دوشیزگان باغ لیمو

یا خانه برناردآلبا

"فدریکوگارسیا لورکا" شاعر و نویسنده و نمایشنامه نویس اسپانیایی که در سن 28 سالگی در جنگ های داخلی اسپانیا کشته شد، "خانه برنارد آلبا" را که حوادث آن مانند نمایش نامه های "یرما" و "عروسی خون" دریک خانواده سنتی ساکن یک قصبه یا شهری بسته و اسیر تعصب و خرافات کشوراسپانیا ی سالهای حوالی جنگ جهانی دوم می گذرد، به رشته تحریر درآورده است . لورکا ، شاعر، ترانه سرا و نمایشنامه نویس "سمبولیست " است. اشعار و ترانه ها و نمایشنامه های یاد شده، همه به غیر خود معنا می دهند و خواننده یا تماشاگر باید آنرا مانند شعری استعاری  برای خود معنا کند و ما به ازای آنرا در ذهن مجسم نماید.

"علی محمد رادمنش" براساس نمایش لورکا "دوشیزگان باغ لیمو رانوشته و یا به عبارتی اقتباس کرده: و"فاطمه رادمنش" کارگردانی آنرا به عهده داشته است. آنها مشترکا توانسته اند مشکلات زنان اسیر در یک خانه بسته ی سنتی را که اعتقادات و مناسبات دست و پا گیر موجد آن شده و موجب فاجعه ای ناگزیر برای خود خانواده می شود را تصویرکنند.

نمایش "دوشیزگان باغ لیمو"، (ادابته) نسبتا موفق از نمایشنامه ی "خانه برناردآلبا" ست. حوادث و مناسبات حاکم برخانه برنارد آلبایی که در یک روستا یا شهری کوچک می گذرد، کنایه از اسپانیایی است که ثباث سیاسی و اقتصادی اجتماعی ندارد. اسپانیایی که در فقر فرهنگی به سر می برد وگرفتار جهل و خرافه است. کامو خواست خود از تغییرو دگرگونی وضعیت موجود مردم اسپانیا را به دختران دم بخت اسیر در این خانه اربابی  تعبیر و بیان  کرده است .

مادر، صاحب این خانه، مطلق العنان و مستبد را "فاطمه نیشابوری" بازی می کند که انتخاب درستی است. او با صدای رسا و فیزیکی گویا ی نقش، از همه دختران درشت اندام تر و رفتار و کردار زنی خودخواه و یک دنده را به درستی می آفریند. او در این خانه حکم می راند وطالب زندگی به روال سنتی وگذشته است. فرزندانش همه دختراند. از سن ازواجشان هم گذشته وپیردختربه حساب می آیند که دیگر خواستگاری برایشان پیدا نمی شود. منافع مادراقتضا می کند که دختران شوهر نکنند و در این خانه بمانند و هیچ مردی آنها را نبیند که بخواهد از ایشان خواستگاری کند. پس دختران به کار کشت و آبگیری لیمو می پردازند و نیازمندی های خانه را رفع و رجوع می کنند. او دخترانش را از طبیعی ترین حق یعنی ازدواج و زایش نو، محروم کرده است وهمین باعث شده سلامت روح و روان آنها به خطر افتاده و هر یک به نوعی به افسردگی و مالیخولیا، دچارشوند."مینا" را "مهناز غمخوار" بازی می کند که مرغ مینای پدرفوت شده اش لقب گرفته است. صدای خوشی دارد، در آرزوی خواننده شدن می سوزد، گاه گداری که سر مادر را دور می بیند، مخفیانه با دستگاه ضبط صوت و چند نوار موسیقی دنیای کوچک زیبا و تنهایی برای خود ساخته است. اما او هم مانند بقیه در آرزوی پرواز می سوزد. ما او را خوشبخت از بقیه دختر ها می بینیم زیرا به یک دلخوشی هنری تمایل دارد. مصمم دنبال می کند. وقتی می خواند و به موسیقی گوش فرامی دهد، تو گویی از این دنیا ی خشن بیرون می رود. او هر موقع با موسیقی اش به صحنه می آید ترانه ای را در صحنه رها می کند روح جدیدی به صحنه می دهد."کتایون" دختر ته تغاری را که "کتایون کیانی" بازی می کند،  مانند مینا دلخوشی کوچکی  برای خود درست کرده و خود را با آن مشغول می کند. او اسکیت بازی می کند دوست دارد نامش را "کیان" صدا کنند و به این مستمسک های کوچک غم هایش را به دست باد و سرعت اسکیت بورد سواری می سپرد. او هم مانند بقیه ی دختران به این گونه دلخوشی های بیهوده و ناکارآمد دلبسته اند و از اصل زندگی به دور مانده اند.

 میل به شوهر کردن دختران به منزله دگردیسی و تغییر، و ایجاد شرایط نوین است. انها می خواهند حصار این محدودیت را بکشنند تا مانند بقیه مردم جهان به طور طبیعی با خانواده های دیگر معاشرت، ومعانست داشته باشند اما نمی توانند، چون راهش را نمی دانند. ناآگاهند. و از سوی دیگرمادر هم این را نمی خواهد زیرا با رفتن دختران منافع مادر و اقتدارش به پایان می رسد . اگر چنین شود، دیگر کسی نیست که برای او آبلیمو بگیرد.

مادراین را نمی فهمد که با این سوء رفتار، سقف خانه قدیمی ایمن نیست، تر ک برداشته و هر آن با یک لرزه برسراهالی این خانه آوار خواهدشد. نمی داند که با محدودیت ها یی که به دور دختران تنیده ،ازآنها موجوداتی دروغ زن ، حسود، و آبزیرکاه و در واقع برای خود دشمن ساخته است. آنها از ترس مادر به دور از چشم گماشته ی خود فروخته، ناچار، تمایلات و خواست های طبیعی شان را پنهانی و زیرجلکی به انجام می دهند."ریحان" که "میترا مقدمی" دختر مطلقه ای است که اجبارا به خانه و پیش مادر بازگشته و مشکلات و سرخوردگی هایش را با خود ش همه جا حمل می کند.

قاعده اصلی ورسمی دربین اهالی این خانه دروغ و پنهانکاری است. چنین شرایطی است که مادر بزرگ را که "فاطمه راد منش " بازی می کند دیوانه کرده است که گاه باحضورش باعث زحمت و تفریح دختران می شود. استعاره سقفی که درحال فروریختن است هشدارکامو به اهالی خانه یا اسپانیای دیکتاتور"فرانکو" است. کامو به تلویح می گوید حفظ وضع موجود را نمی خواهد وهمراه دختران و اهالی این خانه طالب تغییراست. دختران برخلاف مادر، آینده نگرند ، اما دست و بالشان بسته است.از این خانه بیرون نرفته اند ، تجربه ای کسب نکرده اند، نادانند واحساساتشان بدوی است. به همین دلیل آماده ی هر نوع فریب خوردن اند.

پیشکار مادر" اشرف"  را "مرجان زارعی" بازی می کند او هم به عنوان پیشکار و نگهبان این خانه و دختران انتخاب هوشمندانه ای است. شحصیتی زیرک، باهوش و فرصت طلب را خوب ارائه داده است. صدای صحنه ای رسایش از سالن کوچک اداره تئاتر فراتر می رود اما به شخصیتش می خورد  و منافاتی ندارد. اوهم بازیگری است که در میان دختران هدف های هر صحنه را به خوبی درک کرده وعمل می کند. دشمن اصلی این دختران دم بخت است و حکم خبر چین، و بازوی آشکار وپنهان مادر است که بیشتر به فکر منافع شخصی خود و بقای مادر است، زیرا خوب فهمیده که بدون مادر او وجود نخواهد داشت؛ پس منافعش حکم می کند که هوای مادر را داشته باشد و او را در مقابل دختران حفظ کند . این مناسبات فی نفسه عقیده و نیروی مخالفت را علیه مادر در دختران شعله ور کرده است اما کاری از دستشان بر نمی آید. "سمیه" را "روشنک شهبازی" دختری را بازی میکند که نقص عضوی درپا دارد وازهمه پیرتر به نظرمی رسد او نیز باخیال شوهری که قرار است بکند و تضادی که  با دختران دارد لحظاتی مفرح و گاه تلخ را می آفریند.

 کامو در این خانه عواطف ساده انسانی را بررسی کرده بازسازی می کند. چون با هم متحد نیستند و نسبت به هم حسادت و تضاد واختلاف دارند، ترک ها سقف خانه روز به روز به شکاف نزدیک تر می شود. یکی از ترک ها زمانی می شکافد که  "بهار" از خود بیخود شده ، به اعتراضی نا آگاهانه و کودکانه می خواهد تابو شکنی کند، وزود تر سمیه به محبوب برسد. مخفیان کلید باغ را می دزدد وبا یکی از پسران ولگرد که همیشه برای سوء استفاده  دور و بر خانه پرسه می زند، رابطه بر قرارمی کند وپسر بهار را فریب می دهد."بهار" را "سحر ببران " بازی می کند او نیز شخصیتی را بازتاب می دهد که تصور می کند از فرصت ها باید به خوبی استفاده کرد ولی از آنجا که تک رو نا آگاه است، بی گدار به آب می زند.

 وقتی مادرمتوجه قضیه ی بهار می شود، با تفنگ به پسر شلیک می کند اما تیرش خطا می رود.  "ریحان" که به بهار حسد می ورزد، خطا رفتن تیر مادر را دیده اما به دروغ به بهار می گوید که مادرپسر را کشته است وبهاربی خبر و بدون  اینکه راست بودن خبر را تحقیق کند، دراسارت همااحساسات بدوی، از ترس رسوایی ازشنیدن این خبر خودش را می کشد.

 مادر برای حفظ ظاهر، و اینکه دختران غمگین و شکست خورده را به کار ابلیمو گیری شان ادامه دهند؛  برای پوشاندن این ضایعه؛ ماله را برمیدارد و جاده زندگی شان را ماله کشی می کند. دستور می دهد همه جا شایع کنند که دخترش باکره بوده وخودش مرده است.

هژیرآزاد

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید