برای کلاه آهنی ها...
(به شوخی مسموم می کنند)


"دیوانگان مسبب جنگ ها ی بیهوده و کشتارهای بی گناهانند".... این تم نمایش "برای کلاه آهنی ها" است که در تماشاخانه باران پنجشنبه و جمعه و شنبه ها ساعت 9شب به اجرا درمی آید.این نمایش را پژمان عبدی نوشته و کارگردانی کرده وخود یکی از نقش ها را هم بازی می کند.
نمایش درواقع مرثیه ای است برای تمام جوانان آرزومند وبیگناهی که در چنبرسیاست های غلط خارجی ونظامی فنا می شوند.اما زبان نمایش طنازو مطایبه آمیز است.
موضوعش مصائب و معضلات جنگ های بی محتوایی است که مسببینش مجانین و سودجویانند. گرچه عملیات جنگی به عیان و مستقیم جلوی چشم تماشاگر درسنگری ازخط مقدم رخ می دهد، اما درپس و پشت علل وقوع آن، ماجرای مضحکی است که به اندازه ی آنچه از خود جنگ می بینیم وضوح ندارد اما درخلال اتفاقاتی که بین سه سنگر بان و "فرشته ی آسمانی" می افتد، این ماجراهای مضحک اما خونبار با تمهیداتی چون طنز ، فانتزی ، شوخی و مطایبه برملا شده و به این وسیله زهر تراژدی گرفته می شود.
جنگی است که مکان و زمان ندارد. می تواند هر گوشه ی دنیا برای هردو کشور همسایه به خاطر یک قطعه زمین یا هر چیز دیگر اتفاق بیفتد. فاجعه اینجاست که خود مسببان لطمه ای نمی بینند. صدمه را کسانی می خورند که رو در رو می جنگند و کشته می شوند واغلب آنها نیزاز کنه اتفاقاتی که در جریان است بی خبرند. اما بهر حال  دستوراتی که از بالا صادرمی شود اجرا می کنند، می کشند و کشته می شوند درحالی که حتی معنی شعائرمهیجی را که با خود بلغور می کنند نمی دانند.
دراین نمایش کلیت جنگ های بیهوده مورد بحث است نه جنگ میهنی که برای دفاع و حراست از آب و خاک ، درمقا بل نیروی متجاوز . "پژمان عبدی" از جنگی سخن می گوید که می تواند قبل از وقوع بامذاکره حل وفصل شود و ازکشت و کشتار جلوگیری گردد.
قهرمانان اثرروح سه سربازاند. که اسامی عجیب و غریب آنها هم درهیچ جای جهان وجود ندارد. "آرپیاجی" ، "دوشنکف" ، "کلاشینکنف" و نام فرشته هم نامش "517 "است (شاید به تعداد کشته شدگان این جنگ است). این سه تن کشته شده اند ولی ما شاهد روحشان درسنگری از خط مقدم هستیم . و فرشته ای بالدار که برای بردن آنها از آسمان فرود می آید. و بین آنها مناسباتی برقرار می شود که محتوای نمایش را در بر می گیرد. آنها انگار باورشان نمی شود که مرده اند؛ روحشان هنوز در تکاپو و مترصد نتیجه افتخار آمیز جنگند و یا اینکه بدانند در این جنگ چند نفر از طرفین دعوا تلفات داده اند.
دراین میان فرشته ی آسمانی که ماموربردن آنها به آسمان است دفتری دردست دارد که حساب و کتاب بدی ها و خوبی های آنها را درآن می نویسد. سراسر نمایش تبادل اطلاعات درست و غلط و افشاگری ها و معصیت ها ی این سه سربازاست که طی آن خصال هریک از آنان افشا می شود. جالب تر اینکه خود فرشته هم خیلی از عالم غیب خبر ندارد.مثل سربازان مامور و معذوراست. حتی اگر عینکش گم شود نمی تواند ببیند وبنویسد . هریک از سربازان به معصیت های خود اعتراف می کنند. برای رفتن به بهشت از خدا طلب مغفرت می کنند.سرآخر جنگ به آشتی مبدل می شود و سردمداران باهم به توافق می رسند و آنچه در این میان بر زمین می ماند اجساد کشتگان بیگناه از هر طرف است .
شکل طرح موضوع بدیع و استعاری است. به هیچ کس مربوط نیست اما می تواند به همه ی دنیا ربط پیدا کند.


با توجه به کمی بودجه فضایی که برای نمایش ساخته شده با آسان گیری قابل قبول و گویاست. اما عکسی که روی بروشور نمایش به چاپ رسیده که سه سرباز را در سنگر نشان می دهد، این عطش را در ما زنده می کند که سوال کنیم چه زمانی ما می توانیم همچنان که آن گروه ایتالیایی که نمایش " بیست هزار فرسنگ زیر دریا" را آوردند، از تکنولوژی اسلاید سه بعدی بهره ببریم ؟! صحنه هایی را که روح سه سرباز، در حالت پشت به ما می دیدند، ماهم می توانستیم ببینیم. یا اگر فرشته را از آسمان نقاله ای پایین می آورد و بعد آخر نمایش بالا می برد چقدر نمایشی تر و هیجان انگیزتر و باور پذیرتر می شد. چه باید کرد از این بضاعت اندک. اما در همین حد هم صدا و نور وصحنه کار خود را به انجام رسانده و کمک کرده اند که ما با تخیل خود به باور برسیم از همه ی این تمهیدات که بگذریم نمی توان از بازی های عبدی و علیپور وزارع و شیروانی نگفت که با تمام انرژی خود کار می کردند و کم فروشی نمی کردند و صحنه ها را برای ما مجسم کرده اجازه نمی دادند که ما به این کمبودها فکر کنیم. به ویژه عبدی با بدنی منعطف و انرژیک همراه علیپور و بقیه یک ساعت و نیم عرق ریزان صحنه هایی را خلق می کردند که هم غم بردلها می نشاندند و هم باعث انبساط می شدند. و در پایان نمایش این سخن "هملت" را هنگام نمایش به شاه به یاد می آورد که گفت " به شوخی مسموم می کنند".

 هژیرآزاد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید