مازیار معاونی

 معمای شاه
زیر تیغ
این هشتمین مجموعه تلویزیونی محمد رضا ورزی پس از مجموعه های قائم مقام فراهانی) محصول سال 5731 (، کریم خان زند
) 5731 ( ،پدر خوانده) 5731 (، عمارت فرنگی ) 5733 (، سالهای مشروطه ) 5733 ( ، کیمیاگر و تبریز در مه ) هر دو سال 5738 (
است ، البته اگر اولین ساخته تلویزیونی او" فیلسوف ری" که چندان سر و شکل حرفه ای نداشت را در کارنامه این مجموعه
ساز حالا دیگر صاحب کسوت سیما به حساب نیاوریم. به جز اینها ورزی دو اثر سینمایی "مظفر نامه" و "ابراهیم خلیل الله "را
هم در میانه های دهه هشتاد کارگردانی کرده و نسخه تلویزیونی هر دو کار هم با فاصله ای پس از اکران روی آنتن رفته است.
آمار بالا نشان می دهد که ورزی 47 ساله با وجود سن و سال وسابقه کمتر نسبت به بسیاری از تاریخی سازان تلویزیون به
عنوان پرکارترین مجموعه ساز این حوزه شناخته می شود، اگرچه در این میان مقوله مهمی به نام سطح کیفی مجموعه های
ساخته شده و میزان عمق و تاثیرگذاری آنها هم وجود دارد که عامل تعیین کننده ای در مقوله کمی و تعداد آثار یک مجموعه
ساز محسوب شده و در جای خود جای بحث و پرداخت بسیار دارد.
نگاهی به آثار تاریخی که ورزی برای سیما ساخته نشان می دهد که بخش های مهمی از تاریخ معاصر و مقاطع زمانی نزدیک
به تاریخ معاصر نظیر دوره تاریخی سلسله زندیه ) مجموعه کریم خان زند( و نیز بازه های مغفول مانده ای از حکومت طولانی
مدت قاجارها از جنگ های ایران و روس/دوره حکومت فتحعلی شاه قاجار ) سریال تبریز در مه( ، دوران حکومت محمد شاه
قاجار و زندگی و خدمات قائم مقام فراهانی) همین سریال( ، دوره مهم و حساس تاریخی حکومت محمد علی شاه قاجار و
رویداد بزرگی در حد انقلاب مشروطه و دنباله های آن )سالهای مشروطه( و البته بخش هایی از دوره حکومت پهلوی های اول و
دوم با همت و انگیزه مثال زدنی محمد رضا ورزی به تصویر کشیده اند ،تا پیش از ورزی بسیاری از دوره های تاریخی تاثیر
گذاری که این کارگردان جوان به آنها پرداخت یا در کوران سیاست های موسمی و بی برنامه تلویزیون کلاً مورد بی توجهی
واقع شده بودند و یا حداکثر در حد و اندازه مجموعه هایی نظیر سریال دنباله دار "سرزمین من و نقابداران" ) ساخته مرتضی
جعفری( به آنها پرداخته می شد که به لحاظ سطح کیفی یک شکست و سرافکندگی کامل برای تلویزیون به حساب می آمدند و
آثار ورزی به رغم تمام کاستی ها و کمبودها در قیاس با چنین مجموعه هایی جایگاهی بالاتر و قابل قبول تر را احراز می کنند.
محمد رضا ورزی از آن دست مجموعه سازانی است که همیشه مورد تفقد مدیران سیما بوده و این به یک دوره و دو دوره هم
خلاصه نمی شود و از دوران ریاست علی لاریجانی تا رییس کنونی سیما، همواره مجموعه پرهزینه ای از او یا در دست تولید
بوده یا روی آنتن رفته است، اما در خصوص مجموعه "معمای شاه" این حمایت ها رنگ و بوی دیگری داشت ، از چندین بار
گزارش مفصل از پشت صحنه و مراحل ساخت گرفته تا پخش مکرر تیزرها و... که نشان می داد سیما بر روی تازه ترین
مجموعه فاخرش حساب ویژه ای باز کرده است که البته بخش مهم آن را می توان به حساب نزدیک تر بودن مقطع حکومت
پهلوی ها در مقایسه با سایرین و حساسیت های بیشتر نسبت به نظامی دانست که توسط نظام کنونی سرنگون شده است.
اما معمای شاه ورزی که در یک بدشانسی کامل تقریباً همزمان با پخش مجموعه درخشان شهرزاد/حسن فتحی روی آنتن جمعه
شب های شبکه اول سیما رفت تنها دو سه هفته از تیغ تیز معترضین از منتقدان و صاحب نظران حرفه ای گرفته تا بیننده های
عادی تلویزیونی در امان ماند، علت هم کاملاً مشخص بود، فاصله بسیار آنچه که انتظارش می رفت با آنچه که تحت عنوان یکی
از پرهزینه ترین ) شاید هم پرهزینه ترین( مجموعه تلویزیونی آنهم بعد از چند سال تولید و آماده سازی و پروپاگاندای فراوان
در حال پخش بود.
آخرین ساخته ورزی مشکلات فراوانی دارد که در بحث پیش رو یک به یک به آنها پرداخته خواهد شد اما به نظر مهمترین و
کلیدی ترین مشکل معمای شاه را باید در عدم تناسب دستمایه مورد نظر با مدیومی به نام سریال تلویزیونی دانست. معلوم
نیست کارشناسان گروه های فیلم و سریال سیما در چه سطحی از نظر دانش در زمینه کاری خود هستند و اینکه آیا مطابق
ادعاهای تلویزیون، کار کارشناسی جدی قبل از تولید مجموعه ای در این سطح از هزینه و به کارگیری نیروی انسانی صورت
می گیرد یا خیر ولی پیش بینی اینکه ساخت چنین مجموعه ای با چنین مشخصات و مختصاتی قطعاً با شکست و ناکامی مواجه
خواهد شد اصلاً پیش بینی دشواری نبوده است، با یک نگاه کارشناسی چگونه می توان دو نقطه ضعف بزرگ در ایده اولیه
معمای شاه را ندید یا نادیده گرفت؟! اول اینکه چگونه می توان یک مقطع زمانی حدود چهل ساله که حتی مطالعه یک اثر مکتوب
درباره اش مدتها به طول می انجامد و معمولاً تنها از عهده یک کتاب خوان علاقمند به تاریخ برمی آید را در مدیوم سریال که
همه نوع مخاطبی از فرهیخته تا کم سواد دارد به تصویر کشید؟ این مثل آن می ماند که مثلاً مجموعه ساز بزرگی مثل داوود
میرباقری که در تواناییهایش به خصوص در زیرگونه تاریخ اسلام تردیدی نیست بخواهد تاریخ صدر اسلام از دوران کودکی
حضرت رسول )ص( تا مثلاً قیام مختار که به لحاظ زمانی چیزی در حدود هفتاد و اندی سال طول کشیده را در قالب یک سریال
صد قسمتی روایت کند!!! بدیهی است که از نظر اجرایی، چنین پروژه ای شدنی و قابل انجام است اما آیا مدیوم سریال و رسانه
تلویزیون مناسب چنین روایت های طول و درازی هستند یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است این سوال مطرح می شود که پس جایگاه
کتاب و آثار مکتوب و مرجع تاریخی در این میان کجاست و آیا اگر این روش جواب می داد قاعداتاً و منطقاً نباید زودتر از محمد
رضا ورزی و تلویزیون ایران به ذهن تاریخی سازان بزرگ دنیا و رسانه هایی قوی تر و حرفه ای تر از سیما می رسید؟ دست
کم نباید برزگانی مثل همین داوود میرباقری، حسن فتحی و... زودتر به این فکر می افتادند؟ پس اینکه نویسندگان فیلمنامه و
کارگردانان بزرگ سینما و تلویزیون جهان ، مقاطع تاریخی را به دوره های کوچکتری تقسیم می کنند تا هم با میزان حوصله و
تحمل مخاطب سازگار باشد و هم ظرفیت کافی برای دراماتیزه کردن دستمایه تاریخی مورد نظر وجود داشته باشد حتماً فلسفه
و حساب و کتابی پشت سر خود دارد و به این سادگیها هم نیست.
اما نقطه ضعف بعدی اینکه وقتی که کاراکتر اصلی داستان یعنی خود شاه که بنا به دلایلی نظیر حساسیت های سیاسی موجود،
اینکه به عنوان پادشاهی ساقط شده به دست مردم شناخته می شود و اینکه سلطنتش بدون هیچ انفصالی مستقیماً به نظام فعلی
سیاسی ختم شده به هیچ عنوان قابل دراماتیزه کردن نیست چرا باید بر مبنای شخصیت او و رویدادهای زندگی شخصی و
سیاسی اش سریالی با این حجم و این گستردگی ساخته شود؟ در روایت ورزی محمد رضا شاه که نقش دوره جوانی و ابتدای
میانسالیش را بازیگر گمنامی در عرصه تصویر به نام "حسین نور علی" به بدی ایفا می کند در نقطه زوم داستان نیست و همین
یعنی اینکه کار کارگردان در مرحله اجرایی به آنچه که احتمالاً قصد بیانش را داشته نرسیده است ، در واقع ورزی به این نکته
بی توجه بوده که زمانی که می خواهد درباره فردی قصه بگوید حتی اگر آن فرد منفورترین فرد دنیا و تاریخ هم باشد برای
آنکه قصه و روایت ملموس و باورپذیر باشد الزلماً ) تاکید می کنم الزاماً( باید دوربین را به کاراکتر مذکور نزدیک کرده و به
بیننده فرصت و مجال همذات پنداری ) و نه همدردی( با او را داد اما اینکه خط اصلی روایی داستان و نقطه زوم دوربین و
پرسوناژی که قرار بوده نقش اول داستان باشد فاصله ای در اندازه همین فاصله ای که ورزی بین مجموعه و کاراکتر شاه
ایجاد کرده انداخته شود و بعد انتظار همدلی و همراهی مخاطبین با مجموعه وجود داشته باشداصلاً انتظار معقول و به جایی
نیست. در اتمسفر سردی که ورزی در معمای شاهش ایجاد کرده خط روایی مستمری که بتواند اتصال مخاطب با کاراکتر شاه
و دیگر کاراکترهای اصلی کار را برقرار نماید وجود ندارد، از ابتدا تا انتهای کار، مجموعه در تصویر کردن درونیات پرسوناژی
که نامش بخشی از عنوان سریال است غافل بوده و شاه غالباً در سکانس های بیش از حد کوتاه و کم اثری به تصویر کشیده که
به هیچ وجه به کار معرفی و شناخت یک ضد قهرمان و اثر گذاریش در بافت درام نمی آیند، اگرچه شیوه روایت سایر
پرسوناژهای اصلی مجموعه هم بهتر از این نیست و اصلاً معلوم نیست ورزی از این ایجاز بیش از حد در نوشتن و اجرای
سکانس هایش ) به خصوص سکانس های دربار( چه هدفی را دنبال می کرده است؟!
اگر می شد مجموعه های تماشایی مدار صفر درجه، شهرزاد و کیف انگلیسی را که اتفاقاً همه شان هم در دوران پهلوی اتفاق
می افتند و از دریچه دید قهرمانان خود بخش هایی از دوران زمامداری پهلوی ها را به نمایش می گذارند، بدون تمرکز بر
کاراکترهای اصلی شان یعنی حبیب پارسا ) شهاب حسینی(، شهرزاد ) ترانه علیدوستی( و منصور ادیبان ) علی مصفا( به خوبی
و با رعایت اصول استاندارد نمایشی به تصویر کشید دقیقاً این امکان هم وجود داشت که معمای شاه با رویکرد فعلی اش یعنی
عدم تمرکز بر کاراکتر محمد رضا شاه و یا تمرکز یک سویه با بار دراماتیک ضعیف به موفقیت و جدب بیننده دست پیدا کند. در
شکل فعلی، ما با یک رویکرد نارسا و ضعیفِ اتفاق محور به جای همراهی با داستان از زاویه دید قهرمان آن روبرو هستیم و
انتظار اینکه بیننده حتی از طیف خاص و فرهیخته آن بتواند با چنین رویکردی کنار بیاید انتظار به شدت زیاده خواهانه و
نابجایی است
البته ورزیِ دچار اعتماد به نفس کاذب که بخش عمده ای از اعتماد به نفس خود را از اعتماد بیش از اندازه تصمیم گیران ارشد
ادوار مختلف تلویزیون گرفته و خود را بی نیاز از سپردن نگارش فیلمنامه به یک نویسنده حرفه ای و یا دست کم مشورت
گرفتن حین نگارش فیلمنامه می داند به خیال خود برای رفع این مشکل هم تمهیدی اندیشیده و برای جبران عدم تمرکز و عدم
امکان همراهی نقش اول داستان خود که عملاً یک ضد قهرمان و بدمن شناخته می شود کاراکتر دیگری به نام دکتر محمود
وزیری ) با بازی امیر یل ارجمند( را هم در قالب داستان گنجانیده تا مثلاً بیننده با همراهی این کاراکتر که دستمایه های عاطفی،
عاشقانه و خانوادگی هم به شخصیتش الصاق شده با داستان همراه شود و جلو بیاید، تصمیمی که البته نه تنها به کار جبران
