مجلس رام کردن زن سرکش شکسپیر

نگاهی به نمایش رام کردن زن سرکش نوشته ویلیام شکسپیر به کارگردانی مریم کاظمی در سالن استاد ناظرزاده کرمانی ،تماشاخانه ایرانشهر

سارا عابدی فرد

این نمايشنامه كمدي به قلم ويليام شكسپير در سالهاي 1590 تا 1594 نوشته شده است. نمايشنامه با بخشي به عنوان پيش نمايش آغاز مي شود و نمايشنامه اصلي عشق پتروچيو Petruchio ، نجيب زاده ورونائي و كاترينا Katherina زن سركش و لجوج و سرسخت را شرح مي دهد. ابتدا كاترينا مايل به گام نهادن در اين رابطه نيست اما پتروچيو او را با عذاب هاي روحي مختلف نرم مي كند «رام كردن»  تا اينكه به يك عروس مطيع و فرمانبردار تبديل شود. رقابت بين خواستگاران بيانكا Bianca، خواهر نرم خوي كاترينا نيز به تصوير كشيده مي شود.عوامل زن گريزي بارز در نمايشنامه موضوع بحث قابل توجه به ويژه در ميان مخاطبان و خوانندگان امروزي قرار گرفته است.آغاز نمايشنامه با پيش نمايش شروع می شود كه در واقع به نوعي گوياي تاريخ نمايشنامه است. نمايش کمدي - خانوادگي رام کردن زن سرکش داستان ساده‌ای دارد که بر اساس کمدی اشتباهات شکل گرفته است و ناشی از تغییر تیپ‌های نمایشی و وانمود کردن برای تیپ‌های دیگر است، کمدی اشتباهات در واقع، آینه‌ای در مقابل تماشاگر می‌گذارد تا خود به قضاوت بنشینند. زیرا تیپ‌ها نماینده اخلاق اجتماعی جامعه هستند. پایان خوش کمدی‌ها، تماشاگر را به این نتیجه می‌رساند که نتیجه داستان، حتی اگر مسیر سختی در مقابل قهرمان قرار داشته باشد، خوب و شادی آور است.شیوه اجرایی مریم کاظمی در این نمایش، تلفیقی از سبک کمدیادلآرته یکی از نمایش های کمدی سنتی ایتالیایی و سنتی ایرانی است. کمدیا دل آرته از تیپ های آشنا و شناخته شده برای مردم با رفتارها و ظواهری مشخص تشکیل شده است. در کمدیا دلارته، داستان های عامه پسند؛ مسائل اخلاقی، ازدواج و مشکلات جوانان با پدر و مادرها ، طبقات اجتماعی و نقطه ضعف های رفتاری اجتماع، مطرح و به شیوه های مختلف اجرا می شود. بنا به گفته کارگردان نمایش: " اگر دقت کنیم این شیوه بسیار به نماش سنتی خودمان یعنی سیاه بازی نزدیک است و از بطن جامعه می آید. بنابراین در اجرا سعی کردم از هر دو سبک ایرانی و فرنگی به ضرورت موضوع یا زیبایی شناسی بصری اجرا و یا رساندن بهتر مطلب استفاده کرده ام" . اما کاظمی با قرار دادن گروه موسیقی در انتهای صحنه، و استفاده از موسیقی فولکلور ،توجه مخاطب را بیشتر به گروه نوازندگان جلب کرده این مورد،گاه ممکن است خط داستان و بازی های خوب بازیگران، از دید تماشاگربه دلیل فوکوس انتهای صحنه، گم شود. اما در واقع به دلیل شاد بودن نمایش و بازی های خوب بازیگران مخاطب راضی از سالن بیرون می رود.

كاترينا مينولا دختر سرسخت نمايشنامه شکسپیر و فرزند ارشد باپتيستا مينولا Baptista Minola، لرد پادوا است. كاترينا به بدخلقي شهرت دارد و همه بر اين عقيده اند كه هيچ كس با او ازدواج نخواهد كرد. از سويي، دو مرد به نام هاي هورتنسيو Hortensio، گرميو Gremio مايل به ازدواج با بيانكا دختر کوچکتر لرد هستند. باپتيستا هم سوگند خورده كه تا زماني كه كاترينا ازدواج نكرده دختر كوچكتر اجازه ازدواج نخواهد داشت. خواستگاران بيانكا نيز در پي يافتن راهي براي ازدواج كاترينا هستند.زماني كه لوچنتيو Lucentio براي تحصيل علم به پادوا مي آيد، بيانكا را مي بيند و عاشق او مي شود. لوچنتيو متوجه ميشود كه باپتيستا به دنبال معلم خصوصي براي دخترانش مي گردد، براي همين او خود را با نام كامبيو Cambio و به عنوان معلم لاتين به باپتيستا معرفي مي كند.در اين هنگام پتروچيو همراه با خدمتكار شوخ طبعش گروميو Grumio به پادوا مي رسد. پتروچيو به دوست قديمي اش هورتنسيو مي گويد كه به دنبال آينده خود به اينجا آمده است. با شنيدن اين قضيه، هورتنسيو موضوع را فرصتي مغتنم براي خواستگاري پتروچيو از كاترينا مي شمارد. هورتنسيو كه خود خواستگار بيانكا است پتروچيو را وادار مي كند كه او را به عنوان معلم موسيقي و با نام ليتيو Litio به باپتيستا معرفي كند. بنابراين لوچنتيو و هورتنسيو تظاهر به معلم بودن و با نام هاي كامبيو ليتيو مي كنند و سعي در جلب نظر بيانكا قبل از پدرش دارند.پتروچيو در مواجهه با طبيعت سركش كاترينا، نظر او را با شيوه روانشناسي معكوس جلب مي­كند. او وانمود مي كند كه هر كار زننده اي كه كاترينا انجام مي دهد و هر سخن درشتي كه به زبان مي آورد، نهايت مهرباني و لطف اوست. كاترينا خود را نامزد پتروچيو اعلام مي كند و آنها در مراسمي مضحك ازدواج مي كنند. پتروچيو «رام كردن» نوعروس خود را با روانشناسي معكوس به شيوه هاي متفاوت آغاز مي كند. كاترينا از خوردن و پوشيدن لباس مناسب امتناع مي كند چرا كه طبق نظر پتروچيو هيچ چيز برازنده او نيست.بالاخره كاترينا روش رام كردن پتروچيو را درك مي كند و در سفري كه به ديدار باپتيستا مي روند، او با كمال ميل با نظر پتروچيو موافقت مي كند.

در ادامه بيانكا با لوچنتيو می ماند و هورتنسيو با بيوه ثروتمندي ازدواج مي كند و در صحنه پاياني سه زوج ،بيانكا و لوچنتيو، بيوه و هورتنسيو و كاترينا و پتروچيو، ازدواج كرده در ضيافت باپتيستا شركت می کنند. از آنجايي كه پتروچيو با يك زن سركش ازدواج كرده، بحثي درمي گيرد كه همسر چه كسي فرمانبردارتر است. پتروچيو پيشنهاد مي كند كه هر يك از آنها خدمتكاري براي خواندن همسرانشان بفرستند و هر يك از بانوان كه بي چون و چرا نزد همسرشان بيايند، شرط بندي را به نفع همسر خود برده اند. در پايان نمايشنامه بعد از اينكه كاترينا دو زن ديگر را كشان كشان وارد اتاق مي كند، درباره اينكه چرا زنان بايد از شوهرانشان اطاعت كنند، صحبت ميكند و به آنها مي گويد كه شوهرها فقط «عشق، نگاه مهربان و فرمانبرداري حقيقي» مي خواهند.بدین ترتیب همه می پذیرند که پتروچيو زنِ سركش را رام كرده است.  

بازیگران این نمایش :(معرفی دلقک ها به ترتیب ریزش به صحنه) بهروز مهرعلیان، عماد سالکی، حمید فتوحی، مریم کاظمی، پریسا فلاح زاده، نازنین صفا، حسین محب اهری ،کاظم هژیر آزاد، سید جواد زیتونی، حسام کلانتری، میلاد رمضانی ( ورجاوند )، جواد اعرابی، سعید دشتی، عماد جلوید پور، سعید قره داغلی، مهری کشوری، سهیلا پورعلی اصل، مهدی رحیمی، حسن عسگری، حسین صفا شیما میر مهدی، نرگس صفا منش، سعید عابدی، حسین مزینانی

            جهت اطلاع علاقه مندان به نسخه اصلی این نمایش به قلم ویلیام شکسپیر می پردازم:

سرآغاز

صحنه‌ی اول

در جلوي يك آبجو‌فروشي، گدائي (كه كريستوفرسلاي Christopher Sly نام دارد) چند ليوان را شكسته و با زن ميخانه‌دار جرو بحث مي‌كند و نمي‌خواهد خسارت بدهد. زن به دنبال كلانتر مي‌رود تا بتواند خسارت را از مرد فقير بگيرد. گدا بعد از كمي غرولند كردن، همان‌جا از مستي روي زمين مي‌افتد و از هوش می‌رود.يك اشراف‌زاده كه با همراهانش از شكار برمي‌گردد، گدا را مي‌بيند و تصميم مي‌گيرد براي تفريح او را به خانه‌اش ببرد تا قبل از به هوش آمدن، ظاهرش را چنان عوض كند كه گويي اشراف‌زاده‌اي است كه پس از سال‌ها از خواب بيدار شده است و به عكس‌العمل‌هاي اين گداي بيچاره در مقابل زندگي جديدش ساعتي بخندند. ضمناً گروهي از بازيگران را انتخاب مي‌كند تا نمايشي خنده‌داري درحضور اين مرد اجرا كنند و واكنش او را در موقع يك نمايش كمدي ببيند.

صحنه‌ی دوم

گدا را به اتاق خوابي در خانه اشراف‌زاده برده‌اند و اطرافش صاحب خانه وخدمتكاران جمع شده‌اند و به او مي‌گويند كه 15 سال درخواب بوده و امروز هم خوشحالند كه به زندگي اصلي‌اش بازگشته است. گدا كه از فرط تعجب گيج و سردرگم شده است، باور نمي‌كند كه آنچه مي‌بيند حقيقت دارد. او هر چه از زندگي قبلي‌اش ودعوايش با زن‌ ميخانه‌دار مي‌گويد، ديگران انكار مي‌كنند واين افكار را درنتيجه‌ی بيماري مي‌دانند.پسرجواني كه لباس زنانه پوشيده با همراهانش وارد مي‌شود و وانمود مي‌كند كه همسرِ اين اشراف‌زاده‌ی دورغين است كه 15 سال در كنار بستر او در آرزوي شفايش بوده است. سلاي كه باور كردن اين موضوع برايش دشوار است از همسرش مي‌خواهد كه به بستر او بيايد اما بانو به بهانه‌ی منع پزشكان، آن را به زمان ديگري موكول مي‌كند.پيكي وارد مي‌شود و خبر مي دهد گروهي از بازيگران آماده‌اند تا نمايشي خنده‌دار را براي بهبود روحيه اشراف‌زاده درحضورش اجرا كنند. بنابراين نمايش اصلي شروع مي شود.

پرده‌ی اول

صحنه‌ی اول

جواني به نام لوسنيتو (Lucentio)كه فرزند بازرگان معروفي از شهر پيزا (Pisa) است به همراه خدمتكارش (ترانيو Tranio) براي تحصيل به شهر پادوا(Padua)مي‌آيد آنها در خيابان نجيب‌زاده‌ی پيري به نام باپتيستا (Baptista) را مي‌بينند كه دو دختر دارد، دختر بزرگتر به نام كاترينا (Katherina) بسيار خشن و بدزبان است و دختر كوچكتر به نام بيانكا (Bianca) كه علاوه بر زيبايي بسيار مهربان و ملايم است. دو خواستگار بيانكا هم به دنبال آنها هستند ولی پدر دخترها اصرار دارد كه تا دختر بزرگتر شوهر نكند، دختر كوچكتر را شوهر نمي‌دهد. اما كاترينا آنقدر پرخاشجو است كه كسي حاضر به ازدواج با او نيست. لوسنيتو با ديدن بيانكا عاشق و بي‌قرار او مي‌شود و تصميم مي‌گيرد هرطور شده با او ازدواج كند. لوسنتيو وقتي مي‌شنود كه پدر بيانكا بدنبال مربي شعر وموسيقي براي او است نقشه مي‌كشد كه خودش را به عنوان مربي او معرفي كند تا بتواند دل دختر مهربان و زيبا را بدست بياورد. اما او بخاطر شهرت پدرش نمي‌تواند با نام اصلي‌اش، خودش را به عنوان مربي معرفي كند، بنابراين لباسش را با خدمتكارش عوض مي‌كند و نام ارباب و نوكر هم جابجا مي‌شود. هم‌زمان، خدمتكار ديگر لوسنتيو (بنام بيوندلو Biondello كه زياد هم باهوش نيست) از راه مي‌رسد و از جابجا شدن آنها تعجب مي‌كند. لوسنتيو براي پنهان ماندن نقشه‌اش، به دروغ به او مي‌گويد چون در نزاعي مردي را كشته است براي فرار از مجازات هويتش را با ترانيو جابجا كرده است.در عاقبت قرار مي شود ترانيو با نام اربابش به خواستگاري بيانكا برود.در پايان اين صحنه نمايش سلاي درحال چرت زدن است اما سعي مي كند به همسر دورغي‌اش نشان دهد كه از نمايش لذت مي‌برد.

صحنه دوم

در جلوي خانه‌ی دو دختر، يكي از خواستگاران بيانكا به نام هورتنسيو (Hortensio) ، دوستش به نام پتروچيو (Petruchio) كه اشراف‌زاده‌اي از شهر ورونا (Verona) است را می‌بیند که به همراه خدمتكار احمقش به نام گروميو (Gremio) از راه مي‌رسد. او به پادوا آمده كه دختر ثروتمندي پيدا كند و با آن ازدواج كند تا به وضع مالي آشفته‌اش سروساماني بدهد. هورتنسيو به او پيشنهاد مي‌كند با كاترينا ازدواج كند كه گرچه بداخلاق وپرخاشگر است، پدر ثروتمندي دارد كه جهيزيه‌ی كلاني به او مي‌دهد.پترچيو به ازدواج با كاترينا علاقمند مي‌شود و مي‌گويد كه با بداخلاقي او مشكلي ندارد. در همين زمان لوسنتيو و خدمتكارش كه جاي خود را عوض كرده‌اند وارد مي‌شوند و آدرس خانه باپتيستا را مي‌پرسند. این دو خواستگار نگران پيدا شدن رقيب می‌گردند و با آنان درگیر مي‌شوند اما سرانجام به اين نتيجه مي‌رسند كه تعداد خواستگاران مهم نيست، پذيرفته شدن در خواستگاري مهم است. آنان با هم توافق مي‌كنند که به مهمانخانه‌اي بروند و به خوردن ونوشيدن مشغول شوند.

پرده دوم

صحنه اول

دراتاقي از خانه باپتيستا ،كاترينا دست‌هاي خواهرش را بسته و او را كتك مي‌زند چون گمان مي‌كند به خاطر خواستگاران فراوان او، و بي‌شوهر ماندن خودش، تحقير شده است. با آمدن پدرشان دعوا پايان مي‌پذيرد و دخترها مي‌روند.خواستگاران وارد مي‌شوند (چون حالا با پيدا شدن خواستگار براي دخترسركش، خواستگاران بيانكا اميدوار شده‌اند). نخست پتروچيو از كاتريناي سركش خواستگاري مي‌كند و با وجود تذكر پدر در مورد اخلاق دخترش، اين مرد بر خواستگاري اصرار می‌ورزد.سپس لوسنتيو وارد می‌شود که خود را با نام جعلي كامبيو (Cambio) به عنوان معلم زبان لاتين و يوناني براي آموزش براي بيانكا معرفي مي‌كند تا شايد بتواند دل او را براي قبول خواستگاري بدست بياورد (خدمتكار لوسنتو كه خودش را به جاي او معرفي مي‌كند نیز مقداري كتاب يوناني و لاتين و يك وسيله موسيقي آورده است و به همراه اوست). هورتنسيو (خواستگار ديگر بیانکا)  نیز خود را معلم موسيقي معرفی می‌کند تا به بيانكا و كاترينا موسيقي بياموزد.دو معلم به سراغ دخترها مي‌روند و پتروچيو دوباره در مورد ازدواج با كاترينا اصرار مي‌كند. سپس هورتنسيو(معلم موسيقي) مي‌آيد كه كاترينا هنگام آموزش چنگ، سرِ او را شكسته است. اما باز پتروچيو خواستار ديدار با كاترينا است، همه جز او بيرون مي‌روند و با آمدن كاترينا آن دو با هم صحبت می‌کنند.پتروچيو ناسزاهاي دخترِ سركش را با حاضرجوابي پاسخ مي‌دهد(گاهي با خشونت و گاهي با مهرباني) و با آمدن پدر دختر، می‌گوید كه او و کاترینا قرار ازدواج را براي يكشنبه گذاشته‌اند (البته به دروغ چون کاترینا موافقت نکرده است) و اکنون به دنبال خريد لباس و جواهرات عروسي بیرون مي‌رود. پتروچیو ضمناً می‌گوید که مخالفت كاترينا هم ظاهري است و در دلش به اين ازدواج راضي است.در مورد خواستگاري بيانكا، بين لوسنتيو جعلي و گيرميو (كه پيراست) اختلاف مي‌افتد و عاقبت پدر دختر، لوسنتيو جعلي را به عنوان داماد مي‌پذيرد و قرار مي‌شود در صورتي كه مهريه خوبي فراهم كند، در يكشنبه بعد از عروسيِ كاترينا، نوبت ازدواج بيانكا باشد.

 

 

 

پرده سوم

صحنه اول

در اتاقي در خانه باپتيستا، دو معلم دروغين بر سر جلب توجه بيانكا جر و بحث مي‌كنند، لوسنتيو جملات لاتين را به جاي معناي واقعي، حرف‌های عاشقانه خطاب به بيانكا ترجمه مي‌كند و هورتنيسو هم آهنگي تنظيم مي‌كند كه شعرش خواستگاري از بيانكاست. اما خدمتكاري مي‌آيد و از بيانكا مي‌خواهد براي تزئين اتاق خواهرش كه فردا عروسي اوست به آنجا برود.

صحنه دوم

مراسم عروسي کاترینا بر پا شده ولي داماد نيامده و اين رسوائي باعث گريه كاترينا مي‌شود. خبر مي‌آورند كه پتروچيو آمده است اما با لباس كهنه و سر و وضعي آشفته و سوار بر اسبي بيمار با زين وافساري شرم آور. پتروچيو به اين بهانه كه شخصيت انسان مهم است نه لباسش، حاضر به تغيير ظاهرش نيست و به مراسم ازدواج مي‌رود. بارفتن افراد به عروسي، لوسنتيو وخدمتكارش قرار مي‌گذارند هرچه زودتر مردي را پيدا كنند كه او را به جاي پدر لوسنتيو معرفي كنند و قبل از اينكه خواستگاران ديگر موفق شوند ، با بيانكا ازدواج کند.خبر مي‌آورند كه پتروچيو مراسم عروسي را به يك نمايش خنده‌دار تبديل كرده است و با گفتن كلمات زشت، هل دادن كشيش، و پرتاب اشياء به خادم كليسا، مراسم عروسي را آشفته كرده است. بعد از انجام عقد قراراست ضيافتي برگزار شود اما پتروچيو با وجود اصرار همه (حتي عروس) تصميم مي‌گيرد به خانه ييلاقي‌اش در بيرون شهر برود. او مي‌گويد كاترينا دیگر جزء اموال من است و او را به زور مي‌بَرَد. ضيافت بدون حضور عروس وداماد برگزار مي‌شود!!

پرده چهارم

صحنه اول

خدمتكاری وارد خانه پتروچيو مي‌شود و خبر مي‌دهد عروس و داماد مي‌آيند. او از خدمتكاران ديگر مي‌خواهد خانه را گرم كنند چون پتروچيو  و همسرش، وقتي در سرماي سخت زمستان به اينجا مي‌آمده‌اند از ميان گل و لاي گذشته‌اند و عروس و داماد از روي اسب افتاده و اكنون سر تا پایشان از گل و لاي پوشيده شده و اکنون در آستانه يخ زدن به سوي خانه مي‌آيند.پتروچيو و كاترينا وارد خانه مي‌شوند، پتروچيو دائم بر خدمتكاران فریاد می‌زند و از هركار آنان ايراد مي‌گيرد، به حدي كه كاترينايِ سركش نیز، او را به آرامش فرا مي‌خواند. اما او آرام نمي‌گيرد و به این بهانه که غذا سوخته است حتي نمي‌گذارد عروس شام بخورد و او را به اتاق خواب مي برد. خدمتكاران صداي داد و فرياد پتروچيو كه ناسزا مي‌گويد را مي‌شنوند و هر کدام به اتاقي فرار مي‌كنند. پتروچيو به صحنه‌ی اصلي برمي‌گردد و مي‌گويد: « مي‌خواهد با گرسنگي دادن و بي خوابي، اين زن پرخاش‌گر و سركش را رام كند و تا وقتي مطيع و فرمان بردار او نشود، از خواب و غذا خبري نيست

صحنه دوم

ترانيو(كه خودش را لوسنتيو معرفي كرده) و هورتنسيو در جلوي خانه پدر دخترها حرف مي‌زنند كه لوسنتيو واقعي و بيانكا وارد مي‌شوند و رفتار و سخناني عاشقانه دارند. هورتنسيو اين رفتار بيانكا را سبك‌سري مي‌داند و تقريباً از ازدواج با او منصرف می‌شود. ترانيو نیز به اين گمان او دامن مي‌زند و او را تحريك مي‌كند تا هر دو پيمان ببندند كه هيچ‌گاه با اين دختر ازدواج نكنند. هورنتسيو اكنون خبر مي‌دهد كه قصد دارد به خواستگاري بيوه‌ی ثروتمندي برود. با رفتن او، ترانيو به دو عاشق خبر مي‌دهد كه از شر يكي از خواستگاران سمج راحت شده‌اند.يكي از خدمتكاران ديگر لوسنتيو وارد مي‌شود و خبر مي‌دهد كه مردِ پيري را پيدا كرده است كه بتواند نقش پدر لوسنتيوي دروغين را بازي كند. با آمدن پيرمرد، لوسنتيو او را فريب مي‌دهد كه چون او اهل مانتوا است، ممكن است در اين شهر دستگير و زنداني شود بنابراين مي‌تواند به طور موقت در خانه آنها بماند و نقش ونسنتيو(پدرلوسنتيو) را بازي كند.

صحنه سوم

درخانه‌ی پتروچيو، كاترينا به خدمتكاري اصرار مي‌كند كه برايش كمي غذا بياورد. خدمتكار با سخناني ابلهانه كاري مي‌كند كه او بفهمد بدون اجازه اربابش اين كار را نمي‌كند.پتروچيو و هورتنسيو وارد مي‌شوند و براي كاترينا غذا مي‌آورند اما پتروچيو زنش را وادار مي‌كند قبل از خوردن غذا، از الطاف همسرش سپاس‌گزاري كند.خراز و خياطي وارد مي‌شوند تا برای كاترينا لباس و تزئیناتی آماده کنند تا با آن به خانه‌ی پدرش برای مهماني برود. اما پتروچيو آنقدر از كارشان ايراد مي‌گيرد و لباس‌هاي مد روز را مسخره مي‌كند كه آنها تمام لباس‌ها و تزئینات را جمع مي‌كنند و مي‌برند. پتروچيو مي‌گويد اشكالي ندارد و با همان لباس‌های قدیمی‌شان به ديدار پدر كاترينا مي‌روند. رفتار پتروچيو آنقدر ناراحت‌كننده است كه هورتنسيو كه خودش پيشنهاد اين ازدواج را داده است آن را زياده‌روي مي‌داند.موقع رفتن به مهمانی، چون كاترينا در مورد اين‌كه الان چه ساعتي است با شوهرش مخالفت مي‌كند، پتروچيو رفتن به خانه پدرزنش را به وقت ديگري موكول مي كند(هر مخالفتي كه كاترينا با شوهرش مي‌كند مجازاتي در پي دارد) .

صحنه چهارم

وينستوي دروغين و لوسنتيوي دروغين به خانه پدر بيانكا مي‌روند و قرار ازدواج با مهريه و جهيزيه مناسب را مي‌گذارند، و این‌که مراسم ازدواج مخفيانه انجام شود. اما قصدشان اين است که از كشيش بخواهند، عقد را بين بيانكا و لوسنتيوي واقعي جاري كند.

صحنه پنجم

پتروچيو و كاترينا و هورتنسيو و خدمتكاران در حال رفتن به خانه پدر كاترينا هستند. در مسير، هر دروغي که پتروچيو بگويد، كاترينا مجبور است آن را تاييد كند (مثلاً خورشيد را ماه بنامد يا پيرمردي را دوشيزه زيبا رو خطاب كند).آنها پيرمردي را مي‌بينند كه وينستيوي واقعي است كه براي ديدن پسرش به پادوا آمده است آنها خبر مي دهند كه قرار است بزودي پسرش ازدواج كند. وينستيو كه از ازدواج بي‌خبرِ پسرش، تعجب كرده، از آنها مي‌خواهد كه او را به خانه‌ی لوسنتيو ببرند. با رفتن آنها، هورسنتيو كه مي‌بيند ازدواج بيانكا قطعي شده از آنان جدا مي‌شود تا به خواستگاريِ بيوه‌زن برود.

پرده پنجم

صحنه اول

در جلوي منزل لوسنتيو، بيانكا و لوسنتيو براي انجام مراسم ازدواج به كليسا مي‌روند، ابتدا يكي از خواستگاران بيانكا(گرميوي پير) و بعد پتروچيو و زنش و وينستيو وارد مي‌شوند.وينستيو درِ خانه را مي‌زند و سراغ پسرش را مي‌گيرد، وينستيویِ دروغین بيرون مي‌آيد و خودش را پدر لوسنتيو معرفي مي‌كند وينستيوی واقعی با پيرمرد ويكي از خدمتكاران درگير مي‌شود.ناگهان پدر بيانكا و ترانيو(لوسنتيوي دروغين) وارد مي‌شوند و در اين حال پتروچيو و كاترينا مخفي مي‌شوند تا ماجرا را تماشا كنند.

وينستيو وقتي مي‌بيند ترانيو لباس پسرش را پوشيده، گمان مي‌كند كه او پسرش را به قتل رسانده و خودش را به نام لوسنتيو،  با يك پدر دروغين معرفي كرده تا ثروت او را تصاحب كند.آنها درگير مي‌شوند، پدر بيانكا افسري را صدا مي‌كند تا وينستيو را دستگير كند. اما قبل از اين كار، خدمتكاري كه كتك خورده بود به دنبال لوسنتيوي واقعي رفته با او باز مي‌گردد.پيرمرد و دو خدمتكار لوسنتيو فرار مي‌كنند، اما لوسنتيو در برابر پدرش زانو مي‌زند و از او پوزش مي‌طلبد و توضيح مي‌دهد كه براي ازدواج با بيانكا، مجبور شده اين دروغ ها را بگويد.پدرش راضي مي‌شود، اما پدر بيانكا معترض است كه چرا دخترش، بدون موافقت او، ازدواج کرده است. قرار مي‌شود رضايت او را كسب كنند.با رفتن آنها، كاترينا و پتروچيو هم به دنبال آنها مي‌روند تا عاقبت ماجرا را ببينند. اما كاترينا قبل رفتن، مجبور است پتروچيو را نوازش كند، و گرنه شوهرش دوباره او را به خانه برمي‌گرداند!!

صحنه دوم

ضيافتي در خانه باتيستا برقرار است كه همه‌ی افراد حضور دارند (حتي هورتنسيو و بيوه‌زني كه با او ازدواج كرده است). پس از متلك پراندن افراد به همديگر (در این مورد که چه كسي از همسرش مي‌ترسد)، زنان از اتاق خارج مي‌شوند.بين مردها بحث مي‌شود كه چه‌كسي مطيع‌ترين همسر را دارد، و اكثراً اعتقاد دارند، بدشانس‌ترين شوهر، پتروچيو است كه زن بداخلاقي دارد. اما پتروچيو مي‌گويد كه همسرش از بقيه‌ی زنان مطيع‌تر است و بر سر اين موضوع 100 سكه شرط مي‌بندند.لوسنتيو و هورنتسيو وقتي خدمتكارهايي را به دنبال همسرشان مي‌فرستند، پاسخي جز بهانه پيدا نمي‌كنند. اما كاترينا در پاسخ به پيام پتروچيو، سريع به حضورش مي‌آيد. او حتي بيانكا و بيوه‌زن را هم كشان‌كشان مي‌آورد و به آنان تذكر مي‌دهد كه بايد مطيع همسرشان باشند!! همه باور مي‌كنند كه پتروچيو زنِ سركش را رام كرده است.