جنگ جهانی محصول تاریک اندیشی انسان

کالبد شکافی جنگ جهانی اول، و اینکه اساسا همه جنگ ها محصول ناآگاهی توده های بسیط جامعه  و منافع اقلیت سود جویی است که از برپایی آن منفعت می برند،  مضمون و متن ضمنی نمایش استعاری "جنگ شبها می رسد" است که به نویسندگی "سید علی معتضدی" و کارگردانی و بازی "سید بهرام سروری نژاد"، همراه با بازی های "مریم رحیمی" ، "ساینا رضا نژاد"، "محسن ظریفیان"، "آرش آرمون"، "حامد سیاسی راد"  این شب ها در تماشاخانه خصوصی، کوچک اما صمیمی مشایخی به اجرا در می آید.

نویسنده جراحی پیکر جنگ جهانی اول سال ۱۹۱۴ را با استعاره ورشکستگی قهرمان داستان که نمونه خرده سرمایه داری است که در عرصه بازار تجارت و بورس توسط سرمایه داران بزرگ جنگ آفرین بلعیده شده و هست و نیست اش را از دست می دهد و خود کشی را بهترین راه برای خود می یابد می‌‌‌ آغازد:

دو جمله، کلیدی از زبان قهرمان داستان و رقیب اقتصادی اش  رمز گشای متن ضمنی و مبشر شرایطی است که در آن انسان گرگ انسان می شود. از زبان یک شکست خورده در تجارت و یک پیروز تجاری می شنویم:

دورو برم رو نگاه کردم، دیدم پره از چیز هایی که از مرگ بدترن! احساس حماقت، احساس خیانت! دوست نا رفیق! حماقت ، بدهی!

و پیروزمند:

یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم: من خیلی مهمتر‌‌‌‌از دنیای اطرافم هستم و تموم جنگهای جهان، از همون لحظه شروع شد!

نویسنده در یاد داشت اش در پوستر و بروشور توامانی که با طراحی "حسن نساری" مانند خود جنگ چرکین و درهم برهم به تصویر کشیده شده و پیچ و تاب مرموزش خواندن را بر مخاطب مشکل می کند، می نویسد: این متن را از سر ترس نوشتم، چون صد سال پیش هم مردم جنگ را "راه حل" می دانستند! و ادامه می دهد: اول اوت ۱۹۱۴، یعنی همان روزهایی که در این متن میبینید، بی دلیل ترین جنگ تاریخ شروع شد که آن موقع قرار بود جنگی باشد برای پایان همه جنگها! صد سال و چند ماه گذشته از اولین گلوله ای که چنین احمقانه شلیک شد اما، جنگ جهانی هنوز تمام نشده است! تمام بیچاره گی های قرن بیستم و بعدش، مستقیم و غیرمستقیم، از جنگ جهانی اول متاثر است. آنچه باعث شد این متن را بنویسم، شدیدا شبیه بودنمان است به آدم های آن دوره! آدمهایی که بی خیال و خواب، جنگ را فقط گزینه ای روی میز می دیدند که بمب هایش قرار بود فقط مزاحم آرامش همسایه ها شود!

بازنمایی صحنه ای   این مضمون روشنگرانه و دغدغه شریف نویسنده که در مذمت جنگ و جنگ طلبان است را "وحید لاری" با خوش ذوقی مثال زدنی طراحی نظر گیری کرده است. وی با ساخت صندوق های مکعب شکل چرخدار که همچون پازلی توسط بازیگران در مفاصل صحنه ها جابجا می شوند و تلویحاً مکان هایی مانند: شرکت ، لابی , اتاق , بیرون هتل و حتی زمین تنیس و ... را نشان می دهند. اما جابجایی آنها وقت گیر و ریتم شکن می نماید؛ چنانچه در صحنه ای بزرگ تر و با مکانیسمی سریع تر و بی سروصدا تر به انجام می رسید، تاثیر شگفت انگیزتری داشت.

از همان آغاز داستان و معرفی شخصیت ها متوجه می شویم که یک ایرانی این متن را نوشته و نام های اروپایی بر آدم ها گذاشته و بازیگران سعی می کنند سلوک ، منش و خونسردی اروپایی را به نمایش بگذارند که با همه تلاش شریفی که می کنند، موفقیت نسبی و بینابینی می یابند؛ به نظر می‌رسد اساسا نیازی به نشان دادن اینکه این آدم ها اروپایی هستند نیست همان اشارات متن به قدر کفایت بر اروپایی بودن زمان و مکان و شخصیت ها دلالت می کند.  انعکاس شکل سلوک اروپایی ، بازیگر را به توسل به اشکال بازی های کلیشه ای فیلم های آمریکایی سوق می دهد. بهتر است این آدم ها فقط کارهای خود را به دقت انجام دهند. کافی است حواسشان متوجه بازیگر مقابل شان و به کار های هر چند ساده ای که انجام می دهند باشد تا رفتار و کردارشان منطقی به نظر برسد و از تصنع دور شود. چنانکه در صحنه هایی همین اتفاق به خوبی می افتد. صحنه هایی هست که بازیگران با ابزار و وسایلی به کار می پردازند و مشغول عملی مشخص هستند، رفتارشان طبیعی و باور پذیر است. مثلا اگر هتل دار می دانست در آیین هتل داری مشغول نوشتن چه چیزی است و ادای نوشتن را در نمی آورد، رفتارش منطقی و باور پذیر می شد. با این همه باید گفت که تیر نویسنده و کارگردان و بازیگران با اجرای نمایش "جنگ شبها میرسد"  به هدف نشسته و محتوای فکری هشدار دهنده  اثر را بازتاب می دهند و به همین دلیل دیدن آن توصیه می شود.

                                                                                   کاظم هژیرآزاد