمای هالیوود نیز راه پیدا کرده اند و از نامشان در ایران هم به لحاظ صنفی بهره میبرند در این خانه به عضویت در نیامده اند،چرا؟

تورج اجلی:این صنف که مربوط به خانه سینماست هنوز تعداد زیادی از بدلکاران از جمله ما هرسه به همراه اعضای تیم هایمان را به عضویت در نیاورده،مدارکمان را بارها و بارها دریافت کرده اند اما نه از کارت عضویت خبری شده و نه از بیمه.

دو دوست دیگر هم حرف های آقای اجلی را تائید کردند،ادامه دادم:

پس اگر در حین اجرا در فیلمبرداری آسیبی متوجه شما شود چطور خواهد شد؟

سینا مافی،با نشان دادن انگشت کوچک یکی از دستانش که کاملا شکل طبیعی خود را از دست داده بود گفت: در پروژه شاهگوش که از طرف رئیس صنف بدلکاران معرفی شده بودم دچار این حادثه شدم،مرا به بیمارستان منتقل کردند،اما پس از آن حدود یکسال ونیم در انتظار نوشته یا قراردادی از طرف رئیس صنف(آقای علیرضا فتحی) بودم تا بتوانم دیه جراحتم را دریافت کنم.منظورم این است که حمایت صنفی از من نشد ،اما این قرارداد به دلیل این که با نام هنروری بسته شده بود و نه بدلکاری با وجود پیگیری بیمه به دست من نرسید تا بتوانم درمانم را کامل کنم.

محسن احدی در پروژه در چشم باد هم دچار سوختگی شدید شد اما باز هم قرارداد به بیمه تحویل نشد و زندگی و کار محسن متلاشی شد.

و تنها این جراحت من نیست، بلکه در طی این سالها جراحات زیادی متوجه من و همکارانم شده که به دلیل به تعویق انداختن عضویت در انجمن بازیگران و بدلکاران خانه سینما،از طرف هیئت مدیره محترم،وحمایت نشدن از طرف ایشان،این جراحات بر ما باقی مانده و تبدیل به خاطراتی تلخ و جبران ناپذیر شده اند.

آرش یزدانی:این مسائل علاوه بر سنگ اندازی برای بستن قرارداد در پروژه های کاری و آوردن تیم های کم تجربه از طرف هیئت مدیره با شکستن دستمزد ها، که در نهایت به خود ما مراجعه می شود برای ایجاد صحنه و انجام کارها،برایمان آزار دهنده است.

سینا مافی:از طرفی ایمنی در ایران در حد صفر است،برای تهیه کارت خانه سینما در کنار مدارک درخواستی رزومه کامل را ارائه داده ایم من  حتی بخاطر کارت پایان خدمت به سربازی رفتم و دوره تکاوری را گذراندم اما باز این کارت دور از دست،برایم حاصل نشد که نشد و قول ها بی ثمر ماند.حتی جای نام ما در تیتراژ سریال ها و فیلم ها خالی می ماند و پیگیری هایمان بی پاسخ...

به باشگاه سوارکاری "شهید ابوالفضل کلانتری"رسیدیم،آقای فرامرز کلانتری (معروف به عمو فرامرز)که مسئول این مجموعه بود با خوشروئی پذیرای ما شد،اسطبل ها را نشانم داد،اسب هارا معرفی کرد؛(ستاره،یاسر،طلا؛جمیل،شاهین)از 8 ماه تا 7 سال.

اسب هارا با حوصله تیمار کرد و چند اسب در اختیارمان گذاشت.پس از گرفتن چند عکس از تاخت و تاز ماهرانه عمو فرامرز و بدلکاران همراه، با همان خلق و خوی دوست داشتنی به اتاقش دعوتمان کرد،تا دور هم به گپ و گفت بنشینیم.

به محض ورود به اتاق شادی خاصی از دکوراسیون متفاوت اتاقش که با تصاویر و لوازم اسب سواری تزئین شده بود وجودم را فرا گرفت.

عمو فرامرز از چه سالی و چگونه وارد سینما شدید؟

پدربزرگم سالها پیش کالسکه چی رضا شاه بود،از کودکی به کار با اسب ها آشنایی داشتم.از سال 1359 از سریال هزاردستان با مرحوم علی حاتمی شروع به کار کردم؛سر صحنه بودم که دیدم کالسکه دواسبه را بلد نیستند ببند، چون هرکدام از وسایل اسبداری اسم خاص خودشان را دارند ،عوامل صحنه به قول معروف دور خودشان میچرخیدند و نمیدانستند چه کنند،اسامی را قاطی کرده بودند...

از جایم برخاسته و گفتم آن وسیله که میخواهید اسمش "دیشلی(آهن بین دواسب)"است.

و همان شد که آب سینما را خوردم و قاطی کار سینما شدم،تا امروز...

از آن سال به بعد در پروژه های :شیخ مفید،مختار،سارای،مردان آنجلوس،امام حسن (ع)،امام علی (ع)،درچشم باد و... اسب هارا تربیت کرده و به صحنه بردم.

خیلی از بازیگران از جمله (بیژن امکانیان،مریلا زارعی،دانیال حکیمی،صدیق شریف و...)برای پروژه هایشان نزد من آموزش سوارکاری دیده اند.

بیاد دارم در پروژه "درچشم باد"اکبر عبدی و دو نوچه اش ،باید کالسکه ای را چپ میکردند،(آن هم در سرمای هوایی که همزمان آب در هوا یخ میبست) و اسبها می افتادند،همراه با گروه همکارانم این کار پر زحمت را در یک برداشت انجام دادیم اما دستمزدی که به ما دادند بیشتر در حد توهین بود تا یک دستمزد.

در شهرک سینمایی همه کار ها از نعل بندی،دوخت و دوز زین ها،آموزش اسب ها را بعده گرفتم،مانژ و کلاس اسب سواری راه انداختیم،آموزش دادیم،اما بعد از ماجراسازی تعطیل شد و اسب ها را به پروژه "تفنگ سرپر"فروختند و رفتند.

با توجه به این که در کار ما غیر از زمانی که برای آموزش صرف می کنیم،هزینه نگهداری اسب ها،حمایت از جایی نمیشویم،انجمن صنفی پشتیبان مان نیست و حتی بیمه هم نداریم.

مدیر مجموعه "آقای مجتبی عریفی" وارد اتاق شد،سلام و احوالپرسی کرد و ما را به دیدار رقص پا با اسب محبوبش دعوت کرد،الحق و الانصاف که زیبا بود.

در همین حین"عمو فرامرز" توضیح داد که: مجتبی از کودکی عاشق اسب ها بود،هر روز برای تمرین می آمد و حالا هم سوارکار قابلی شده.

کمی به دوردست نگاه کرد،انگار به یاد اسب محبوبش افتاده گفت: اسب ها هم نظر می آیند،چشم میخورند،مثل بچه ها...

اسبی داشتم که نظر آمد،مریض شد،دوا درمانش کردیم و خدا اورا به ما بازگرداند.

عمو فرامرز را انسان خاضع و بزرگواری دیدم،فقط می گفت :(خدا)،خداست که ما را در این کار پر خطر از بلا حفظ میکند.

از عمو فرامرز و بدلکاران خداحافظی کرده و ضمن بدرقه گرمشان آنجا را به امید فردایی بهتر برای بدلکاران و ساخت صحنه هایی زیباتر ترک کردم.

 بهارک توسلی