عدم همراهی مخاطب با شاه به عنوان نقش اول قصه نیامده که به گیج خورن و تلوتلوی بیشتر قصه هم انجامیده است. گذشته
از اینکه چنین تمهیدی از ابتدا نادرست به نظر می رسیده است انتخاب چنین رویکردی حتی برای کارگردانان خیلی بزرگتر از او
هم به لحاظ حفظ تعادل میان دو بخش متفاوت از هم دشوار و دور از دسترس می نماید ، در واقع در"معمای شاه" ما عملاً با
دو زاویه دید متفاوت مواجه هستیم که هیچکدام هم به کار همذات پنداری بیننده با قصه نمی آیند و تا مخاطب کمی به یکی از این
زوایا و قهرمانانش عادت می کند تغییر زاویه به قطع ارتباط او با داستان منجر می شود،
حالا باز اگر بخش مربوط به خانواده وزیری داستان جذاب و رضایت بخش بود اشکال کمتری به تصمیم ورزی برای دوپاره
کردن قصه وارد بود ولی واقعیت این است که کشش این بخش خارج از دربار هم برای جذب و نگهداشتن مخاطبین پای گیرنده
اصلاً کافی نیست، در واقع نه شناسنامه و پیشینه و تعریف درست و دقیقی از پرسوناژهای این بخش از مجموعه ارائه می
شود نه سیر روایی داستان در این بخش به گونه ای است که برای مخاطب باورپذیر و محرک تعقیب بقیه داستان باشد ، به
عنوان مثال موضوع عشق محمود وزیری ) امیر یل ارجمند( به گلنار) نرگس محمدی( نه شروع خوبی دارد و نه بسط هنرمندانه
و پر کششی و بیشتر از آنکه به کار جذب مخاطب و خلق لعابی خوش رنگ و بو برای پوشاندن و مهار تلخی های ذاتی مقطع
تاریخی مورد اشاره سریال و دوران سلطنت پهلوی دوم بیاید به تکرار مکرری خسته کننده و بی حاصل تبدیل شده است ،
محمد رضا ورزی را که ظاهراً انگیزه اش برای ساخت کارهای تاریخی تمامی ندارد توصیه می کنم به تماشای سریال درخشان
شهرزاد که هم تاریخی است و هم مایه های ملودرام غلیظی دارد به خصوص توجه بسیار به نحوه معرفی کاراکترها و
دراماتیزه کردن ماجراهای عاشقانه ای که برای شهرزاد اتفاق می افتد می تواند کلاس درس خوبی برای ورزی و سایر
کارگردانانی باشد که دغدغه ساخت آثار تاریخی/رمانتیک این چنینی دارند، اما افزون بر این تمهیدات دیگری نظیر ادامه حضور
یک کاراکتر خل و چل تنفر برانگیز در آثار ورزی که در کار دیگرش مجموعه "تبریز در مه" ارژنگ امیر فضلی ایفاگر نقش آن
بود و در معماش شاه به یوسف صیادی سپرده شده و یک خدمتکار ساده نما که به رغم ظاهر ساده اش از درک و فهم بالایی
برخوردار است و مدام دور و بر آقای خانه می پلکد، نه تنها اصلاً به دل نمی نشینند و نیت احتمالی کارگردان در جذب مخاطب
از طریق ارائه پرسوناژهای غیر معمول و مثلاً با نمک را برآورده نمی کنند بلکه به فاصله هر چه بیشتر توان شخصیت پردازی
کارگردان معمای شاه با فیلمسازانی نظیر علی حاتمی و ناصر تقوایی تاکید موکد می گذارد، کارگردانان بزرگی که همین جنس
شخصیتها را با چه مهارت و استادی بی نظیری و در قالب فیلم هایی نظیر سوته دلان )با بازی بهروز وثوقی در نقش مجید
دوکله( و مادر) با بازی اکبر عبدی در نقش پسر عقب افتاده( هر دو ساخته علی حاتمی و مجموعه دایی جان ناپلئون )با بازی
زنده یاد پرویز فنی زاده در نقش مش قاسم( تصویر کرده بودند ، بگذریم از اینکه انتخاب شغل پزشک شاغل در دولت برای پدر
این خانواده که در هیات یک پزشک منتقد و معترض به استبداد رضا شاهی تصویر شده بیشتر از هر چیز دیگر نشان دهنده
ضعف مفرط نویسنده فیلمنامه در خلق مایه های داستانی بکر و وام گرفتن ناشیانه و تقلیدوار از حاصل کار دیگران بوده است،
چطور ممکن است فراموش کنیم که پرسوناژ پدر خانواه پارسا )دکتر پارسا با بازی مسعود رایگان در نقش( در مجوعه دیدنی
مدار صفر درجه هم یک پزشک شاغل در یک منصب دولتی ) وزارت خارجه( معترض به حکومت بود؟!! چطور می توان کپی
برداری آشکار معمای شاه از مدار صفر درجه در خلق خانواده ای فرهنگی با پدر پزشک، پسر مومن به عقاید آزادیخواهانه پدر
و تبعاتی که از این استبداد ستیزی شامل حال هر دو خانواده اصل و تقلیدی می شود را نایده گرفت؟ دکتر احمد وزیری معمای
شاه تقلیدی است خام دستانه از دکتر پارسا و احمد وزیری هم حکم حبیب پارسا را در مجموعه مدار صفر درجه دارد!!!
به اینها می توان اضافه کرد انتخاب های بد بازیگران نقش های مختلف به ویژه تعدادی از نقش های اصلی مجموعه از حسین
نور علی بازیگر نقش شاه گرفته تا رامبد شکرآبی بازیگر نقش ارنست پرون و جعفر دهقان که نقش رضا شاه به او سپرده شده
است. دو تای اول که علاوه بر اینکه گزینه های ناردستی بوده اند بازی بد و بی کیفیتی هم ارائه کرده اند که البته نقش کارگردان
به عنوان کسی که نتوانسته درست واصولی بازیگرانش را هدایت کند هم نباید در این میان مغفول بماند اما جعفر دهقان بازیگر
بدی نیست و در دام برداشت سطحی کارگردان از پرسوناژ رضا شاه که طبق مستندات تاریخی فرد خشک، خشن و با ابهتی
بوده افتاده و از در آوردن نقش ) به قول مسعود فراستی( بازمانده است ، رضا شاه ساخته ورزی مطابق آثار پیشین و شیوه
کاری او به لحاظ تطابق فیزیکی کاراکتر و شخصیت تاریخی و نیز چهره پردازی خوب و باور پذیر از کار در آمده اما به همان
نسبت از توجیه هنرپیشه غفلت شده تا با رضا شاهی روبرو باشیم که از خشونت و خوفناک بودن نهادینه در شخصیتش
خبری نیست و انگار جعفر دهقان با صدایی نرم و لطیف که اصلاً مناسب ایفای این نقش نیست تنها ادای رضا شاه بودن را در
آورده است، بسیار جای تعجب است که ورزی که در مجموعه عمارت فرنگی با انتخاب و راهنمایی درست سید احمد نجفی
برای همین نقش موفق عمل کرده بود چرا در معمای شاه دست کم همان انتخاب را حتی به بهای تکراری بودن انجام نداده و یک
گام به عقب برداشته است
سخن آخر آنکه محمد رضا ورزی تمام این گافها را داده و بعد منتقدان و معترضانِ مجموعه اش را به عدم توجه به نقاط قوت
کار از طراحی صحنه و لباس گرفته تا چهره پردازی و ... متهم می نماید، ادعایی که از نه تنها از اساس نادرست و غیر قابل
پذیرش است و بدیهی است که نمی توان ضعف های مهم روایت، انتخاب بازیگر و کارگردانی بد را بتوان با توسل به دیگر
وجوه یک اثر نمایشی رفع و رجوع نمود بلکه این نقاط قوت هم در اندازه ای که مجموعه ساز محترم ادعا می کند نیستند و
مواردی مانند چهره پردازی تصنعی و اغراق شده "حسین نورعلی" برای ایفای نقش شاه و یا گریم رامبد شکرآبی برای نقش
ارنست پرون که از بد حادثه پرسوناژهای اصلی سریال هم به حساب می آیند بیش از حد توی ذوق می زنند تا حتی تصمیم
برای پخش هر شبه به جای پخش هفتگی هم دوای درد کار نباشد و معمای شاه تلویزیون به قول همان تیتر معروف بیشتر
لایق نام "مقوای شاه" باشد.
مازیار معاونی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید