نگاهی به نمایش " خواب آرام" نوشته و کار نادیا فرجی

اجرا در سالن اداره تئاتر

استادان داستان گفته اند ، یکی از بهترین منابع داستانها، نمایشنامه ها و فیلمنامه ها، حوادث صفحات روزنامه ها و پرونده های دعواهای محاکم دادگستری است. اما خود این اتفاقات ، به خودی خود، داستان و فیلمنامه نیستند؛ بلکه مواد خامی هستند که نویسنده با تخیل و مهارتی که طی تجارب کسب کرده ، ورز می دهد جرح و تعدیل و اضافه و کم می کند به شکل و ساختار قابل قبول و منطقی و زیبا در می آورد . بیراه نیست اگر کار نمایشنامه نویس را با مجسمه ساز مقایسه کنیم. مجسمه سازدر یک تکه  سنگ مرمر روح یک پیکره ی زیبا را می بیند ، با قلم و چکش به جان آن افتاده و سرانجام، پیکره ای زیبا و دیدنی از آن سنگ بی روح و زمخت می آفریند.

"نادیا فرجی" را بیشتر در ساحت بازیگری در صحنه ی تئاتر دیده ایم و تجربه ی نویسندگی از او سراغ نداشته ایم . نمایشنامه "خواب آرام" را یک تجربه ارزشمند، در میدان نمایشنامه نویسی کلاسیک برای اوارزیابی می کنیم. نوشتن و کارگردانی و بازی در این نمایش نشانگر آن است که سالها بازی در روی صحنه ،  وی استعداد و توان کارگردانی و نمایشنامه نویسی را هم یافته و آنرا به محلک قضاوت قرار داده که به نوبه خود درای ویژگی های قابل تاملی هست.

 نمایش خواب آرام ، عواطف ساده ی انسان های دور و بر خودمان را موشکافی می کند و نشان می دهد. دوداستان به هم پیوسته از زندگی دو خانواده است . خانواده ی خانم دکتر، و خانواده ی خدمه ی او. ایکاش در بروشور نام نقش ها جلوی نام بازیگران نوشته می شد که ما مجبور نبودیم بگویم خانم دکتر یا دوست حامد. یا پسر خاله حامد. اینکار به نقاد و مفسرکمک می کند که هنگام نوشتن از بروشورکمک بگیرد زیرا حافظه چندان یاریگر نویسنده در این کار نیست.

داستان اول ، ماجرای خانم دکتری است که در یک ماجرای بد گمانی خیانت همسر ، با شوهرش درگیر شده او رابا تفنگ به قتل می رساند ودر محکمه به خاطر دفاع از خود تبرئه می شود. دختردکتر "آرام" مادر را مقصر دانسته، و این حادثه چنان روی او تاثیر می گذارد که به حالت های روانی اسکیزو فرنی دچار می شود. ما این ماجرا ها را از زبان وحالت های روانی در آغازنمایش می فهمیم ولی اصل ماجرا قسمت دوم آن را تشکیل می دهد :

داستان دوم، قصه ی خانواده خدمتکاراست . او زنی است که سالهاست در خانه این خانم دکتر خدمه است درضمن به خاطر محبتی که به دختر دکتر دارد، تیمارگر "آرام" نیز هست. خود او یک دختردانشجو و پسر کارگر دارد که هر دو به سنی رسیده اند که می توانند ازدواج کنند.  دختر به پسر خاله اش دل بسته ولی برادرش "حامد" مخالف این ازدواج است و با پسر خاله اش شدیدا در گیر است. حامد در کارگاهی که جوان متاهل کرمانشاهی که همسرش باردار است ودر ضمن به بیماری قلبی دچار است و نیازبه عمل جراحی قلب دارد کار می کند.

حامد از سر خیرخواهی و جوانی، به دوستش پیشنهاد می کند، برای تهیه پول جراحی همسر دوست همکارش، طپانچه ی عتیقه ی  قیمتی را از خانه خانم دکتر بدزدند و بفروشند و برای معالجه ی  زن رفیقش هزینه کنند. رفیق حامد ابتدا امتناع می کند ولی سرانجام وسوسه می شود و می پذیرد و پسر خاله ی حامد که به مغازه ی حامد آمده که با او حسابی درگیر شود، به طور اتفاقی از پشت در، تمام گفتگوی این دو جوان و تصمیم به دزدی شان  را می شنود، و به قصد انتقام بلافاصله تلفن خانم دکتر را از دختر خاله اش می گیرد و خانم دکتر را در جریان تصمیم این دو جوان می گذارد. در شب دزدی ، حامد و دوستش با خانم دکتر درگیر شده و دوستش خانم دکتر را هل می دهد و سرخانم دکتر به پله ها برخورد می کند و جان به جان آفرین تسلیم می کند.هر دوجوان به زندان می افتند اما حامد به خاطر اینکه رفیقش در حال بچه دار شدن است و زنش هم در بیمارستان منتظر عمل جراحی و فارغ شدن است، تصمیم می گیرد حادثه قتل را به گردن بگیرد و موجب خلاصی و جرم کمتر برای دوستش شود اما مادر خدمتکاردر ملاقات دوست حامد از او اقرار می گیرد که او بوده که خانم دکتر را هل داده است. دختر خاله هم که می فهمد نامزدش "پسرخاله اش" دکتر را خبر کرده ،  انگشتر نامزدی اش را پس می دهد وبا وجود اینکه پسرخاله اش اول انکار و بعد اقرار می کند فقط به خاطر اینکه آنها کار خلافی کرده بودند، و برای خاطر او اینکار را کرده است به خرج دختر نمی رود و او را ترک می کند. زن جوان کارگر، از آرام رضایت می خواهد . آرام ابتدا از رضایت دادن خود داری می کند اما سرانجام دلش به رحم آمده، رضایت می دهد و دو جوان از زندان آزاد می شوند. استعاره ی " خواب آرام" دو معنی را افاده می کند؛ اول اینکه "آرام" کشته شدن مادر و آزاد کردن دو جوان حالش راخوب می کند و به آرامش می رسد. و دوم ، خود آرام که شب ها خواب نداشته، حال می تواند به خواب آرامی فرو رود. اگر بخواهیم هدف اصلی این اثر را بررسی و نام ببریم می توانیم بگوییم که هدف اصلی این نمایش این است که همه انسان ها می توانند در زندگی اشتباه کنند . همه شخصیت های اصلی این نمایش اشتباه می کنند. و از این جهت عبرت آموزاست. و نیز بخشش و عطوفت و عمل خیر در راه انسان های دردمند می تواند نجات بخش خود انسان با عاطفه و بخششگر بشود و او را تسکین دهد و به ادامه زندگی امیدوار نماید.

از جمیع اتفاقاتی که می افتد، اثراز یک بحران روحی شدید شروع می شود، با مسائل فرعی دیگر که خود داستانی مستقل هستند، گره می خورد وسرانجام  به سوی یک آرامش می رود. بدکار به سزای عمل خویش می رسد و سرنوشت ها به روالی آرام بخش تغییرمی یابند .

قهرمانان داستان ازمردم طبقه ی متوسط رو به پایین جامعه اند. فقط خانم دکتر با فاصله ای از این طبقه قرار دارد که فقط با المانی از ربدوشامبر و یک صندلی متحرک، می توان این اختلاف را دید وحدس زد که شرایط مالی بهتری نسبت به خانواده ی خدمه ی خود دارد. نمایش واقع گرایانه و چه بسا طبیعت گرایانه است اما از وسایل و خانه و کاشانه ی دو نمونه مردم فقیر و غنی و زندان نمی بینیم و این مشکل از شرایط بسیار محدود صحنه سازی و بضاعت اندک گروهایی است که در این سالن ها نمایش اجرا می کنند. متاسفانه به خاطر نبود بودجه  آنچه هست به اتکا خود گروه ها و دلهای شیفته ومشتاق ودوستدار تئاتر و هنر نمایش شان بر می آید، حتی نمایشی مثل این که ارزش هایی برای تشویق نویسنده دارد، نمی تواند از فضا سازی های مطلوب تری برخوردار باشد و تاثیر بیشتری بر تماشاگر بگذارد. در این حالت همه شرایط پیشنهادی نویسنده و کارگردان را تماشاگر باید برای خود تصور کند و همین از باور زندگی کاراکتر ها می کاهد.

دراین نمایش، نادیا فرجی، فاطمه نیشابوری، زهره صفوی،الهه پورجمشید، ترانه کوهستانی،  رضا رمضانی، علی تقوا زاده ، سید مصطفی قدیری بازی می کنند.

 هژیرآزاد

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید