نگاهي به  نمايش «بداهه گويي» نوشته اوژن یونسکو به کارگردانی بهرام تشکر

کلاف مسخ شده ابزورد 

سارا عابدی فرد

مسخ شدگی ، سرگشتگی وعبث گرایی دنیای  پوچ مدرن به همراه هجو گویه هایی که پیرامون دنیای مولف را در برگرفته، چونان طناب دار گردنش را به  تسلیم در مقابل چوبه  حاکم  وا می دارد. او آنچنان  مورد هجوم تیر باران نقد  بی نقدی حاکم بر محیطش قرار می گیرد که دیگر مجالی برای بحث کردن نمی یابد و توانایی مقابله با آن شرایط را از دست می دهد. دنیای بی نظم و سر در گم امروزی یا بهتر بگویم دنیای پیرامون مولف چنان فضای پیچیده ای دارد و نا خواسته فضای مضحکی را می سازد که مولف به ناچار جز خندیدن و عرعر کردن کاری از پیش نخواهد برد.

بداهه گویی یونسکو ،گروتسکی است که مخاطب را ، وا می دارد به نگریستن، اندیشیدن و به انقلابی درونی . از سویی مخاطب به تفکری که مرگش را نظاره گر است ،می اندیشد. یونسکو قصد دارد در بداهه گویی مخاطب را از حقيقتی تراژیک که او را در روزمرگی و عبث گرایی غوطه ور کرده، آگاه سازد . تنها کاري که مي کند اين است که به اين تراژدی پوچ  و مسخره پوزخند بزند. نگاه يونسکو به جهان بيهوده معاصر، نگاهي مضحک و هجوآميز است، گرچه خود با زيرکي همواره اين موضوع را انکار مي کند اما از دید  او تراژدي در محیط پیرامون ما آنقدر زياد است که چاره اي جز لبخندی تلخ به آن نداريم. شگرد یونسکویی این است که مخاطب را آچ مز می کند ،مخاطب نمی داند بخندد یا بگرید؟ گروتسکی که در لایه های پنهانی و  ساختار زیرین آن، بازی با زبان است  در قاب شیشه ای فانتزی و کمدی.  زبانی که درتراژیک ترین مسایل پیرامون مولف، یعنی همان (دنیای ماشینیسم) ،به هجو می رسد که این بازی در زبانی با ساختاری یونسکو ای شکل واقعی به خود می گیرد .

نور روی تماشاگر فرضی است،صحنه تاریک است.حضور این بازیگر در میان تماشاگران نشان از فاصله گذاری و بیگانه سازی است. تشکر، از ابتدا  بین تماشاگران و گروه نمایش وحدتی ایجاد می کند که در تناسب با کل پیکره نمایش است. اتفاقات در فضای خانه یونسکو یکی پس از دیگری رخ می دهد.چیدمان صندلی ها ، نوع  دکور و طراحی صحنه بسیار زیبا باعث می شود که تماشاگران جزئی از اشیاء و لوازم این خانه و یا حتی یکی از  بارتلمئوس ها باشند. ، یونسکو در حال نوشتن است ، کسی پشت در است مدام درمی زند، «بارتلمئوس شماره یک » وارد می شود. او از یونسکو می خواهد که متنش را هر چه زودترتمام کند . اما یونسکو هنوز متن را تمام نکرده است و باید اندکی دیگر روی آن کار کند. با اصرار بارتلمئوس ، یونسکو شروع نمایش را از روی متن می خواند: "یونسکو در اتاق کارش قلم به دست به خواب رفته است که کسی در می زند. او در را باز می کند و می بیند که بارتلمئوس پشت در است..." در واقع یونسکو صحنه ای را که تماشاگر نظاره می کند را از رو می خواند. دوباره کسی  در می زند. یونسکو به سمت در می رود، اما این بار دری در کف صحنه  باز می شود و پیرمرد کوتوله ای با کیسه ی ادرارش بالا می آید. او «بارتلمئوس دوم» است که با لباس های بارتلمئوس اول ظاهر می شود. «بارتلمئوس سوم»  از سقف فرود می آید ، او کله ای طاس دارد و عقلی کم و حافظه ای بسیار بد او نیز همان لباس را به تن دارد. بارتلمئوس ها یونسکو را در خانه اش محاصره می کنند. مخاطب هم زمان که به تماشای نمایش نشسته ، درحال خلق یک اثر نمایشی  بداهه گویی است.در انتها  بارتلمئوس ها با تحت فشار قرار دادن یونسکو از او یک نویسنده تمام عیار با مختصات دلخواه خود می سازند. اینک مولف آماده است  او به سوی تئاتریت "عرعر کنان" پرواز می کند.

در اجرای بهرام تشکر مدام به خود و به دنیای پیرامون خویش نیش خندی همراه با ترس می زنم ،ترسی که نمی توان گفت از یک کاتارسیس روحی برخواسته است .نه، بی شک این ترس ناشی از آگاهی یونسکویی است که جهان خویش را با چشم  یونسکو می بینم.اما چشمانم  خیس از آهی سرد است که مدام بر دلم سنگینی می کند. هجوم هجوایه ها به گونه ای است که در آخر یونسکو، تحت همين واژه های جنون آمیز، در نقش مقتول درام ظاهر مي شود. اين همان فاجعه زبان است، زبان و واژه ها که کاربرد اصلي شان ايجاد ارتباط است، اکنون نه تنها باعث ايجاد ارتباط نمي شوند بلکه به شکلي مضحک باعث وقوع قتلي آشکار مي شوند. قتلی که من (مخاطب)، در آن خودم را دخیل می بینم . نمی دانم مقتول هستم  یا قاتل؟؟؟؟ همون مسئله آچمزیسم که گفتم اینجا به وضوح آشکار می شود.

بداهه گویی از یک پیچیدگی به ظاهر ساده و عمیق برخوردار است .پيچيدگي متن یونسکو بر خلاف ساختار ابزوردی و تخت آن مربوط است به سيستمي که يونسکو در آن زندگي مي کند یعنی جهان مدرن کنونی. پيچيدگي مربوط به شرايط است، نه متن. سیستم موجود با آنها و با کاراکتر های نمایشنامه، (در اصل دنیای پیرامون من ، شما و همه ما) کاري کرده است که با  توهم  خود، به سادگي زندگي مي کنند. کارکترها مانند کلاف سر در گم، در اصل مسخ شده اند.انسانیت را فراموش کرده اند. بداهه گویی یکی از بهترین نمونه های  کلاف پیچیده جهان مسخ شده  وابزوردیسم است.

بهرام تشکر با انتخاب صحیح و درست بازيگران و شیوه بازي و بدن آنها مفاهيم موجود در متن را به خوبی و با زبانی ساده بیان می کند. نوع رنگ بندي هاي بکار برده شده در طراحی صحنه، موسيقي تاثیر گذار، ميزانسن های به جا و درست، و با اضافه کردن شخصيتي که در ميان تماشاگران نشسته و بازي را در دست خود گرفته،ابزوردیسم یونسکویی را به خوبی، انتقال می دهد.

حمیدرضا فلاحی، توماج دانش بهزادی، فرزین محدث و علی ابدالی ،ندافرهنگ مهر بازیگران این اثر نمایشی بودند ، کیومرث پوراحمد و بهروز تشکر تهیه کننده ، سحر داوری مترجم، بهنام تشکر مشاور کارگردان، مهدی گلیج مدیر تولید، مریم ناصری طراح لباس، گروه بمرانی موسیقی،بهراد عمرانی .مانی مزدکی جهانیار قربانی ارش عمرانی آبتین یعمائیان . پژمان یاوری دستیار کارگردان،.