"دنيايي حرف از دنيا"

چهل روز گذشت
دنياي عزيزمان كه آغازش ٢٦آبان ماه١٣٤٦،وپروازش ٨دي ماه ١٣٩٥بود،در همين روزهاي گذشته ،در گذشت و مارا با انبوهي از خاطرات كودكي تنها گذاشت.
دنياي عروسكها اينروزها غمگين است.

"دنيافني زاده"دركودكي پيشنهادي از"بهرام بيضايي"كارگردان بزرگ كشورمان براي بازي در فيلم داشت ،اما استاد"پرويزفني زاده" در آن زمان صلاح نديدند كه كودك خود را وارد كار بازيگري و شرايط سخت آن كنندو دنيا هم به همين دليل و به احترام پدر تمام نيرويش رادر سالهاي بعد براي كار عروسكي و كودك صرف كردوبه دنياي بازيگري پاي ننهاد.
وي نخستين بار درسال ١٣٦٤در برنامه عروسكي تلويزيوني"چتر با آوازباران"عروسك گرداني راتجربه كرد.
وي در طي سالهاي فعاليت هنري اش عروسكهاي بيشماري راازجمله" كلاه قرمزي،خاله قورباغه،برخي عروسكهاي شهرموشهاو..."رابه دنياي كودكيمان پيوند داد.
ودر نهايت بدليل ابتلاع به اهريمن سرطان دست راست،ومدتها تحمل بيماري جان خود را ازدست داد.
پاي صحبت خانم "گلزار محمدي"رئيس انجمن نمايشگران عروسكي و باني اين حركت دوستانه و بجا،به گفتگو نشستم؛
"از دنيا گفتن كارآساني نيست
كه او دنيايي از گفتني ها با خود داشت
از عشق
تواضع
حرفه...و جان بخشي
شگفت و دلنشين
بزرگان هنر و دوستداران اين بانوي بزرگ ،ازسرود زندگي او،نغمه هاي شيرين و ماندگار سردادند،
ومن هرچه بگويم،اندكي از هزاران گفته و ناگفته نيست.
"دنيا"به چندنسل از مردمان سرزمين اش ،مخاطبين مشتاق عروسك ها ،جان بخشيد؛
"دنيا "در مبارزه با اهريمن درد ،به خودش و به تمام هم دردهايش ،جان بخشيد؛
"دنيا"بي ادعا در ميان مخاطبينش زيست ،وبه كرامت انساني هنرمند ،جان بخشيد.
- از چه زماني مراحل و كارهاي يادبود انجام شدو كداميك از عزيزان دست اندر كار ياريگرتان بودند؟
- از همان هفته اولي كه دنيا جان فوت كردبفكر افتاديم كه ياد بودي در خور براي اين همكار گرامي بگيريم.


در ابتدا بنا شد اين مراسم در تالار هنر برگزارشود،اما به مرور به اين نتيجه رسيديم كه چه ازاين بهتر كه در خانه خودش يعني خانه تآتر ،در انجمن نمايشگران عروسكي و با حضور همكارانش ،در حوالي چهلمين روز درگذشتش ،يك مجلس خصوصي داشته باشيم .كه در نهايت امروز "بيست و سوم بهمن ماه هزاروسيصد و نود و پنج" با حمايت هاي مدير عامل محترم خانه تآتر آقاي "اصغر همت "،اين مهم به انجام رسيد.
- آيادليل خاصي داشت كه فقط اعضاء انجمن نمايشگران عروسكي به اين مراسم يادبود دعوت شدند؟
- بله ،يكي از دلايل خصوصي بودن مراسم بود،وگرنه ما مي توانستيم هر سالني راكه بخواهيم از طرف دوستداران خانواده فني زاده و با حمايت هاي انجمن و لطفي كه سالن داران به بنده دارند ،در اختيار داشته باشيم .
دليل ديگر كوچك بودن سالن در خانه تآتر بود كه متأسفانه نتوانستيم از اعضاء انجمن صنفي هاي تآتري ديگر دعوت بعمل آوريم.
بر آن شديم تا در روز صفير انجمن،كه هرماه براي اخبار و اطلاعات روز و تازه هاي نشر در شنبه اول هر ماه برگزار ميكنيم ،اين برنامه يادبود را پيش بيني كنيم.
كه خوشبختانه مورد استقبال و حمايت مدير عامل خانه تآتر و ديگر همكاران و اعضاء قرار گرفت.

