نقد درون خانگی                                                                                                   کاظم هژیرآزاد

این وجیزه واگویه ای از سر درد وشاید بتوان گفت در حوزه

خودشناسی و تبارشناسی است و قصد سرزنش کسی یا چیزی درکار نیست.

آخرین مجمع عمومی پانزده اردیبهشت خانه تئاتر به حد نصاب نرسید. در انتهای جلسه پس از شمردن دستی! تعداد شرکت کنندگان -خانه تئاتر هنوز مجهز به سیستم کامپیوتر نیست که بتواند این شمارش رابدون اتلاف وقت و انرژی,انجام دهد-!! مدیرعامل خانه تئاتر با گله مندی به بازرس پیغام داد که از پشت میکروفون به سمع حاضرین برساند که مبلغ چهارمیلیون تومان هزینه کرایه این سالن برای برگزاری این مجمع عمومی شده و نیزخاطرنشان کرد که مطابق مصوبه هیات مدیره اگراعضا دو نوبت در مجامع عمومی شرکت نکنند, تعلیق و اخراج خواهند شد.

پانزده سال از تشکیل خانه تئاتر می گذرد. مجامع عمومی هیات مدیره مرکزی و مجموعه انجمن های تابعه به ندرت در نوبت اول به حد نصاب می رسد و این را اضافه کنید به تعداد قابل ملاحظه ای از اعضاء که حق عضویت خود را به موقع نمی پردازند و تعداد زیادی اصلا ازپرداخت تن می زنند ولی بعد از چند سال غیبت سری به خانه زده و می خواهند دوباره عضویت خود را فعال کنند. هیات مدیره اجبارا برای این نوع افراد جریمه دیرکرد قائل شده است. اغلب اعضاء در فراخوان های مختلف و فعالیت های انجمنی از قبیل گردهمایی ها ی آموزشی، جشن، عزا، مجامع عمومی و غیره حضور نمی یابند ونسبت به آن بی اعتنا هستند. اما از سوی دیگر اتفاق افتاده است که مبلغی به عنوان هدیه ، پاداش، عیدی یا کمک های غیر نقدی و از این دست از طریق خانه تئاتر توزیع شده با ازدحام عجیبی روبرو بوده ایم. چنین روحیه ای است که هیات مدیره را وادار می کند که مصوب کند برای اینکه مجمع عمومی اش در نوبت اول به حد نصاب برسد بن خرید کالای هدیه شهرداری یا ریاست جمهوری را با وجود مبلغ ناچیزیش، در روز مجمع عمومی توزیع کنند که دیده شد به بعضی از اعضا برخورد و این حرکت را توهین به حساب آوردند. چنین سلوک و روحیه بی باوری و یا کم باوری به کارصنفی ناشی ازچیست؟ آیا زمینه تاریخی دارد یا ژنتیک ومحصول توارث است ؟ اجازه بدهید به گذشته، به هشتاد سال پیش، به دوران رضا شاه و نویسنده ای به نام صادق هدایت بازگردیم. هدایت در داستان بوف کور براساس زندگی و تجاربی که به دست آورده بود خصال ایرانیان را  در سی و هفت شاخصه برشمرده و یاد آوری کرده است. درواقع او آینه ای را در مقابل ما قرار داده تا خود را درآن ببینیم. شاید بی جا نباشد حال که سخن به اینجا کشید،با آزاد اندیشی نگاهی به درستی و نادرستی گفته هدایت بیاندازیم و تحلیل او را با آنچه اکنون ما از  سلوک و خصال خود می شناسیم انطباق داده و بسنیجیم.

اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.2- با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.3- به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم. 4-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم.5- در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم. 6-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.7- غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.8- بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم.9-  از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.10- عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه آنها می اندازیم،ولی برای جبران آن قدمی بر نمی داریم.11- دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم.12- همیشه آخرین تصمیم را در دقیقه نود می گیریم.13- غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!14- زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.15- هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.16- غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.17- مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.18- غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.19- در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.20- فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.21- برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم.22- همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.23- به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.24- چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.25- به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.26- وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم. 27-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند. 28-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت. 29-- اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.30- تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.31- غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.32- اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای آن را خراب می کنیم. 33- وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است. 34-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.35- شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم36-اکثرما ایرانی ها تخیل را بر تفکر ترجیح می دهیم. 37-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.

در این تحلیل البته ما با یک تعمیم هنری روبرو هستیم که از زبان مردی مغموم که حتی عطای زندگی اش را به لقای بودن درمیان - به تعبیر خودش- "رجاله" ها بخشید و در چهل وپنج سالگی به دست خود، به ادامه حیاتش خط پایان کشید. او ریشه های عمیق این واقعیت را در وجود ما به درستی شناخت و با قلم آینه ای جلوی ما گرفت و ما را به خودمان نشان داد. بیاییم به جای رو ترش کردن کمی تحمل خود را از شنیدن این نقد بالا ببریم. آیا این توصیف ها انصافا با واقعیت خصال اکثریت غریب به اتفاق ما انطباق ندارد؟ اگر دارد، پس خطاست که آینه بشکنیم. خود را بشکنیم و اعتراف کنیم و در حوزه خود شناسی، اگرچه نه در هر سی و هفت مورد اشاره شده ، دست کم در چند مورد آن بی اغراق با حقیقت محض روبرو هستیم. برای صدق این گفتار وصحت مطابقت آن با روحیه مجموعه صنوف خانه تئاتر لازم است پرده ها را ازمقابل چشمانمان کنار بزنیم وعمیقا به آن نگاه کنیم.

هدایت زمانی این تحلیل مردم شناسانه و خود شناسانه را کرد که ایرانیان تازه از قید استبداد قاجار رهایی یافته بودند ولی در زیر سیطره مستبد جدید دیگری –  رضاشاه- قرار داشت که مایل بود با زور و به سرعت ایران را با مدرنیته غربی مانند همتایش – آتاتورک- در ترکیه آشتی دهد. اکنون که هشتاد سال از آن زمان گذشته و ما هفتاد و اندی سال از بازگشایی دانشگاهمان گذشته و هر ساله فارغ التحصیل از دانشگاه ها ودانشکده ها و مدارس عالی و اینک دانشگاه های آزاد خود بیرون داده و می دهیم.عجیب است که موارد یاد شده هشتاد سال پیش با خصال اکنون ما منطبق است. درست است که جامعه ما دیگر در هیچ یک از ابواب چهره هشتاد سال پیش را ندارد؛ خیلی چیز ها تغییر کرده و ما به ظاهر خیلی غربی و مدرن شده ایم اما آیا روح ما نیز هم طراز شکل بیرونی زندگیمان مدرن شده است؟ اجازه بدهید اتفاق عبرت انگیزی که برای خود نگارنده پیش آمده است تعریف کنم . امروزه دیگر کسی در بانک صف نمی کشد، بلکه دستگاه هوشمندی اختراع شده که نوبت را بر اساس ورود ارباب رجوع تعیین می کند. روزی به بانکی مراجعه کردم. سربرج بود و حقوق بگیران بانک را اشغال کرده بودند. شماره ای از ماشین گرفتم و به انتظار نشستم. هنوز دقیقه ای از انتظارم نگذشته بود که جوان خوش پوش و ظاهرا امروزی جلو آمد و با ادبی ظاهری یک فیش نوبت به من داد. گرفتم و با تعجب دیدم طبق شماره ی آن فیش یک نفر دیگر نوبت به این شماره می رسد. فیش را به او برگرداندم و گفتم: "  این کار درستی نیست. این اجحاف است به دیگران". جوان از گفته ی من ناراحت شد و اخم کرد و زیرلب غرزد و گفت :  " بیا و خوبی کن" و راهش را کشید و رفت. او به خیالش کارخوبی کرده است. به قول قدیمی ها می خواست با آب حمام دوست پیدا کند. او تصور می کرد – و قطعا مطمئن بود- که من باید از این عمل او خشنود باشم و ازاینکه حق بیست نفر را خورده ام از او سپاسگزاری کنم که یحتمل خیلی ازما خوشحال میشویم و از بانی این عمل تشکر هم می کنیم! چرا چنین هستیم؟! چرا نباید به این گفته باورکنیم که ایرانی شکل مدرن را بدون اینکه به روح آن دست یافته باشد یا بدون اینکه به تدریج زمینه روحی مدرن بودن را برای متجدد شدن مهیا کند آن را پذیرفته است. البته در پذیرش آن هم گزیر و گریزی نداشته است. اتفاقات اجتماعی دهه بیست مملکت خودمان را به یاد بیاوریم.  هنوز روح کار جمعی در ما نهادینه نشده ، بدون پرورش و تدارک انگیزهای لازم و روح تشکل اجتماعی و سیاسی، برسبیل مختصری آگاهی و احساس، در زمانی کوتاه  بعد از جنگ جهانی دوم یعنی از شهریور 1320 تا 28 مرداد سال 1332   - فقط 12 سال – درچند شهر بزرگ ، به سرعت اقدام به ساخت جمعیت، نهضت، جبهه، سندیکا و حزب سیاسی کردیم که دستورکارهمه این گروه ها نه معاضدت و تعامل و همراهی و اعتلاف با یکدیگر برای یک حرکت واحد، بلکه ازمیدان بدرکردن و امحاء یکدیگر بود و نتیجه اش این شد که با اولین یورش آمریکایی - ایرانی 28 مرداد سال 32 به سادگی شکست خورد. بعد از شکست هم هیچگاه هیچ یک از گروها آسیب شناسی نکرد که چرا به این سادگی شکست خورد؟! به عبارت دیگر هیچگاه خود را مورد تحلیل و نقد درون قرار نداد که چرا با وجود داشتن جمعیت های قابل ملاحظه در شکل گروه های چپی ، راستی ، مذهبی ، به سادگی خردشد و نتوانست از پس تعداد قلیلی اوباش و مزدور در آن روز سیاه برآید؟!  آینه تمام قدی که هدایت روبروی ما گرفته است درون ما را برملا می سازد و خود مان را به خودمان می نمایاند و می گوید نطفه آن شکست و همه شکست های ما در درون خود ما بوده وهست.