"زمان داشت بسرعت ميگذشت و به مراسم نزديك مي شديم .به ناچار گفتگو را رهاكرده و به سالن برگزاري مراسم رفتيم."
مراسم يادبود "دنيا فني زاده"يادگارزنده ياد استاد"پرويز فني زاده"بازيگرتواناي كشورمان همراه با جمع كثيري از هنرمندان از ديگر انجمن هاي تآتري و همكاران عروسكي،و در كنار مادر گراميشان خانم "هايده غديري"و خواهر مهربانش"هستي فني زاده"وبا حضور مدير عامل و اعضاء هيأت مديره خانه تآتر ،آقايان بهزاد فراهاني،خسرو احمدي (بازيگر)،ايرج محمدي(استاد دانشگاه)،سهراب سليمي(بازيگر)،شكرخداگودرزي(كارگردان)،مهدي قلعه (بازرس خانه تاتر)،علي ابوالخيريان،بهرام بهبهاني،حامدذبيحي،و خانمها گلزار محمدي(رئيس انجمن نمايشگران عروسكي)،رويا راد،بنفشه بديعي،مرجان پورغلامحسين،فريبا دليري،ميتراكريم خاني ،كامليا نوحي،سارا اقبال و...آغازشد.
هريك ازمهمانان در بدو ورود شمعي را كه روي ميزهاي تزئين شده با گل در كنار عكس "دنيا فني زاده"با عروسك محبوبش "كلاه قرمزي"در سالن بود روشن ميكرد و در جاي خود مي نشست.
توصيف فضا بجهت تار ديدن مراسم از اين غمنامه برايم مشكل مي نمود.
خود را به گوشه اي رسانده و بر خود مسلط شدم تا بتوانم حد اقل با قلمم اين روز راماندگار كنم.
اشك از ديدگان زدودم.
فضا سنگين و غمگين بود.
از انتهاي سالن نواي غمگيني با سازدهني نواخته شدوتا روي صحنه رسيد،نوازنده غمگين آن شمعي روشن كرد و رفت.
سخنران يادبودازآقاي "اصغرهمت"دعوت كرد روي صحنه امده و كلماتي بيان كند،كلماتي از يك بزرگ كه جانمان راآزرد،حقايقي بود سخنان آقاي همت:
"به نام آنكه جان رافكرت آموخت
برايم سخت است كه اينروزها همواره براي عزيزان هنرمند مجلس ترحيم مي گيريم و از آن سخت تر كه بايددر رثايشان هم بگويم.
دراين بين ازدست دادن "دنيافني زاده"نورعلي نورشد.
ازخداي بزرگ ميخواهم و اميدوارم زين پس فقط دراين خانه جشن برگزاركنيم.
براي خانم فني زاده،مادرگرامي دنيا جان و خانواده عزيزشان،پسرانش"عرشياوسياوش"وهمسرگرامي"آبتين سهامي"طلب صبر،وآرزوي روزهاي خوبي براي جامعه و جامعه تآتري دارم.
استعدادذاتي وي و روح ارتباطي كه در پشت عروسك يا عروسكها ديده شد،در دل تك تك نسل هايي كه با اوبزرگ شده بودند ،جاي دارد."
سپس متني در رثاء دنيا فني زاده خوانده شد،و فيلمي از اجراهاي ايشان براي حاضرين پخش شد.
فيلم كوتاهي سراسرخاطره ازكلاه قرمزي و ديالوگ ها و حركات ماندگارش،ازديگر عروسك هايي كه عروسك گردانشان بود صحبت شدو خاطراتي توسط همكاران از اين عزيز تازه گذشته بيان شد.
در ميان خاطرات فيلم ،خاطره آقاي"حميد جبلي"هم بود؛سي سال با "دنيافني زاده"كار كرديم،از نوزده سالگي آمد،دختري محجوب و باهوش بود.
در ابتدا فكرميكردم كه پشت نام پدر قايم مي شود،اما نشد...
با خود فكر ميكردم هميشه بگويند :دنيا دختر پرويز فني زاده است.
اما گهگاه مي شنيدم كه ميگويند :پرويز فني زاده پدر دنياست... .
"از بزرگ،بزرگ زاده شود".


پس از پخش فيلم شعري در وصف دنيا كه در شب وفات وي سروده شده بود .توسط بانو "ارمگان"خوانده شد.
در نهايت لطافت...
دو نوازي كمانچه وتمبك برنامه بعدي بود.
و صحبتهاي خانم "آزاده پور مختار"پيشكسوت اين رشته،در وصف خوبيهاي دنيا و خاطراتي كه از كودكي با وي داشت.
بانو پور مختار گفت كه بياد دارد،دنيا و هستي كودك بودند ،هر دو با پدر به سالن تآتر آمده بودند.
پدر براي گفتن خسته نباشيد و تشويق بازيگران لحظاتي به پشت صحنه رفت و دخترانش كه برق آرامش و ذكاوت در چشمانشان موج ميزد را بدست من سپرد.
خوب بياد دارم ،دنيا كه از هستي بزرگتر بود ،دست خواهر را رها نميكرد،وتا حضور پدر سخت مراقبش بود.


در سالهاي بعد هم همين روحيه رادر وي مي ديدم،مهربان،دلسوز،حامي ودر نهايت خلاق...
وي اضافه كرد،مايلم در روز جهاني تآتر بزرگداشتي درخشانتر با عكسها و مطالب بيشتر از ايشان به نمايش بگذاريم.
پس از آن خانم پور مختار به همراه آقاي همت تابلوي امضاء شده توسط حاضرين و اساتيد را به مادر گراميشان كه در تمام مدت مراسم مي گريست اهداء و عكسي با وي گرفتند .
درتمامي عكسهااشكهاي مادر كه عكس فرزند عزيز تازه گذشته اش را در دست دارد نمايان است.
يادگاري تلخ اما با احترام به ايشان تقديم شد.
اميد كه آخرين ديدارمان در مراسمي چنين باشد.

"شرحي كه هرگز دوست نداشتم بنويسم ،اما اميدوارم بر جريده روزگار باقي بماند"


بهارك توسلي

عضوانجمن بازیگران 

خانه تئاتر

 

ا

هدیه رضایی

 

یهام یا ابهام ، سلامتی یا طاعون

 

 

 

آخرین جلسه نمایشنامه خوانی انجمن بازیگران خانه تئاتر در سال 95 اختصاص داشت به نمایشنامه

(کلمه،عشق،طاعون )

 نوشته هدیه رضایی که توسط خودش کارگردانی شده بود و روز چهارشنبه بیستم بهمن 95 ساعت 16 در سالن اجتماعات خانه تئاتر توسط ابوذر ساعدی ، میثم ملکی پور ،سارا الهیاری و هدیه رضایی خوانش شد.

پس از ورود تماشاچیان به داخل سالن ، خوانش گران با معرفی توضیح صحنه خوان گروه ، محمد احسان کریمی بر جای خود پشت یک میز نشستند و خوانش شروع شد.

نکته قابل توجه در شیوه خوانش انرژی خوب و تسلط بازیگران بر نقش در هنگام خواندن نمایشنامه وهمچنین زمانی که شخصیت آنها از صحنه خارج می شد آنها هم پشت به صحنه می شدند و با ورود شخصیت به صحنه دوباره رو به تماشاچی برمی گشتند.

نمایشنامه (کلمه،عشق،طاعون ) داستان دختری را روایت می کند که در شهر طاعون زده آوینیون فرانسه در قرن 14 میلادی دچار بیماری است و دکتر، دوست قدیمی و خانوادگی آنها به همراه مرد آشپز و دختر خدمتکار خانواده لحظات پایانی زندگی او را با کشمکش و تلاش برای تصاحب اموال دختر همراهی می کنند.

پس از پایان خوانش نمایشنامه و استراحت چند دقیقه ای جلسه گفتگو و پرسش و پاسخ با حضور محمد امیر یار احمدی نمایشنامه نویس برجسته کشور شروع شد.

یاراحمدی برای اولین سوال از کارگردان نمایش پرسید : شما به طور خلاصه بفرمایید داستان نمایش چیست ؟

هدیه رضایی گفت : دختری تنها در شهری که طاعون همه شهر را گرفته و پدرش او را تنها گذاشته

در انتظار معشوق و پدرش است و در پایان یک نفر بازمی گردد که معلوم نیست پدرش است یا معشوقش.

یار احمدی : دکتر کنش گر اصلی داستان است اما دلیل این خیانت او معلوم نیست و چه لزومی داشت که شهر دچار طاعون باشد؟

یکی از تماشاچیان پاسخ می دهد که : طاعون در شهر باعث می شود تا سو استفاده کنندگان فرصت خوبی پیدا کنند.

کارگردان نیز اشاره می کند که من معتقدم که در شرایط بحرانی چهره واقعی اشخاص مشخص می شود.

یاراحمدی ضمن تاکید بر شخصیت دکتر می گوید : منافع دکتر در این داستان چیست؟ و آیا اگر طاعون در شهر نبود فرانچسکو ( معشوق) دختر بر می گشت؟

رضایی : اگر بگویم بله معلوم می شود در پایان نمایش چه کسی برمی گشت- بله اگر طاعون نبود برمی گشت.من قبول دارم که متن ایراداتی دارد چه را که یک چیزهایی را از گذشته می گوید. و ما اطلاعات کمی از آنها داریم. خدمتکار فرزند نامشروع است و لاورو دختر واقعی پدرش است.

یار احمدی : چطور دختر با یک نامه جعلی از طرف پدرش که توسط دکتر ارایه می شود ، می پذیرد که دختر واقعی پدرش نیست و همه چیز را قبول می کند بدون دادگاه و کشمکشی؟

رضایی : بر اساس اعتماد و شناخت گذشته از شخصیت دکتر خانوادگی شان

یار احمدی در ادامه تاکید می کند که من معتقدم که نویسنده می داند که چه می خواهد بگوید اما بعضی از دیالوگها پارادوکس دارند و مقابل هم قرار می گیرند و دیالوگ ها ذهن نویسنده را نمایندگی نمی کنند.اما بازیگران و اجرا تلاش می کنند این نقص را بر طرف کنند. به طور مثال دختر در مورد پدر دچار دوگانگی می شود و در کل شخصیت ها دچار تزلزل می شوند که علت آن پیچیدگی قصه است اما این دلیل نمی شود که دیالوگ هم پیچیده باشد.

یکی از تماشاچیان اشاره می کند که نویسنده تاکید داشت که انسانها در شرایط بحرانی چهره واقعی خودشان را نشان می دهند و یار احمدی تاکید داشت که دلایل این ها در دیالوگ ها وجود ندارد.

فرزانه نشاط خواه ( مسول برگزاری جلسات نمایشنامه خوانی ) نیز معتقد بود که دلیل این همه نفرت دکتر مشخص نیست؟

و هدیه رضایی پاسخ داد : دکتر آدمی است که در هر شرایطی تلاش می کند همه چیز به نفع خودش باشد.

یکی دیگر از حاضران در جلسه یادآور می شود که نمایش در قرن بیستم اتفاق می افتد و در آن زمان حفظ آبرو خیلی مهم بوده و دکتر هم تلاش می کند با تصاحب نیمی از اموال خانواده دختر و بخشیدن نیمی دیگر به خدمتکار آبروی خود را حفظ کند.

در پاسخ بر تاکیدات یاراحمدی بر نقاط ابهام و نا مشخص در نمایشنامه یکی از تماشاچیان اشاره می کند که اگر بپذیریم که داستان و نمایشنامه خوب داستان و نمایشنامه ایست که مانند کوه یخ یک سوم آن بیرون باشد و دو سوم آن درون آب باشد ، می توان ناگفته های این متن را هم جزو آن دو سوم درون آب دانست.

یار احمدی در ادامه به چند دیالوگ که مفهوم آن مشخص نیست اشاره کرد و تماشاچی دیگری یاآور شد که نمایشنامه جذاب است و در طول پنجاه دقیقه اجرا با مخاطبان خود ارتباط خوبی برقرار کرد و دارای قصه و یک پایان است.

نشاط خواه بار دیگر تاکید داشت که نمایشنامه بستر خوبی دارد اما نیاز به بازنویسی دارد و باید روی شخصیت ها کار شود.

یار احمدی نیز دوباره تاکید داشت که ما در نمایش خبر یا گزارش نمی دهیم ما در نمایش باید نشان دهیم.

و هدیه رضایی در پای

 

ان گفت : بد بودن لزوما دلیل و انگیزه نمی خواهد. کافی است مرد باشید و با وجود هورمون های مردانه به یک دختر پیشنهاد ازدواج بدهید (مانند پیشنهاد دکتر به دختر) کافی است دختر باشید تا عاشق پدرتان باشید حتی اگر او را تننها گذاشته و با کلفتشان رابطه داشته باشد.

محمد امیر یار احمدی نیز در پایان گفت : نمایشنامه طرح خوبی دارد اما نیاز دارد که چکش کاری یشود و مخاطب را دچار ابهام نکند،بهتر است اضافات متن حذف شود و دیالوگ ها ذهن نویسنده را نمایندگی کنند من معتقدم دیلوگ را باید طوری نوشت که یک بچه ده ساله هم آن را بفهمد.

در پایان می توان یادآور شد که آخرین جلسه نمایشنامه خوانی سال 95 یکی از بهترین جلسات پرسش و پاسخ را به همراه داشت و مهمترین بحث بین گفتگو ها تشخیص ایهام از ابهام در درام بود که البته به پایان مشترکی نرسید اما نقاط مبهم بسیاری را برای مخاطبان گشود و بحث های بسیار مفید و کارشناسانه ای رد و بدل شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

مجید قربانی