تحلیل دیگری از زبان یک جامعه شناس امروزی بشنویم.جامعه شناسی که مانند هدایت تحلیل هنری و حسی نمی کند بلکه تحلیلش درحوزه جامعه شناسی و مردم شناسی علمی است.: "مجموعه مسائلی که ایران امروز با آنها درگیراست نتیجه صد وپنجاه سال تاریخ اخیر این مرز و بوم است که در نزاعی پیوسته میان سنت و مدرنیته شکل گرفته است. اما جالب اینجاست که برخلاف تاریخ غرب, نتیجه این نزاع تاکنون در ایران به شکل قطعی اعلام نشده است. به همین دلیل انسان ایرانی یی که امروزه حاصل ارزش ها و جهان بینی تمدن ایرانی است, نه انسانی است کاملا سنتی و نه مطلقا مدرن. نگاه او از یک سو به جهان مدرن است و از سوی دیگر به دنیای سنت.از این جهت نه به سنت تعلق دارد و نه به مدرنیته. می کوشد تا مدرن باشد زیرا می خواهد که فرزند زمان خویش باشد, ولی در عین حال فردی سنتی است چون که به هنجارها و معیارهای سنتی خود پایبند است و ناخودآگاه آنها را باز تولید می کند...(۱)

این تحلیل نیز صورت علمی  و انتزایی همان تحلیل هدایت است. این هنجارها و معیارهای سنتی کدام بوده و هستند؟این روحیه براساس چه عوالمی در وجود ما به شکل عادت و سنت جا خوش کرده ونهادینه شده است؟ بیراه نیست اگر صحت گفته اغلب تاریخ نویسان خودی را تایید کنیم و علت این روحیه را تاریخی ببینیم که گفتند: مردم ایران و به طریق اولی دانشمندان و هنرمندان در سرزمین ستم کش ما،از دیر باز، زیر بار سیطره وحشی سلاطین مستبد، هجوم اقوام مختلف، فشار عقاید و نظریات خصمانه و سخت گیر، دست اندازی استعمارگران و انواع نزاع های حیدری نعمتی تحقیرها شده و دشواری ها ورنج های فراوان دیده و برای نجات خود مفرها و اهرم های دم دستی رهایی مانند خدعه ، نیرنگ، سالوس و دو رویی و چاپلوسی و دروغ و رندی و پنهانکاری متوسل شده و در خود نهادینه ساخته است که هدایت به درستی آن را شناخته و بی ملاحظه افشا کرده است. می توان پذیرفت که این روحیه محصول چنین آسیب ها در شرایط ناگزیرتاریخی و اجتماعی در دوران های مختلف است اما آیا هیچگاه دانشمندان و هنرمندان ما درصدد شناخت آن برآمده  و راه برون رفت از این سلوک را برای ما ترسیم کرده اند؟ آیا آنها گفته اند حال که خود را با مظاهر تمدن غرب هماهنگ کرده ایم شایسته است که از نظر سلوک روحی و روانی هم خود را با این مظاهر همساز و همطراز کنیم؟!

اکنون ما اعضای صنوف چهارده گانه این مجموعه، همان مردمیم. همه از یک جنسیم. فقط اندکی ظاهر و زندگی مان مدرن شده. بدیهی است که نتوانیم پس از پانزده سال از اعضای انجمن و صنف خود انتظار یک جمعیت مترقی داشته باشیم. دنبال مقصر نگردیم به قول هدایت تقصیر ها را به گردن ناکارامدی هیات مدیره منتخب خودمان نیاندازیم آنها خوب یا بد از جنس خود ما هستند. خود مان آنها را انتخاب کرده ایم. نباید از آنها انتطار معجزه داشته باشیم و بخواهیم که یک تنه همه کاستی های صنف را در چارچوب این ملک به میل ما درست کنند.

آنچه روشن است این است که برای احتراز از چنین روحیه ای باید روی خود کار کرد. اما چه باید کرد و ازکجا بایدشروع کرد؟ دستور کار و شرح وظایف چیست؟ هدایت دستور کار و شرح وظایف را برای ما ترسیم کرده.کافی است که ماسعی کنیم آنچه او توصیف کرده نباشیم و به واقع خلاف آن عمل کنیم. اگر در چارچوب همین مجموعه ی خانه تئاترخود  فقط چند مورد از  سی و هفت مورد پیشنهادی او را انجام بدهیم خواهیم دید چه تغییر بنیادی در مجموعه ی ما رخ خواهد داد:

خود را آماده کار و تلاش بی چشمداشت کنیم. منافع جمع را به منافع شخصی خود ترجیح دهیم.

نه تنها حق عضویت خود را به موقع بپردازیم بلکه حتی به صنف خود کمک مالی بکنیم ویا هر کار داوطلبانه که انجام دادیم منتظر دستمزد وپاداش نباشیم.

  شایسته است که این تحلیل سی و هفت موردی هدایت را با خط درشت بنویسیم و مرتب به آن رجوع کرده و سعی کنیم درعمل خلاف آنچه هستیم عمل کنیم.

هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح ندهیم.

مرکزیت دموکراتیک را رعایت کنیم. یعنی اقلیت از اکثریت پیروی کند. مسئولین انتخابی باشند نه انتصابی و موظف به دادن گزارش به هیات مدیره باشند.

- وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد نخواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

چشم دیدن افراد برتر از خودمان را داشته باشیم.

نگذاریم افراد چاپلوس موقعیت بهتر به دست آورند وافرادی که با ما رک هستند و انتقاد می کنند پس زده شوند.

گوش به زنگ فراخوان های هیات مدیره خود باشیم.

با هیات مدیره به هر طریق ممکن ارتباط برقرار کنیم و پیشنهاد های اصلاحی و مفید خود را به اطلاع ایشان برسانیم.

آگاهی صنفی خود را بالا ببریم و تجارب صنفی و راه های رفته صنوف درممالک دیگر را مطالعه کنیم از آن ها تقلید نکنیم بلکه راه و روش منطبق با شرایط خاص خود را پیدا کرده وپیشنهاد کنیم.

انتقاد پذیر باشیم و فکر نکنیم کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

رابطه را به ضابطه ترجیح ندهیم.

تنبیه برایمان راحت تر از تشویق نباشد.

وعده که می دهیم به آن عمل کنیم.

مثل یک رویا ست اما شدنی است. به قول آقای دکتر شایگان،هندی ها، به این روش – از خود شروع کردن- به دموکراسی رسیده اند. فرد هندی روح تشکیلات را فهمیده است که با آن همه جمعیت، اکنون بزرگترین کشور دموکراتیک آسیا است. اگرما هم چنین باشیم وچنین کنیم چه خواهد شد؟ فرزند شایسته زمانه خود شدن، لازمه اش تلاش،گذشت، آگاهی وصرف وقت است. در این میان  بار مسئولیت بیش از هرفرد ونهادی بر دوش دانشمندان و هنر مندان است  بازنگری درونی وکسب آگاهی مستمر و منطبق با دست آورد های علمی روز و به قول گاندی کار بدون چشمداشت و بررسی وآسیب شناسی کاستی ها و نقد درون وتلاش بی وقفه برای نشر دانش و معرفت روز  وظیفه ی مبرم امروز احاد مردم  ما و به ویژه هنرمندان و دانشمندان ماست.

۱- رامین جهانبگلو

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید