ارج نهادن به مقاومت

چگونه زنان در روابط خصوصی در برابر آزار مقاومت می­کنند

 

تهیه شده توسط سرپناه اضطراری زنان کلگری (کانادا)

 

ترجمه شیرین میرزانژاد

برای گروه تئاتر اگزیت در وی-­دی 2016 تهران و جنبش جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

 

 

متن حاضر ترجمه­ای است از کتاب راهنمای خشونت خانگی با عنوان Honoring Resistance که در سال 2005 برای اولین بار توسط کارکنان سرپناه اضطراری زنان کلگری در کانادا گردآوری شد. این کتاب در سال 2007 بازنویسی شده است و ترجمه­ی حاضر براساس آخرین بازنویسی صورت گرفته است.

 

با قدردانی از:

  • سرپناه اضطراری زنان کلگری برای در اختیار گذاشتن این کتاب برای ترجمه­ی فارسی
  • دکتر آلن وید، روانشناس از دانکن-بریتیش کلمبیا، نیک تاد، روانشناس و همکار سابق در بخش خدمات اضطراری مردان در سرپناه اضطراری زنان کلگری از آنتاریو و دکتر لیندا کوتس از دانشگاه لیتبریج که ایده­ی اولیه­ی این راهنما را بر اساس رویکرد مبتنی بر واکنش به وجود آوردند.
  • نویسندگان این راهنما: جیل ویور (مددکار اجتماعی)، نیک تاد (روانشناس)، سیندی آگدن (مددکار اجتماعی)، لارا کرِک (مددکار اجتماعی).

 

فهرست

مقدمه .....................................................................................................................................3

تعاریف ....................................................................................................................................7

انواع آزار توسط مرتکب ..........................................................................................................8

داستان سوزان   ........................................................................................................................11

هرگاه افراد مورد بدرفتارى قرار مى­گيرند، هميشه مقاومت مى­كنند.....................................23

افراد عموماً متوجه مقاومت قربانی در برابر آزار نمی­شوند.....................................................31

 

مرتکبین خشونت می­دانند که قربانیان مقاومت می­کنند، به همین دلیل آن­ها ترتیبی می­دهند که قربانیان را از مقاومت بازدارند.................................................................................................34

آزار و رفتار خشونت ­آمیز همیشه عمداً صورت می­گیرد.........................................................36

وقتی بحث خشونت خانگی به میان می­آید، ظاهر ماجرا فریبنده است.................................39

جمع­بندی...............................................................................................................................42

 

 مقدمه

مفاهیم ارائه شده در این راهنما توسط گروهی از افراد حرفه­ای که سال­ها در زمینه­ی خشونت خانگی تجربه­ی عملی دارند، تشریح شده است.

این راهنما برای این افراد نوشته شده است:

  • زنانی که خشونت خانگی را تجربه کرده­اند.
  • دوستان و اعضای خانواده که آن­ها را دوست دارند.
  • افراد حرفه­ای که عملاً با مسئله­­ی خشونت خانگی سروکار دارند؛ و
  • مرتکبین خشونت خانگی

 

با خواندن این راهنما، امیدواریم:

  • زنان قدرتی که در مقاومت در برابر آزار از خود نشان داده­اند را بشناسند؛
  • دوستان و خانواده­ی زنان آسیب­دیده درک بهتری از راه­های نامحسوس و متعدد زنان آسیب­دیده برای مقاومت در برابر آزار داشته باشند؛
  • افراد حرفه­ای که به قربانیان و/یا مرتکبین خشونت خانگی مشاوره می­دهند، از رویکرد مبتنی بر واکنش استفاده کنند؛
  • مرتکبین تصمیم بگیرند که به طور مستمر با شریک زندگی خود با احترام و کرامت برخورد کنند.

 

بسیاری از مردم تصور می­کنند قربانیان خشونت خانگی همگی «آثار» مشترکی ناشی از آزار شریک زندگی خود دارند. آن­ها فرض می­کنند که قربانی به شیوه­ای منفعل خشونت را می-پذیرد و عزت نفس و جدیت و یا حد و مرز شخصی ندارد. بیشتر توجه بر روی این «آثار» است. متاسفانه، این مسئله افراد را به سوی دیدگاهی منفی و کلیشه­ای نسبت به قربانیان سوق می­دهد.

این راهنما به آن­چه قربانیان در حین آزار دیدن انجام می­دهند توجه دارد. با توجه کردن به آن­چه قربانیان برای مقابله با آزار انجام می­دهند تا کرامت خود را حفظ کنند، امیدواریم افراد دید دقیق­تری نسبت به قربانیان پیدا کنند. همچنین امیدواریم قربانیان درباره­ی هرگونه احساس «آسیب­دیدگی» تجدیدنظر کرده و در عوض، به قدرتی که در مقاومت در برابر آزار از خود نشان داده­اند توجه کنند.

این راهنما همچنین به آن­چه مرتکبین در زمانی که آزارگر هستند می­کنند توجه دارد. توجه زیادی بر روی تلاش برای درک دلایل آزارگر بودن افراد متمرکز است. برای مثال، گفته شده است که شاید افراد به این دلیل آزارگر می­شوند که خود آن­ها در کودکی مورد آزار قرار گرفته­اند، یا اختلالات روانی دارند. متاسفانه، گاهی این منجر به معاف شدن مرتکب از مسئولیت رفتار خود می­شود. در واقع، تجربه ما از کار با مرتکبین نشان می­دهد که آن­ها به رفتار خود مسلط هستند و انتخابی عمدی و آزادانه درباره­ی رفتار آزارگرانه­ی خود دارند. ما معتقدیم مرتکبین در هر مقطع زمانی می­توانند تصمیم بگیرند که تغییر کنند و با دیگران با احترام رفتار کنند.

بر اساس تجربه­ی عملی در زمینه­ی خشونت خانگی، ما دریافته­ایم که:

 

 

  • هرگاه افراد مورد بدرفتاری قرار می­گیرند، همیشه مقاومت می­کنند.

بنابر تجربه­ی ما، افراد همیشه در برابر خشونت و آزار به نحوی مقاومت می­کنند. آن­ها علیه آن برمی­خیزند، خود را با آن وفق نمی­دهند و تلاش می­کنند تا خشونت، بی­احترامی و سرکوب را متوقف کرده و یا از آن پیشگیری کنند.

  • افراد عموماً متوجه مقاومت قربانی در برابر آزار نمی­شوند.

آزار می­تواند بسیار خطرناک باشد، بنابراین قربانیان معمولاً به شیوه­هایی مقاومت می­کنند که محسوس نیست. دیگران شاید حتی متوجه مقاومت نشوند و فرض کنند که قربانیان «منفعل» هستند و «به اندازه­ی کافی سعی نمی­کنند تا از حق خود دفاع کنند». در واقع، قربانیان فعالانه در برابر خشونت مقاومت می­کنند و در زندگی واقعی، قربانیان به اصطلاح «منفعل»، وجود خارجی ندارند.

 

  • مرتکبین خشونت می­دانند که قربانیان مقاومت می­کنند، به همین دلیل آن­ها ترتیبی می­دهند که قربانیان را از مقاومت بازدارند.

برای مثال، برخی از زنان با ترک خانه در برابر آزار شوهر خود مقاومت می­کنند. برخی مردان با دانستن این موضوع، سعی می­کنند با گرفتن کفش، پول، کارت بانکی و کلید ماشین جلوی این مقاومت را بگیرند. برخی دیگر ممکن است سیم تلفن را قطع کنند تا جلوی درخواست کمک همسرشان را بگیرند.

  • آزار و رفتار خشونت ­آمیز همیشه عمداً صورت می­گیرد.

همان­طور که در مورد قبلی اشاره شد، این واقعیت که مرتکبین ترتیبی می­دهند که قربانیان را از مقاومت بازدارند نشان می­دهد آزار آن­ها عمدی است. مرتکبین همچنین درباره­ی شکل رفتار آزارگرانه­ی خود تصمیم می­گیرند. برای مثال، برخی مردان فکر می­کنند که «کتک زدن زن کار بدی است»، اما مشکلی با هل دادن، کشیدن و یا آزار و خشونت کلامی شریک زندگی خود ندارند.

  • وقتی بحث خشونت خانگی به میان می­آید، ظاهر ماجرا فریبنده است.

کسانی که از بیرون نگاه می­کنند، نمی­توانند به سادگی دریابند که در موقعیت­های خشونت خانگی چه می­گذرد. عموماً مرتکبین و قربانیان به دیگران نمی­گویند که چه اتفاقی در جریان است. مرتکبین رفتار آزارگرانه­ی خود را لاپوشانی می­کنند. ممکن است تقصیر را به گردن قربانی بیاندازند و با دنیای بیرون برخورد دوستانه و ظاهرفریبی داشته باشند تا مجبور نباشند که با پیامدهای رفتارهای خود روبرو شوند. قربانیان نیز در بیشتر موارد علاقه­ای به افشای کامل ماجرای آزار دیدن خود برای دیگران ندارند، زیرا:

  1. ممکن است این کار امنیتشان را به خطر بیاندازد.
  2. نمی­خواهند مردم دیدگاه منفی نسبت به آن­ها داشته باشند.

درباره­ی این دیدگاه­ها در ادامه توضیحات بیشتری خواهیم داد. ابتدا تعریف برخی از واژه­های استفاده شده در این راهنما را خواهیم آورد. همچنین انواع مختلف آزار را تعریف خواهیم کرد. سپس داستان یک زن درباره­ی آزار شوهرش را خواهیم خواند. این داستان نشان می­دهد که او چگونه در برابر آزار مقاومت کرد و چگونه آن­چه در این راهنما می­بینید در موقعیت­های زندگی واقعی مصداق پیدا می­کند.

تعاریف

آزار: رفتاری عمدی که در جریان آن فرد سلطه­گری، کنترل و آسیب رساندن به دیگری را در پیش می­گیرد. آزار مرتکبین بر خلاف میل قربانیان صورت می­گیرد و آن­ها هرگز آزار دیدن را انتخاب یا درخواست نکرده­اند.

مرتکب: فردی در یک رابطه­ی نزدیک که تصمیم می­گیرد به شکلی رفتار کند که دیگری را تحت سلطه­ی خود درآورد، کنترل کند و به او آسیب برساند.

قربانی: فردی که به­واسطه­ی رفتارهای نامطلوب عمدی دیگری آسیب دیده است. قربانی به هیچ وجه مسئول رفتارهای آزارگرانه­ی دیگری نیست. قربانیان همیشه با آزار مخالفت کرده و اغلب قدرت زیادی در این زمینه از خود نشان می­دهند.

مقاومت در برابر آزار: هر گاه افراد مورد آزار قرار می­گیرند، برای مخالفت با آن کارهای مختلفی انجام می­دهند تا کرامت و حرمت خود را حفظ کنند. این مقاومت نامیده می­شود. مقاومت می­تواند شامل انجام ندادن آن­چه مرتکب از آن­ها می­خواهد، رو در روی او ایستادن، تلاش برای توقف یا پیشگیری از خشونت و بی­احترامی و سرکوب باشد. تصور یک زندگی بهتر هم می­تواند راهی برای مقاومت در برابر آزار باشد.

** توجه: در این راهنما قربانی، زن و مرتکب، مرد در نظر گرفته شده است، زیرا اغلب مراجعین به همین ترتیب بوده­اند. هرچند گاهی زنان در رابطه­ی زناشویی در برابر مردان ممکن است رفتار آزارگرانه از خود نشان دهند. در میان همجنسگرایان نیز، چه زنان و چه مردان ممکن است یکی دست به آزار دیگری بزند.

 

انواع آزار که توسط مرتکبین اعمال می­شود

این­ها نمونه­هایی از رفتار آزارگرانه است:

آزار روانی یا احساسی:

  • توهین؛ استفاده از عناوین توهین­آمیز؛ تحقیر؛ انتقاد دائمی؛
  • حمله به فرهنگ یا اعتقادات شخص؛
  • آزار یا بی­توجهی به فرزندان و جلوگیری از مادر برای مداخله؛
  • مسخره کردن؛ کوچک کردن؛ دست انداختن؛
  • سوءاستفاده از کمبود حقوق قانونی قربانی برای به­دست آوردن کنترل و قدرت بیشتر بر او (در ازدواج­های سفید، ازدواج موقت، همجنسگرایان، مهاجرینی که وضعیت اقامتشان مشخص نیست و از حقوق کامل قانونی برخوردار نیستند.)

منزوی کردن:

  • تلاش برای جلوگیری از دسترسی قربانی به خانواده و/یا دوستان؛
  • تلاش برای جلوگیری از ارتباط اجتماعی، فعالیت­های فوق برنامه؛ و/یا کار؛
  • حسادت؛ جلوگیری از دسترسی به خودرو یا وسایل نقلیه

تحریک:

  • تخریب اموال؛
  • تلاش برای کنترل شخص در گفتارش و آن­چه که بگوید یا نگوید؛
  • تلاش برای وادار کردن قربانی به حساب پس دادن برای هر دقیقه از روزش؛
  • تهدید به آسیب رساندن به هر کس که به قربانی کمک کند؛
  • تهدید به آسیب رساندن یا کشتن فرزندان، حیوانات خانگی، دوستان، یا خانواده؛
  • تهدید به خودکشی؛
  • تلاش برای کنترل از راه ترس؛
  • گفتن این­که او مادر خوبی نیست؛
  • تهدید به این­که اگر او به حرفش گوش نکند، رفتار آزارگرانه در پیش خواهد گرفت؛
  • تهدید به فاش کردن علائق جنسی قربانی در صورتی که به حرفش گوش نکند.

 

آزار اقتصادی:

  • دور نگه داشتن پول از خانواده؛ تلاش برای جلوگیری قربانی از کسب درآمد؛
  • تلاش برای مجبور کردن قربانی به تحویل دادن پول؛
  • تلاش برای مجبور کردن قربانی به حساب پس دادن برای این­که چطور پولش را خرج می­کند.
  • مجبور کردن خانواده به زندگی در فقر هنگامی که پول دارند.

 

آزار فیزیکی:

  • گرفتن؛ فشار دادن؛ هل دادن؛ سیلی زدن؛ مشت زدن؛ لگد زدن؛
  • تلاش برای خفه کردن؛ شکستن استخوان­ها؛ چاقوکشی؛
  • شلیک کردن یا استفاده از سایر سلاح­ها؛
  • از خانه بیرون کردن؛ رها کردن قربانی در مکان ناامن؛
  • قتل.

 

آزار جنسی:

  • وادار کردن به رابطه­ی ناخواسته­ی جنسی؛
  • درخواست از قربانی برای بیشتر (یا کمتر) پوشیدن لباس­های تحریک­کننده؛
  • وادار کردن به رابطه­ی جنسی با استفاده از اشیا، با دوستان، یا با حیوانات؛
  • اصرار به قربانی برای اجرای فانتزی­های پورنوگرافیک؛
  • انکار جنسیت قربانی؛
  • اظهار نظرهای تحقیرآمیز جنسی؛ چشم­چرانی؛
  • تهدید کردن قربانی در صورتی که تن به رابطه­ی جنسی ندهد؛
  • فشار آوردن برای داشتن رابطه­ی جنسی

 

آزار معنوی:

  • تمسخر اعتقادات مذهبی/معنوی قربانی؛
  • تلاش برای جلوگیری قربانی از انجام و یا شرکت در اعمال مذهبی/معنوی؛
  • سوءاستفاده از مذهب/معنویت به عنوان راهی برای کنترل و دخالت در امور قربانی؛
  • تخریب اشیاء و کتب مذهبی و عبادی؛
  • تلاش برای اجبار و یا فشار آوردن به قربانی برای پذیرش اعتقادات معنوی یا شرکت در اعمال و مراسم معنوی.

 

داستان سوزان

من با روی که یه مرد خوش­قیافه و تحصیل­کرده بود بعد از پایان ازدواج 15 ساله­ام آشنا شدم. شوخ­طبعی و مهربونیش با دیگران و اخلاق حساسش منو جذب خودش کرده بود. روی از ازدواج قبلیش یک پسر داشت و همیشه از این­که چقدر پدر بودن را دوست داره صحبت می­کرد. من هم از ازدواج قبلی­ام دو بچه داشتم و خانواده­ی درهم ما شروع خوبی داشت.

یه روز، بعد از این­که به رابطه با روی احساس تعهد می­کردم، اون طرف سکه­ی روی رو دیدم. اولین باری که منو مورد آزار احساسی قرار داد، شوکه شدم. بهش گفته بودم که می­خوام آخر هفته با بچه­ها به دیدن خواهرم -که تو یه شهر دیگه بود- برم. روی ساعت­ها با جملاتش بهم حمله کرد و با من از بالا حرف می­زد، انگار که من بچه بودم. به من توهین می­کرد، اتهامات دردناک وارد می­کرد، ازم انتقاد می­کرد و با خشم تو اتاق بالا و پایین می­رفت.

به من انگ­های توهین­آمیز زد و گفت که نابالغ و خودخواه و بی­محبت و بی­احساسم. اتفاقایی که تو گذشته افتاده بود رو تحریف کرد و گفت که این ثابت می­کنه که من «خودخواه و نابالغ» هستم. برای مثال، من بچه­هامو تو مدرسه­ی قبلیشون (قبل از جابجایی به خانه­ی روی) نگه داشته بودم. روی می­گفت که من باید بچه­هامو تو مدرسه­ی بچه­ی اون ثبت نام می­کردم. می­گفت چون من این کارو نکردم، مشخصاً «خودخواه» بودم. روی مثل یه وکیل تو دادگاه رفتار می­کرد و منو متهم به جنایات وحشتناک می­کرد.

هرچقدر من روی موضع خودم می­ایستادم، روی هم عصبانی­تر می­شد. تهدید کرد که به بچه­های من بی­توجهی می­کنه و دیگر هیچ فعالیت خانوادگی نخواهیم داشت. برای این­که جلوی حمله­های کلامی­اش رو بگیرم، قبول کردم که با ما به منزل خواهرم بیاد. روی آروم شد و گفت که به خاطر این­که تحریکش کردم عصبانی شده.

ادعا کرد که اگه من درک و عشق بیشتری از خودم نشون می­دادم، عصبانی نمی­شد. من گیج شده بودم چون با این وجود که فکر نمی­کردم کار بدی انجام داده باشم، رفتار روی باعث شده بود که به این فکر کنم که واقعاً چه کار بدی انجام دادم. با این حال این را می­دونستم که حقم نبود این طوری مورد اهانت و تحقیر قرار بگیرم.

کمی بعد از این اتفاق، باردار شدم. روی هنوز هم بیشتر اوقات همون مرد بامزه و جذابی بود که باهاش ازدواج کرده بودم. لحظات خوش زیادی تو زندگی مشترک و خونواده­ی ما بود. معمولاً بعد از این­که بچه­ها می­خوابیدن، با هم موسیقی گوش می­کردیم و درباره­ی روزمون حرف می­زدیم. عاشق شوخ­طبعی روی بودم. استعدادش شوخ­طبعیش مثل کمدین­ها بود.

به زودی متوجه شدم که اولین حمله­ی کلامی روی، تازه شروع ماجرا بود. کم کم هرچند هفته یک­بار به من توهین می­کرد. این اتفاقات اغلب چند روز طول می­کشید. رفتار روی همیشه بدتر و بدتر می­شد تا این­که بالاخره من تسلیم می­شدم.

یکی از نمونه­های این ماجرا این بود که یه روز به روی گفتم که یکی از بچه­هام برای زمستون چکمه­ی نو لازم داره. با وجود این­که می­تونستیم براش چکمه­ی نو بخریم، روی اصرار کرد که باید چکمه­ی دست دوم به­دردنخوری که اندازه­اش نبود رو بپوشه. روی به من فحش داد و بدوبیراه گفت و درباره­ی بچه­ام حرف­های توهین­آمیز زد. دوباره گذشته رو تحریف کرد و گفت که همه­ی این­ها ثابت می­کنه که «من بین بچه­ها فرق می­گذارم» و «گستاخ و جسور هستم».

هرچی بیشتر طرف بچه­ام رو می­گرفتم، روی بیشتر آزارم می­داد. تهدید کرد که به بچه­هام بی­توجهی می­کنه و رابطه­مونو تموم می­کنه. حتی یه اتوی سنگینو به طرفم پرت کرد. بعد از گذشتن چند روز از این حملات کلامی، از مادرم خواستم تا هم برای بچه­ی من و هم برای بچه­ی روی یک جفت چکمه­ی نو بخره؛ هرچند چکمه­ی بچه­ی روی نو بود و احتیاجی به چکمه­ی جدید نداشت.

روی تمام سعیشو می­کرد تا منو از خونواده و دوستا جدا کنه. برای مثال، وقتی که برادرم به دیدنمون اومد، روی دم در بهش توهین کرد و راهش نمی­داد. روی سعی می­کرد وقتی با یکی از دوستای قدیمیم صحبت می­کردم، با توهین و بددهنی به من، جلوی رابطه­ام با اونو بگیره. منو متهم می­کرد که «رفیق­بازم» و «به زندگی مشترکمون اهمیتی نمی­دم.» یه بار هم وقتی داشتم با همین دوستم تلفنی صحبت می­کردم، گوشیو از دستم قاپید و بعد چهار ساعت تمام فریاد می­زد و به دوستم فحش می­داد. بعد از این ماجرا، من فقط وقتی که روی خونه نبود با دوستم صحبت می­کردم.

همیشه احساس می­کردم که روی مسخره­ام می­کنه. اغلب منو دست می­انداخت. یکی از همین دفعات موقع زایمان بود که اونقدر درد داشتم که برای تسکینش درخواست گاز نیتروکسید کرده بودم. بارها ازش خواسته بودم که دست از این کار برداره اما همچنان ادامه می­داد. وقتی که قاطعانه ازش خواستم که دست برداره، از دستم عصبانی شد. منو متهم کرد که چون «بی­احساس» و «بی­محبت» هستم «بهش حمله می­کردم و اذیتش می­کردم». از اون به بعد من در مقابل تمسخرش با بی­اعتنایی و بی­محلی مقاومت می­کردم، انگار هیچ اتفاقی نیافتاده. گاهی هم پابه­پاش می­خندیدم و شوخی می­کردم و وانمود می­کردم که به نظرم حرفش خنده­داره. نمی­گذاشتم بفهمه که منو آزرده که بخواد از این مسئله احساس رضایت کنه.

روی همیشه منو به خاطر رفتار خودش سرزنش می­کرد. می­دونستم که مسخره است. گاهی واقعاً عصبانی می­شدم چون داستان­ها رو طوری تحریف می­کرد و برمی­گردوند که به نظر برسه تقصیر منه که اون آزارگره. اصلاً برای من هیچ امنیتی وجود نداشت که بخوام ابراز عصبانیت کنم؛ برای همین گاهی برای پیاده­روی به جنگل می­رفتم و به خاطر کارهایی که کرده بود بلندبلند فریاد می­زدم و فحش می­دادم تا خشمم رو تخلیه کنم. حتی گاهی با شاخه­ها به درختا می­کوبیدم.

اوایل ازدواجمون، روی یک بار تعجب کرد و گفت که وقتی قاطع و جسور هستم چقدر قدرتمند می­شم. این به نظرم عجیب اومد. بعدها، روی به خاطر این­که «جسور» بودم به من حمله می­کرد. هروقت که قاطعانه برخورد می­کردم ادعا می­کرد که خودخواه و بی­محبتم. ته دلم می­دونستم که روی داشت سعی می­کرد کنترل منو با جلوگیری از بیان احساسم به دست بگیره، اما مدتی طول کشید تا بفهمم که عمداً داره نقاط قدرت منو هدف می­گیره.

کم­کم متوجه شدم روی می­تونه بر رفتار آزارگرانه­اش کنترل داشته باشه. مثلاً، می­تونست یکباره خشمی که به من داشت رو «خاموش» کنه و همون موقع با کس دیگه­ای خوب برخورد کنه. یادم می­آد یه بار که داشت سرم داد می­زد، اتفاقاً در خونه به خاطر گرمای هوا باز بود. همون لحظه، یکی از دوستامون در زد و بعد صدامون کرد. شنیدم که روی زیر لب فحش می­داد. بعد هم گفت: «امیدوارم نشنیده باشه.»

بلافاصله دادوبیدادش رو قطع کرد و با دوستمون خیلی خوب برخورد کرد. رفتارش نشون داد که مشخصاً می­دونست داد زدنش سر من از دید دیگران نادرسته. به طرز عجیبی حس خوبی داشت که بدونم روی کاملاً آگاهه که رفتارش غیر قابل قبوله.

نمونه­ی دیگه­ای که نشون می­داد روی به خشمش کنترل داره این بود که منو تهدید می­کرد اگه کاری که می­خواد رو انجام ندم، آزار رو شروع می­کنه. می­دونست که من از حملات کلامی­اش متنفرم، به همین خاطر اغلب تهدید می­کرد که اگه به حرفش گوش نکنم «ناراحت» می­شه. (ناراحت، کلمه­ی رمزش برای آزار بود.) یادم می­آد که فکر می­کردم اگه روی می­تونه از قبل تصمیم به آزار بگیره، پس باید بتونه وقتی می­خواد منو کنترل کند خشمشو فعال کنه. شوک بزرگی بود وقتی فهمیدم که خشمش غیر ارادی نیست.

شيوه­ى ديگه­ای كه روى نشون مى­داد روى رفتارش كنترل داره اين بود كه هيچ وقت به من آزار جسمى نمى­رسوند. اشياى سنگين به طرفم پرتاب مى كرد تا منو بترسونه. هيچ وقت دست روى من بلند نكرد، اما آزار کلاميش به قدرى وحشتناك بود كه یادم می­آد فكر مى كردم «كاش كتكم مى زد تا چيز قابل ديدنى باشه كه نشون بده چقدر منو آزار مى ده.»

من متوجه شدم كه روى نسبت به من بدجنس تر از ديگران بود. وقتى روى شروع به آزار من می­کرد، اغلب بهانه مى­آورد كه «خسته» است، يا به خاطر موضوع ديگه­ای «اضطراب» داره؛ اما با اين وجود، همچنان می­تونست با ديگران مهربون باشه و با احترام رفتار كنه، با اين كه خسته يا مضطرب بود. 

بعد از چند ماه كه دائم در معرض آزار کلامی روى بودم، به جايى رسيدم كه هميشه به اصطلاح «پاورچین راه مى رفتم». اصلاً احساس امنيت نمى كردم. به همين خاطر تصميم گرفتم به جاى قاطعيت، مسائلو پيش خودم نگه دارم. از آزار کلامى و عاطفى روى و پرتاب شدن اشياى سنگين به طرفم مى­ترسيدم. سعى می­كردم هر كارى كه روى مى­خواد انجام بدم تا عصبانى نشه.  

با اينكه سعى مى كردم «نامرئى» باشم، گاهى آزار روى كاملاً غيرقابل پيش بينى بود. يادم مى­آد از حمله­هاى کلامى شرورانه­ى روى كه به خاطر مسائل احمقانه­ى جزئى شروع مى­كرد، خيلى اذيت مى­شدم. يه بار یادم رفته بود از مغازه كره بادام زمينى بخرم. روى از خشم ديوونه شده بود و منو متهم مى­كرد كه بى­انضباط و بى­عرضه هستم. به من توهين مى­كرد و طورى با من حرف مى­زد كه انگار من بچه­ام و منو راهنمايى مى كرد كه «چطور زندگیمو سروسامون بدم.»

تو همین دوران افسرده كننده، یادمه كه تو اوج حمله­هاى تحقيرآميز کلامی روى، سرمو بالا مى­گرفتم و به خودم مى­گفتم: «سر بلند باش!» تا كرامتمو حفظ كنم. بعد ازاينكه شروع كردم افكار و احساساتمو تو خودم نگه دارم، روى شروع كرد به متهم كردن من به اينكه «سرد» شده­ام و «فاصله» گرفته­ام. بعد از اون یادمه كه سعى مى­كردم احساساتمو خنثی و بی­حس کنم تا كمتر رنج بكشم.

بچه­هامون هم از ر­وى مى­ترسيدن. مى­ديدم كه اونا هم سعى مى­كنن دوروبر روى «نامرئى» باشن. اونا رو كنترل مى كرد، اغلب سرشون فرياد مى­كشيد و تحقيرشون مى­كرد و به خاطر اشتباهاتشون به سختى تنبيهشون مى كرد. مثلاً، اونارو تو حمام حبس مى كرد و يا تو فصل سرما، می­فرستادشون به زيرزمين نيمه تمام. مى­دونست كه بچه ها از تاريكى مى­ترسن، براى همين چراغ ها رو هم خاموش مى­كرد. وقتى بچه ها با روى بودن، به نظر «سرکوب­شده» مى رسيدن، اما وقتى با من بودن، مثل بچه­هاى عادى رفتار مى­كردن. 

من نمى­تونستم مستقيماً با روى روبرو شوم، چون امن نبود، براى همين راه­هاى ديگه­ای پيدا كردم كه مراقب بچه­ها باشم. مثلاً، پسر ٩ ساله­ى روى یادش رفته بود كه يادداشتى از طرف مدرسه رو به خونه بياره و روى سرش داد مى­زد كه «بى مصرفه» و «مغزش معيوبه، چون فراموشكاره.»

روى وادارش كرد كابينت­ها و زمين آشپزخانه رو بشوره و بعد ساعت سه بعدازظهر فرستادش به اتاق خواب كه تا صبح فردا همان جا بمونه. وقتى روى رفت طبقه بالا، به پسر خونده­ام كمك كردم و وقتى كه روى فرستاده بودش تو اتاق، باهاش بازى كردم و بهش گفتم كه از چه چيزهايى درباره­اش خوشم مى­آد.

مى­ديدم كه روى طوری درباره­ى رفتارش صحبت مى­كنه انگار كه هردوى ما درگير اين رفتاريم. مى­گفت كه «به خاطر سهم خودش تو دعوامون متاسفه»، با اينكه من حتى يك كلمه هم حرف نزده بودم. همین­طور درباره­ى رفتار آزارگرانه­اش به عنوان «صميميت عاطفى» صحبت مى­كرد. مى­دونستم برام اصلاً امنيتى وجود نداره اگر بهش بگم که اين حرفا يه مشت مزخرفه، براى همين فكرمو پيش خودم نگه داشتم.

گاهى اوقات از فاصله­ى زياد بين تصور روى از خودش و طرز رفتارش با من شگفت­زده مى­شدم. روى خودشو «فردى احساساتى» توصيف مى­کرد كه «حساس و انعطاف پذير» بود. گاهى شخصيتشو به يه «خرگوش» تشبيه مى­كرد. من پيش خودم مى­خنديدم و فكر مى­كردم «بيشتر شبيه يه خرس گريزلى بداخلاقه.»

تصميم گرفتم وقتى روى منو آزار مى­ده، من «خودمو در سطح اون پايين نيارم» و به همين خاطر براش كارهاى خوبى مى­كردم، مثلاً خصوصيات خوبشو روى يك كاغذ برايش مى­نوشتم. به هيچ وجه تغييرى تو رفتارش ايجاد نمى­كرد، اما دست كم مى­دونم با مهربون بودن باعث شدم خودم حس بهترى داشته باشم.

شروع كردم براى خودم تو دروهمسایه یه شبکه از دوستا و حامیا درست كردم. با اين كار، يه زندگى بيرون از ازدواج داشتم و ديگر اونقدرها احساس آسيب پذيرى نمى­كردم. هرچند، روى هم تلاش مى­كرد اين مقاومت رو با حملات کلامیش سركوب كنه. 

يه روز بعد از يه «فرار» از دست روى به خونه برگشتم. به خاطر زياد بيرون موندن و به اندازه كافى وقت صرف نكردن باهاش به من حمله كرد. به من فحش داد و گفت من «زن زندگى نيستم» و «تعجبى نداره كه قبلاً طلاق گرفتم». بعد رفت طبقه بالا و شنيدم كه توى اتاق خواب پا مى كوبيد.

اين بار ديگه جونم به لبم رسيد و از «پاورچين رفتن» خسته شده بودم. حس مى كردم هر چى سعى مى­كنم، چه بكنم و چه نكنم بدبختم. زندگى توى چنين وضعيت احساسى «تعطيل» وحشتناك بود. حس مى­كردم همه­ى زندگيم يه دروغه، چون نمى­تونستم با امنيت و آزادى با شوهرم حرف بزنم. به جايى رسيدم كه مى­خواستم از اون رابطه بيرون بيام، هرچند كه هيچ دلم نمى­خواست.

قبلاً هميشه به خودم مى­گفتم كه هر چى هم كه بشه، دوباره طلاق نمى گيرم، چون مى خواستم بچه­هام يه خانواده­ى كامل داشته باشن. تصميم گرفتم به عنوان نقشه­ی اضطرارى، محض احتياط يه ساك ببندم كه اگر تصميم گرفتم از خونه برم، آماده باشه. توى ساك لباس و مدارك مالى و حقوقیمو گذاشتم و جلوى خونه قايمش كردم. به اين هم فكر كردم كه اگه مجبور شدم برم، كجا برم.

در واقع، اين بار روى آزار رو بالاتر برد و به من گفت كه از خونه برم بيرون و بچه ها رو اونجا بذارم. واقعاً ترسيدم و فكر كردم يعنى اين دفعه كتكم مى زنه؟ تصميم خودمو گرفتم كه اگه فرصتشو پيدا كنم، بچه ها رو برمى­دارم و از اونجا مى­رم. وقتى روى رفت دستشويى، دست بچه ها رو گرفتم، ساكم رو برداشتم، سوار ماشين شدم و رفتم خونه ى يكى از دوستام.

به سرعت كار پيدا كردم، وكيل گرفتم، یه خونه اجاره كردم و يه زندگى جديد سروسامون دادم. در حالى كه ترتيب تمام مسائل عملى رو داده بودم، از طرفى به خاطر از دست دادن خونواده­ى كاملم و پسرخوانده­ام و اميد و آرزوهاى زندگى مشتركم به شدت ناراحت و افسرده بودم. از اين كه مجبور بودم تمام وقت كار كنم و بچه ها رو بگذارم مهدكودك متنفر بودم.

تو تمام اين مدت، روى مرتب به من زنگ مى­زد و مى­گفت كه واقعاً دلش مى خواد به زندگى مشتركمون برگرديم. مى­گفت: «حاضرم هركارى بكنم كه زندگى مشتركمونو حفظ كنم.» براى اولين بار، عذرخواهى مى­كرد. قبول كرد كه با من رفتار خوبى نداشته و قول داد كه تغيير كنه. حتى گفت كه پيش يك مشاور رفته تا ازش كمك بگيره.

گيج شده بودم و نمى­دونستم كه بايد برگردم يا نه. براى همين پيش يه مشاور رفتم تا توى تصميم­گيرى بهم كمك كنه. فكر كردم اگه روى واقعاً صادقانه درباره ى تغيير رفتارش حرف زده باشه، برگشتن بهترين راه حل براى تمام خانواده است.

وقتى به مشاور داستانمو گفتم، جوابش اين بود كه «من بخشى از مشكل بودم» و «اجازه داده بودم كه آزار اتفاق بيفته.» مشاور گفت كه من «مصمم» و «قاطع» نبودم. گفت كه اگر قاطع تر بودم، روى به خاطرش من رو دوست مى­داشت و اين مى­تونست آزار رو متوقف كنه.

تو اون وضعيت آسيب پذيرى كه داشتم، كه با درموندگى مى­خواستم خانواده و ازدواجم رو حفظ كنم، مى­خواستم باور كنم كه حق با مشاوره. شايد قدرت تغيير زندگى مشتركمون دست من بود و با وجود اين كه به نظر مشكوك مى­رسيد، باز هم فكر وسوسه برانگيزى بود. تصميم گرفتم برگردم پيش روى و اين بار سعى كنم «قاطعانه» رفتار كنم.

بعد از برگشتنم، هنوز چند روز نگذشته دوباره روى شروع به كنترل و آزار کلامى كرد. من قاطعانه جلوش ايستادم تا مجبورش كنم دست برداره. البته كه آزار روى هم از اون طرف بالا گرفت. اونجا بود كه يادم اومد اول زندگيمون چقدر قاطع بودم و چقدر مقابله مستقيم با آزار روى برام ناامن بود.

فهميدم كه روى درباره­ى تغيير رفتارش صادق نبود. در واقع بعد از اين كه برگشتم، با عصبانيت اعلام كرد که «خسته شده از بس شنيده كه من كنارش احساس امنيت نمى كنم.» حرفش رو درباره­ى اين كه با من بدرفتارى كرده بود پس گرفت. در عوض گفت كه ما هر دو «به طور مساوى مسئول مشكلات زندگى مشتركمون بوديم.» فهميدم كه روى پنهانى وكيل گرفته تا اگه دوباره رفتم، حضانت بچه ها رو از من بگيره.  اين رو هم متوجه شدم كه فقط يك بار پيش مشاور رفته. اين بار ديگه زياد نموندم. حدود دو هفته بعد، اولين فرصتى كه پيدا كردم رفتم و ديگه برنگشتم.

بعد از اين كه رفتم، روى سعى كرد واقعيت رو درباره­ى رفتارش پنهان كنه. پيش فاميل و دوست و آشنا خودش رو «قربانى بى­گناهِ رفتن ناگهانى من از خونه» نشون مى­داد. به همه مى­گفت كه من از اونجا رفتم چون «مادر بودن برام بيش از حد سخت بود و من مى­خواستم حرفه­ام رو دنبال كنم.» من هم براى اين كه حقيقت رو فاش كنم، تصميم گرفتم درباره­ى رفتار آزارگرانه­ى روى با فاميل و دوستان، از جمله چند تا از اقوام روى صحبت كنم.

بعضى­هاشون حمايت كردن، اما بعضى هم با سرزنش كردن من به عنوان قربانى، من رو سرخورده كردن. بعضى­ها مى­پرسيدن كه اصلاً براى چى از اول وارد چنين رابطه­اى شدم. سوال­هاشون نشون مى­داد كه فكر مى­كنن من «مشكل» دارم. چيزهايى مى گفتن مثل اين كه «من هميشه فكر مى كردم تو آدم قوى اى هستى.» يعنى نمى­فهميدن كه اون رابطه تا قبل از اين كه كاملاً شكل بگيره، اون طورى نبوده؟

متوجه شدم كه چقدر براى ديگران سخته كه بفهمن اوايل رابطه­ى من با روى چقدر عالى بوده. به جز براى كسايى كه اون رو از خيلى وقت پيش مى­شناختن، روى به نظر آدم خوب و مهربونى به نظر مى­رسيد. بعضى از دوست و آشناهايى كه روى رو مى­شناختن مى­گفتن كه هيچ وقت فكرش رو هم نمى­كردن كه روى اين طورى باشه.

وكيلى كه بعداً گرفتم، چيزهايى گفت كه واقعاً به من برخورد، چون مى­گفت من به اندازه ى روى مقصر رفتار آزارگرانه­ى اون بودم. از رفتار روى به عنوان «خرده دعواهاى زن و شوهرى» حرف مى­زد و اصلاً نمى­پذيرفت كه از كلمه ى «آزار» استفاده كنه. وقتى مى­خواست به خشونت در رابطه اشاره كنه، مى­گفت «درگيرى شديد.»

همه مى­پرسيدن چرا زودتر از اين نرفتم؟ يكى مى­گفت: «من كه هيچ وقت با مردى كه باهام اين طورى رفتار كنه نمى­تونم بمونم.» به نظر مى­رسيد همين كه من قربانى بودم، باعث مى­شد ديگران درباره­ام قضاوت منفى داشته باشن. اين كه مردم فكر مى­كردن من توى اون زندگى ضعيف و منفعل بودم، داغونم مى­كرد.

اونا نمى­فهميدن كه براى روبرويى با خشونت و حفظ شرافتم چه كارهايى كردم. نمى­فهميدن كه ترك كردن رابطه چقدر سخت بوده و چقدر براى از دست دادن چيزهايى كه داشتم رنج كشيدم و اين منو داغون مى­كرد. من ديگه يه مادر تمام وقت نبودم و جدايى هم براى بچه­ها واقعاً سخت بود. رابطه­ام رو با پسرخونده­ام از دست دادم. امنيت مالى رو مثل تمام وسايلى كه توى خونه داشتم، با رفتن از اون­جا از دست دادم. تمام اميدها و آرزوهايى كه اون موقع براى ازدواج موفق و خانواده­ى شاد و كامل داشتم، از دست دادم.

بعضى از دوستا و فاميل كه حسن نيت داشتن، مى­گفتن كه مى­ترسن من دوباره وارد يه رابطه­ى ناسالم ديگه بشم. راستش رو بخواهيد، من واقعاً احساس مى­كنم بعد از تجربه­ى اين موقعيت سخت و مقاومت در برابر آزار به شكل­هاى مختلف، فرد بهتر و قوى­ترى شدم.

 

 

 

 

داستان سوزان به ما كمك مى­كند كه ببينيم مرتكبين چطور بر روى رفتار آزارگرانه­شان كنترل دارند و چطور قربانيان هميشه مقاومت مى­كنند. حال با استفاده از مثال­هايى از داستان سوزان، پنج نكته درباره ى خشونت خانگى كه در ابتداى اين راهنما آورده شد را مرور مى­كنيم. اين ما را قادر مى­سازد تا از نزديك تر نگاهى بيندازيم به آن چه مرتكب و قربانى در موقعيت هاى اين­چنينى انجام مى­دهند. مثال­هاى ديگرى از خشونت خانگى نيز در ادامه آورده خواهد شد.

 

 

  1. هرگاه افراد مورد بدرفتارى قرار مى گيرند، هميشه مقاومت مى كنند.

هرگاه افراد مورد بدرفتارى قرار مى­گيرند، هميشه مقاومت مى­كنند. تجربه­ى ما در زمينه­ى كار با قربانيان خشونت نشان داده است كه هيچ يك از آن ها به خشونت، بى­احترامى و سركوب رضايت نداده اند. آن ها هميشه تلاش كرده اند كه آزار را كاهش دهند، از آن پيشگيرى كنند و يا آن را متوقف سازند. قربانيان به اين دليل كه در معرض چنين خطرى قرار دارند، معمولاً آشكارا مقاومت نمى­كنند. (هرچند برخى از قربانيان هم تحت هر شرايطى آشكارا مقاومت مى­كنند.) اغلب تنها راه مقاومت براى قربانيان در افكارشان است و يا از طريق رفتارهاى جزئى كه گاهى ديگران حتى متوجه آن هم نمى­شوند.

مقاومت ممكن است آزار را متوقف نكند، چون مرتكب خودش درباره­ى نحوه­ى رفتارش تصميم گيرى مى­كند. مرتكب كاملاً مسئول رفتار آزارگرانه­ى خود است و او تنها كسى است كه مى­تواند آزار را متوقف سازد. با اين وجود، افكار و رفتار قربانى نشان مى دهد که تحت هيچ شرايطى با آزار «كنار نمى آيد»، يا «به آن تن نمى دهد». مقاومت قربانى تمايل او را به فرار از آزار، حفظ كرامتش و ساختن زندگى بهترى براى خود نشان مى­دهد. مثال هاى زير، برخى از راه­هاى مقاومت قربانيان در برابر آزار را نشان مى دهد. نگاهى خواهيم داشت به آن چه مرتكب سعى در انجام آن دارد و نحوه رويارويى قربانى با آن.

 

آن چه مرتکب انجام می­دهد

شیوه­ی مقاومت نشان دادن قربانی

تلاش برای منزوی کردن قربانی

تلاش برای حفظ برخی از رابطه­ها با دیگران، تصور یا یادآوری روزهای خوب با عزیزانش

 

مثال­ها:

  • روی تلاش می­کرد تا جلوی رابطه­ی سوزان با دوست قدیمی­اش را بگیرد. با این حال، سوزان رابطه­اش را با دوستش حفظ کرد و فقط زمانی که روی نبود با او حرف می­زد.
  • سوزان به عنوان راهی برای رویارویی با تلاش روی برای منزوی کردن او، شروع کرد به بیشتر بیرون رفتن و معاشرت کردن.
  • وقتی یک مرتکب به همسرش اجازه نمی­دهد که با دوستانش صحبت کند، همسرش هم وقتی او خواب است با دوستانش تلفنی صحبت می­کند.

 

آن چه مرتکب انجام می­دهد

شیوه­ی مقاومت نشان دادن قربانی

تلاش برای تحقیر قربانی

فکر یا رفتار به شیوه­ای که احترام و کرامت انسانی خود را حفظ کند

 

مثال­ها:

  • سوزان به یاد می­آورد که وقتی روی به او حرف­های توهین­آمیز می­زد، عمداً سرش را بالا می­گرفت و به خودش می­گفت: «سربلند باش!»
  • زنی در واکنش به انتقاد دائمی شوهرش از ظاهرش، همواره تلاش می­کرد لباس­های خوب بپوشد و موهایش را بیاراید.

 

آن چه مرتکب انجام می­دهد

شیوه­ی مقاومت نشان دادن قربانی

تلاش برای کنترل قربانی

فکر کردن یا رفتار کردن به شیوه­ای که نشان دهد کنترل را نمی­پذیرد. انجام آن­چه مرتکب می­گوید به شیوه­ای اغراق­آمیز، یکی دیگر از راه­های مقاومت است

 

مثال­ها:

  • سوزان در برابر کنترل روی بر خود و فرزندانش به شیوه­ای مقاومت می­کرد که مشخص نبود. مثلاً به آرامی دستورالعمل روی برای برخورد با رفتار آزاردهنده­ی یکی از آشنایان را نادیده می­گرفت.
  • وقتی روی اصرار کرد که دختر سوزان چکمه­های کهنه­ای که اندازه­اش نبودند را بپوشد، سوزان از مادرش خواست تا برای دخترش و بچه­ی روی چکمه­های نو بخرد.
  • یک قربانی که شوهرش شدیداً کنترل­گر بود، وانمود می­کرد که از او تابعیت می­کند. شوهری به زنش اصرار می­کند که هر چیزی در یخچال باید در جای مشخصی قرار بگیرد و اگر چیزی «سر جای خودش نبود»، عصبانی می­شد. زن که نمی­توانست مستقیماً او را به چالش بکشد، تصمیم می­گیرد که با اغراق فراوان هر چه شوهرش می­گوید را انجام دهد. او هر چیزی را با دقت خاصی در «جای خودش» در یخچال می­چید و هر قسمت از یخچال را با جزئیات دقیق برچسب می­زد تا مشخص شود «جای غذاها کجاست!»
  • مادری که مجبور است در خانه بماند، بهانه­های مختلفی پیدا می­کند که با بچه­ها از خانه خارج شود تا بتواند از انتقاد و کنترل دائمی شوهرش تا جایی که امکان دارد در امان بماند.
  • زنی که شوهرش اصرار دارد خانه همواره کاملاً تمیز و مرتب باشد، از انجام هرگونه کار منزل خودداری می­کند.

 

 

 

آن چه مرتکب انجام می­دهد

شیوه­ی مقاومت نشان دادن قربانی

تلاش به اظهار این که هردوی آن­ها در قبال آزار مسئول هستند

فکر کردن و یا رفتار کردن به شیوه­ای که به خود نشان دهد مرتکب تنها کسی است که مسئول این رفتار است

 

مثال­ها:

  • عصبانیت سوزان از روی به خاطر استفاده از کلمه «بحث» یا «صمیمیت عاطفی» در اشاره به آزار و رفتار خشونت­آمیزش، نپذیرفتن و عدم واکنش به این اظهار نظرها و فکر کردن سوزان پیش خودش که «چه مزخرفاتی!» – همگی راه­هایی هستند که سوزان برای خود کاملاً روشن کرد که او مسئول رفتار روی نبوده است.
  • مرتکبی که به صورت همسرش مشت می­زند، می­گوید که فقط «یک دعوا بوده که از کنترل خارج شده.» همسرش به پلیس زنگ می­زند تا مرتکب را به جرم ضرب و شتم دستگیر کنند. با زنگ زدن به پلیس، زن از خودش محافظت می­کند و اعلام می­کند که این عمل خشونت­آمیز و توهین­آمیز بوده است.

 

آن چه مرتکب انجام می­دهد

شیوه­ی مقاومت نشان دادن قربانی

تلاش برای بهانه­تراشی برای خشونتش

فکر کردن یا رفتار کردن به شیوه­ای که به خود نشان دهد هیچ بهانه­ای برای خشونت وجود ندارد، یا آزار نادرست است

 

مثال­ها:

  • روی اغلب سوزان را برای رفتار خود سرزنش می­کرد و می­گفت که سوزان با «پاسخ­گو نبودن به نیازهایش» باعث رفتار آزارگرانه­ی او شده است. با این حال، سوزان همیشه می­دانست که بدرفتاری روی حق او نبوده است. وقتی روی او را به خاطر رفتار خودش سرزنش می­کرد، عصبانی می­شد. سوزان می­دانست که بی­گناه است. دانستن این، در کنار خشمی که در جنگل پشت خانه­اش تخلیه می­کرد، مقاومت او را در مقابل این وجه از آزار روی نشان می­دهد.
  • کودکی که مورد آزار قرار گرفته بود و والدینش معتقد بودند که او «بچه­ی بدی است و باید تربیت شود»، به یاد دارد که تمام آزاری که پدر و مادرش به او روا می­داشتند را در دفترچه­ خاطراتش یادداشت می­کرد.

آن چه مرتکب انجام می­دهد

شیوه­ی مقاومت نشان دادن قربانی

تلاش برای پنهان کردن خشونتش

فکر کردن یا رفتار کردن به شیوه­ای که خشونت را فاش کند

 

مثال­ها:

  • روی تلاش می­کرد خشونتش را با توصیف خود به عنوان «خرگوش کوچک بی­آزار» یا به عنوان «فردی احساساتی» پنهان کند. سوزان دریافت که شگفت­زدگی­اش ازشنیدن این جملات از سوی روی نشان می­دهد که چقدر توصیف روی از خودش با رفتار واقعی­اش متفاوت است. او به این فکر افتاد که این حالات شگفت­زدگی، شکلی از مقاومت است. آن­ها نشان می­دادند که سوزان توصیف روی از خودش به عنوان «بی­آزار» را نمی­پذیرد.
  • بعد از رفتن سوزان، روی با «قربانی» جلوه دادن خود، سعی کرد رفتار آزارگرانه­ی خود را پنهان کند. او هیچ مسئولیتی را در قبال رفتار خود به عهده نگرفت. سوزان در مقابل این سوءتعبیر با صحبت کردن با دیگران – از جمله اعضای خانواده­ی روی- درباره­ی رفتار او، مقاومت کرد.
  • زنی که دوست­پسرش با مشت به چشمش کوبیده بود، نمی­پذیرد که در خانه بماند یا برای پوشاندن چشم کبودش عینک آفتابی بزند. او عمداً به محل کار مرد می­رود تا به همکارانش نشان دهد که چه کرده است.

 

 

آن چه مرتکب انجام می­دهد

شیوه­ی مقاومت نشان دادن قربانی

تلاش برای پایین آوردن قربانی در سطح خودش

رفتار نکردن مثل مرتکب، مقابله به مثل نکردن

 

مثال­ها:

  • سوزان نپذیرفت که در جریان آزار درگیر شود. او عمداً در اوج حملات کلامی روی، کار خوبی برای روی می­کرد، مثلاً لیستی از خصوصیات خوب او تهیه می­کرد. او این کار را با وجود این­که تغییری در شدت حملات روی به وجود نمی­آورد، انجام می­داد.

 

 

 

آن چه مرتکب انجام می­دهد

شیوه­ی مقاومت نشان دادن قربانی

تلاش برای آسیب رساندن به قربانی

انجام کارهایی برای کاهش، یا فرار از درد. هر راهی که قربانی از طریق آن مرتکب را به چالش بکشد که درد بیشتری را به قربانی وارد کند هم مقاومت است، چون گاهی قربانی تصمیم می­گیرد به جای امنیت، کرامتش را حفظ کند.

 

مثال­ها:

  • سوزان در برابر تلاش روی برای آسیب رساندن به او، با نشان ندادن آسیب­پذیری عاطفی­اش مقاومت می­کرد. در عوض، احساسش را پیش خود نگه می­داشت. وقتی روی او را دست می­انداخت، سوزان هم پا به پای او شوخی می­کرد.
  • همچنین در مقابل آزار و حملات کلامی روی، با خنثی کردن احساساتش در مقابل او مقاومت می­کرد.
  • سوزان در مقابل خواسته­های روی کوتاه می­آمد تا آزار را متوقف کند. بعد از آن راه­های زیرکانه­تری برای مقاومت در مقابل آزار می­یافت.
  • قربانی در حین ضرب­وشتم، ذهنش را به جایی خوشایند و آرام می­برد.
  • مرتکب به یک قربانی که نمی­پذیرد آن­چه او می­خواهد را انجام دهد، مشت می­زند. در جواب، قربانی می­گوید: «بیا عوضی! دوباره مشت بزن! اما نظر من عوض نمی­شه!»

 

آن چه مرتکب انجام می­دهد

شیوه­ی مقاومت نشان دادن قربانی

رفتارهای ناگهانی و غیرقابل پیش­بینی در تلاش برای ترساندن قربانی و به دست گرفتن کنترل او

ایجاد روال معمول و قابل پیش­بینی در زندگی­اش

غیر قابل پیش­بینی شدن قربانی

 

مثال­ها:

  • وقتی شوهری عصبی می­شود، قربانی به تجربه می­داند که آزار شروع خواهد شد. بعد عمداً چیزهای به زبان می­آورد که می­داند او را عصبانی خواهد کرد تا به این ترتیب بر روی این­که چه زمانی کتک خواهد خورد کنترل داشته باشد.
  • قربانی به دقت به جزئیات ریز زندگی روزمره توجه نشان می­دهد تا خطر را برای خود و فرزندانش به حداقل برساند. به خاطر امنیت خودش تا جایی که می­تواند مسئولیت می­پذیرد.

 

  1. افراد عموماً متوجه مقاومت قربانی در برابر آزار نمی­شوند.

همان­گونه که در داستان سوزان می­بینیم، مقاومت قربانی معمولاً مورد توجه دیگران قرار نمی­گیرد. سوزان در مقابل آزار روی به شیوه­های گوناگون غیرآشکار مقاومت کرد. احساساتش را خنثی کرد، «دستورالعمل­های» روی را نادیده گرفت، افکار و احساساتش را به روی بروز نداد و تصمیم گرفت که «خودش را در سطح روی پایین نیاورد.»

طبق تجربه­ی ما، تمام قربانیان به نحوی در مقابل آزار مقاومت می­کنند، با این حال ممکن است راه­هایشان با سوزان متفاوت باشد. قربانيان بر اساس شناختى كه از مرتكب دارند و آن چه كه لازم است براى حفظ امنيت و كرامت خود انجام دهند، تصميم مى گيرند كه چطور در مقابل آزار مقاومت كنند. مشاور سوزان به نظر مى رسد كه ديدگاهى كليشه اى نسبت به قربانى به عنوان «منفعل» داشته است. مشاور به غلط فرض را بر اين گذاشت سوزان در مقابل آزار روى مقاومت نكرده است.

متاسفانه در بسيارى از موارد، راه هايى كه قربانى از طريق آن ها مقاومت كرده است از سوى ديگران به عنوان رفتار «بیمارگونه» يا ناشی از «ناتوانی» برچسب خورده است.

چند مثال از برچسب هاى منفى كه ممكن بود به رفتار سوزان زده شود:

 

آن چه سوزان براى مقاومت در برابر آزار انجام داد

برچسب منفى ديگران بر روى اين رفتار

بيان نكردن احساساتش در رابطه

جدايى عاطفى، عدم قابليت بيان احساسات، كناره گيرى

انجام ندادن آن­چه روی از او می­خواست

رفتارتهاجمىِ منفعل، رفتار دشوار، عدم همكارى

 

پایین نیاوردن خود در سطح روی با انجام دادن کارهای خوب برای او

وابستگى

خنثی کردن احساساتش

جداسازى

 

مشكل اين برچسب­ها اين است كه می­توانند براى قربانى آزاردهنده و توهين آميز باشند. مشكل ديگر آن اين است كه اين تصور را ايجاد می­كنند كه هر دو طرف براى پايان بخشيدن به آزار مسئولند. براى مثال، مشاور سوزان به او گفته بود كه اگر «قاطع تر» برخورد مى­كرد، میتوانست آزار را متوقف كند و شوهرش او را «به اين خاطر دوست خواهد داشت.» اين ديدگاه به طور ضمنى بيانگر اين مسئله هم بود كه سوزان دست كم به طور مساوى مسئول پايان دادن به آزار است. بنابراين، هرچند مردم عموماً با اين باور معمول كه «مرتكب، مسئول رفتار خشونت آميز خود است» موافقند، اما براى اين كه اين باور يكپارچه و خلل­ناپذير باشد، پيشنهاد مى كنيم از برچسب هايى كه اين باور را القا مى كنند كه هر دو طرف مسئول خشونت هستند، پرهيز شود.

ما دريافتيم كه يادآورى اين كه قربانيان در رويارويى با بدرفتارى چه كرده اند، برايشان توانبخش است. وقتى سوزان به ياد می­آورد كه چطور در برابر آزار روى مقاومت مى­كرد، احساس قدرت بيشترى مى­كند. زن ديگری میگويد فهميدن اين كه چطور مقاومت مى­كردم آن­قدر حس خوبى داشت كه احساس مى­كردم «مى­توانم ماشينم را بلند كنم.» قربانيان ديگر اين گونه پاسخ داده­اند كه «مى­دانستم ضعيف نيستم» و «حالا در مواجهه با موقعيت­هاى سخت احتمالى احساس قدرت بيشترى مى­كنم.»

برخى زنان به خاطرديدگاه هاى ديگران كه قربانى را سرزنش مى­كنند، سرخورده مى­شوند. آن ها متوجه شده­اند كه بررسى مقاومتشان در برابر خشونت به آن ها كمك كرده تا احساس «آسيب ديدگى» و يا مسئول بودن براى آزار را براى خود حل كنند.

 

 

تمرين براى قربانيان آزار: شما چگونه واكنش نشان داديد؟

فكر كردن به اين كه چطور به آزارهاى مختلف و اعمال خشونت­آميز كه در رابطه­ى خود تجربه كرده­ايد واكنش نشان داده­ايد، مى­تواند برايتان مفيد باشد. به موقعيتى فكر كنيد كه شريكتان به شما آزار مى­رساند، سپس به تمام راه­هايى فكر كنيد كه از طريق آن­ها، شما با بدرفتارى او كنار نيامديد.

چه كارى انجام داديد؟ چه حسى داشتيد؟ صورتتان چه حالتى داشت؟ بدنتان چه وضعيتى داشت و عملكرد زبان بدنتان چگونه بود؟ چه چيزى از ذهنتان مى­گذشت؟ سپس به اين فكر كنيد كه مرتكب پس از آن چه كرد. شما دوباره چه واكنشى نشان داديد؟ با جزئيات كامل درباره­ى چگونگى مقاومتتان در برابر آزار بنويسيد. برايتان فكر كردن به اين كه چطور مقاومت كرديد چگونه است؟ آيا مقاومت شما به عنوان بيمارى ير ناتوانى برچسب خورده است؟ اگر اين گونه است، چطور؟

 

  1. مرتکبین خشونت می­دانند که قربانیان مقاومت می­کنند، به همین دلیل آن ها ترتیبی می­دهند که قربانیان را از مقاومت بازدارند.

مرتكبين خشونت مى­دانند كه قربانيان منفعل نخواهند بود. به همين علت به اين كه قربانيان چطور مقاومت خواهند كرد فكر مى­كنند و تلاش مى­كنند تا آن­ها را از مقاومت بازدارند. براى مثال، بچه­هاى قلدر بچه­هاى بزرگ­تر و قوى­تر را هدف نمى­گيرند. سارقان بانك فرض را بر اين می­گذارند كه كارمندان بانك مقاومت می­كنند و به همين خاطر براى غلبه بر اين مقاومت نقشه مى­كشند.

 

 

داستان سوزان نشان می­دهد كه روى چطور به عمد تلاش می­كرد مقاومت سوزان را متوقف كند. او به توانايی­هاى سوزان -مثل قاطعيتش- حمله می­كرد و هرچقدر كه سوزان براى فرزندش در مقابل روى ايستادگى می­كرد، روى هم آزارش را بيشتر مى­كرد. روى با حملات لفظى به شيوه­هاى غيرقابل پيش بينى تلاش مى­كرد او را ناراحت كند.

 

راه­هايى كه مرتكبين از طريق آن جلوى مقاومت قربانى را مى­گيرند:

(اين ليست كامل نيست و شامل تمام موارد نمى شود)

  • شوهر زن مهاجرى كه قوانين كانادا را نمى­دانست، سعى مى­كرد همسرش را متقاعد كند كه اگر براى درخواست كمك به پليس زنگ بزند، از كشور اخراج خواهد شد چون مى­فهمند كه «همسر بدى» است. همچنين به او گفته بود كه «سرپناه زنان جايى است كه همسران بد به آن جا مى­روند و اين مى­تواند دليلى باشد كه او را از كشور اخراج كنند.»
  • مردى كه مى­دانست اگر همسرش پول نداشته باشد، مقاومت برايش سخت­تر خواهد شد، كارى مى­كرد كه او هيچ پول اضافه­اى نداشته باشد.
  • شوهرى همسرش را براى رفتار خود سرزنش مى­كرد. او را بازى مى­داد و گيجش مى­كرد تا بتواند راحت­تر كنترلش كند. براى مثال، روى با زدن برچسب «صميميت عاطفى» بر رفتار خشونت­آميزش، تلاش می­كرد سوزان را گيج كند.
  • مرتكبى كه مى­دانست همسرش در برابر تهاجم او براى درخواست كمك با پليس تماس خواهد گرفت، خودش زودتر به پليس زنگ زد و ماجرا را وارونه كرد و داستانى ساختگى تعريف كرد كه همسرش به او حمله كرده است.
  • مرتكبى هر بار بعد از آزار، مى­گفت كه متاسف است و براى همسرش هديه مى­آورد، با اين اميد كه قربانى ديگر از او عصبانى نباشد. او فكر مى­كرد كه اين باعث مى­شود نقشه­ى همسرش براى رويارويى با بدرفتارى او متوقف شود.

(متوجه اين مسئله باشيد كه تشخيص معنى واقعى رفتار مهربان و محبت­آميز مرتكب براى قربانى مشكل است، چون گاهى مرتكبين واقعاً متاسفند و در رفتارشان تجديد نظر مى كنند.)

  • مرتكبى تصويرى از خود براى ديگران ايجاد كرده بود كه او «بهترين آدم محل» است و تصور می­كرد كه با اين كار، براى همسرش بسيار سخت خواهد بود كه آن­ها را متقاعد كند كه شوهرش او را آزار مى دهد.

 

  1. آزار و رفتار خشونت­آمیز همیشه عمداً صورت می­گیرد

مرتكبين خشونت اغلب تلاش مى­كنند از پذيرفتن مسئوليت رفتارشان اجتناب كنند. آن­ها ممكن است چيزى يا كسى ديگر را به خاطر رفتار خود سرزنش كنند. ممكن است براى خشونت خود بهانه­هايى بتراشند، مانند اين كه «خون جلوى چشمشان را گرفته بود» يا «آن قدر عصبانى بوده اند كه از كنترل خارج شده و نمى دانستند كه چه مى كنند.»

همچنين ممكن است رفتار آزارگرانه­شان را به گردن همسر و شريك زندگي­شان، آسيب­هاى كودكى، استرس، اعتياد به الكل، فرهنگ و آداب و رسوم، مشكلات مالى، يا شخصيت­شان (مثلاً شخصيت جدى؛ يا تمايل به واكنش هاى اغراق آميز)

متاسفانه افراد حرفه­اى، مانند روانشناسان و وكلا درباره­ى رفتار خشونت­آميز باورهايى دارند كه عدم مسئوليت مرتكبين را در رابطه با رفتارشان موجه جلوه مى­دهد.

هيچ­كس نمى­داند كه چرا برخى از مردم در روابط خصوصى­شان خشونت نشان مى­دهند. مطالعات بسيارى انجام شده است، اما هيچ­كس نتوانسته است «علتى» براى رفتار خشونت­آميز پيدا كند. در هر صورت، ما بر اين باوريم كه هيچ دليل قابل قبولى براى هيچ فردى برای آزار همسر و شریک زندگی در روابط خصوصی وجود ندارد.

تعجبی ندارد که بسیاری از قربانیان هم درباره­ی رفتار خشونت­آمیز همسرشان گیج می­شوند و متوجه نمی­شوند که چرا همسرشان چنین رفتارهای آزاردهنده و شرورانه­ای انجام می­دهد. از دیدگاه ما، این «ناتوانی از درک» نیز شکل دیگری از مقاومت قربانیان در برابر آزار است. این نشان می­دهد که قربانیان می­دانند هیچ دلیل قابل قبولی برای رفتار آزارگرانه وجود ندارد. ما بر اساس تجربه­ی کار با مرتکبین دریافته­ایم که آزار عمدی و برنامه­ریزی شده است. روشن­ترین نشانه­ی عمدی بودن آزار این است که همان­طور که پیش­تر در بخش 3 اشاره شد، مرتکبین تلاش می­کنند قربانیان را از مقاومت بازدارند.

 

موارد زیر، نشانه­های دیگری است که بیان­گر تسلط و کنترل مرتکبین بر روی رفتارشان است:

  • مرتکب می­تواند رفتارش را در اوج آزار به طور ناگهانی تغییر دهد. سوزان متوجه شد که وقتی یکی از دوستانشان سرزده به منزل آن­ها آمد، روی توانست حمله­ی کلامی اش را متوقف کند. رفتار او به سرعت از خشم تبدیل به رفتاری دوستانه و خوشایند شد.
  • مرتکب قربانی را تهدید می­کند که اگر مطابق میل او رفتار نکند، آزار را شروع خواهد کرد. روی با تهدید به «ناراحت شدن» (یا همان تهدید به آزار)، نشان می­داد که می­تواند رفتار آزارگرانه­اش را پیش­بینی کند. مرد دیگری که در موارد متعددی سعی کرده بود همسرش را با بالش خفه کند، برای کنترل همسرش او را تهدید به تکرار این عمل می­کرد.
  • مرتکب دیگران را آزار نمی­دهد- فقط همسرش را. روی برای این رفتارش برای سوزان بهانه می­آورد که «خسته است»، یا «مضطرب است». هر چند، سوزان می­دید که او می­توانست هنگام خستگی یا اضطراب با دیگران مهربان و ملاحظه­گر باشد. ظاهراً روی قادر بود که هدف رفتار «مضطربانه­اش» را انتخاب کند.
  • مرتکبین حتی هنگامی که آزار را شروع می­کنند هم حد و مرز مشخصی دارند که تا چه میزانی پیش بروند. برای مثال، روی هرگز سوزان را کتک نزد. رفتار آزارگرانه­اش شامل پرت کردن اشیا به سوی او (اما نه به شکلی که به او برخورد کند) و آزار کلامی می­شد. برخی مرتکبین دیگر هل می­دهند، می­کشند، سیلی می­زنند اما هرگز مشت نمی­زنند. برخی دیگر هرگز قربانی را با نام­های تحقیرآمیز صدا نمی­کنند اما دائماً از او انتقاد می­کنند.
  • مرتکبین مشخصاً انتخاب می­کنند که جراحت و آسیب را در کجای بدن قربانی وارد می­کنند. قربانیان خشونت فیزیکی اغلب می­گویند که مرتکب ضربه را جایی وارد می­کند که جای زخم یا کبودی آن قابل دیدن نباشد. آزار قربانیان به این شیوه، به مرتکبین اجازه می­دهد که بهتر از دیگران بتوانند از عواقب رفتارهای خود فرار کنند. گروهی دیگر از مرتکبین، عمداً به صورت قربانی حمله می­کنند؛ با این فکر که قربانی در خانه مانده و جرات نشان دادن کبودی را به دیگران نخواهد داشت. اعمالی از این قبیل نشان می­دهد که مرتکبین در رابطه با این که چطور و کجا قربانی را مورد ضرب و شتم قرار دهند، کاملاً هدفمند عمل می­کنند.
  • مرتکبین انتخاب می­کنند که در چه زمان و مکانی آزارگر باشند. نمونه­ای از این رفتار این است که زنی با همسرش در مرکز خرید در مورد مسئله­ای مخالفت کرد، اما شوهر به جای این­که در ملاءِعام واکنش خشونت­آمیز داشته باشد، صبر کرد تا به فضای خصوصی ماشین خودشان برسند تا همسرش را مورد آزار کلامی قرار دهد. بر خلاف این مورد، قربانیان دیگری گزارش کرده­اند که همسرانشان صبر می­کنند تا به مکانی عمومی برسند تا بتواند با توهین به آن­ها در مقابل دیگران، تحقیرشان کنند.

 

تمرین برای قربانیان آزار

به رفتارهای همسرتان فکر کنید. آیا می­توانید شواهدی پیدا کنید که نشان دهد رفتار او عمدی، کنترل شده و برنامه­ریزی شده بوده است؟ آیا او در مقابل دیگران با شما رفتار متفاوتی دارد؟ چگونه تلاش کرده است تا شما را از مقاومت بازدارد؟ آیا با دیگران با احترام برخورد می­کند و با شما با بی­احترامی؟ تمام شواهدی که نشان می­دهد آزار او عمدی بوده است را بنویسید. فکر کردن به رفتار او به این شکل برایتان چگونه است؟

 

  1. وقتی بحث خشونت خانگی به میان می­آید، ظاهر ماجرا فریبنده است.

به این خاطر که مقاومت قربانی اغلب دیده نمی­شود، برخی فرض می­کنند که قربانی برای محافظت از خود به اندازه­ی کافی تلاش نکرده است. به همین علت، افراد ممکن است تصور کنند که قربانی خودش موجبات بدبختی­اش را فراهم کرده است. همچنین قربانیان نیز چندان تمایلی به صحبت از تجربه­ی خود از آزار ندارند. آن­ها ممکن است تصمیم بگیرند که صحبت نکنند تا از شر مرتکب در امان باشند و همچنین ممکن است که بخواهند از قضاوت­های منفی دیگران دوری کنند. اغلب خانواده، دوستان و افراد حرفه­ای تمام داستان قربانی درباره­ی این که چقدر رنج کشیده و یا در برابر آزار مقاومت کرده است را نمی­شنوند. مرتکبین اغلب در پنهان کردن خشونت، سرزنش قربانی و ارائه­ی تصویری مثبت از خودشان به دیگران مهارت دارند.

به خاطر این فریب، دیگران از بیرون اعمال آزارگرانه را ممکن است به عنوان رفتار «فکر نشده و ناگهانی» و «خارج از چهارچوب شخصیت» مرتکب ببینند. افراد نیز معمولاً تصور می­کنند که اعمال آزارگرانه­ی مرتکب به خاطر اضطراب و یا عواملی خارج از کنترل مرتکب اتفاق می­افتد.

از آن­جایی که مردم مقاومت قربانی را نمی­بینند، ممکن است آن­ها را سخت­گیرانه قضاوت کنند. به همین ترتیب، از آن­جا که عذر مرتکب را موجه می­دانند، ممکن است او را با ملایمت قضاوت کنند. بسیاری از قربانیان خشونت با پیام­هایی دردناک و مایوس کننده روبرو می­شوند. برای مثال، یک مشاور به سوزان برچسب متزلزل و نامصمم زده بود. این مشاور به طور ضمنی گفت که سوزان برای آزار در زندگی مشترکش مسئول بود چون «به اندازه­ی کافی قاطع نبود.»

آشنایان اغلب به طور ضمنی می­گویند که قربانی «آسیب­دیده» و برای آزار مسئول است. اقوام و دوستانی که حسن نیت دارند، ممکن است حس کنند که قربانی از ابتدا مشکلی داشته که فردی آزارگر را برای ازدواج انتخاب کرده است و «به حدی آسیب­دیده است که احتمالاً دوباره فرد مشابهی را انتخاب خواهد کرد.»

 

مثال­های دیگری از پیام­های مخرب که قربانیان با آن روبرو می­شوند:

  • انگار روی پیشانی­اش نوشته­اند.
  • او از کودکی با آزار بزرگ شده است و به همین خاطر فقط همین شرایط را می­شناسد.
  • او وارد رابطه­­ی خشونت­آمیز شد چون منفعل است. او دنبال کسی می­گشت که تصمیماتش را برایش بگیرد.
  • او به آزارگر وابسته است تا کنترل امور را به دست بگیرد، بر رابطه مسلط باشد و احساس زنانگی را در او برانگیزد.
  • من که هیچ­وقت حاضر نیستم کسی را تحمل کنم که با من این رفتار را داشته باشد. چطور توانست او را تحمل کند؟
  • چطور توانست این همه مدت با او بماند؟
  • درباره­ی تجربه­اش اغراق می­کند.

 

از سوی دیگر، افراد اغلب عذر مرتکب را برای رفتارهایش موجه می­دانند و نمی­توانند ببینند که مرتکبین عمداً سعی می­کنند مقاومت قربانی را متوقف سازند.

 

برخی از اظهار نظر­هایی که درباره­ی مرتکبین می­شود:

  • او از افراد برجسته­ی جامعه­ی ما بود. هرگز فکرش را هم نمی­کردم که بتواند چنین کاری انجام دهد. حتماً استرس باعث شده که مثل همیشه رفتار نکند.
  • او به نظر آدم مهربانی می­رسید. او خودش را وقف خانواده­اش کرده بود. نمی­فهمم چطور چنین چیزی پیش آمد.
  • او خیلی وقت بود که با شرارت­هایش می­جنگید، اما در نهایت آن­ها به او غلبه کردند.
  • او شاهد آزار مادرش توسط پدرش بود، به همین دلیل فقط همین رفتار را می­شناخت.
  • خشم همیشه روی خوب او را می­پوشاند. به نظر نمی­رسید که بتواند هیجاناتش را کنترل کند.
  • تا کمی مشروب می­خورد، الکل او را تحت کنترل خود درمی­آورد و او را تبدیل به موجود ترسناکی می­کرد.

جمع­بندی

طبق تجربه­ی ما، قربانیان همیشه در برابر آزار و خشونت مقاومت می­کنند. حتی زمانی که تنها در افکارشان با آزار رویارویی می­کنند هم مقاومتشان بسیار اهمیت دارد، چرا که نشان می­دهد قربانیان به هیچ وجه در برابر بدرفتاری منفعل نیستند. ما دریافته­ایم که وقتی قربانیان روی مقاومتشان و راه­های حفظ کرامت و شخصیتشان را در مواجهه با بدرفتاری و تمرکز می­کنند، احساس قدرت می­کنند.

از طریق کار با مرتکبین، به این نتیجه رسیدیم که قربانیان در مقابل تلاش مرتکب برای کنترل، تسلط و آسیب زدن مقاومت می­کنند. مرتکبین گام­هایی عمدی برای جلوگیری از چنین مقاومتی برمی­دارند. شواهد دیگری نشان داده است که مرتکبین قادرند خشم خود را کنترل کنند. رفتارهایشان برنامه­ریزی شده و عمدی است. ما تصور می­کنیم که شناسایی ماهیت عمدی رفتار آزارگرانه، احترام به مرتکبین است، زیرا به جای آن­که آن­ها را «قربانیان بی­دفاع نیروهایی فراتر از اختیار و کنترل خودشان» نشان دهد، متضمن اطمینان به توانایی آن­ها در کنترل رفتارهایشان است.

امیدواریم آن­ها که قربانیان و/یا مرتکبین را حمایت می­کنند، تمرکزشان را بر مقاومت قربانی و مسئولیت مرتکب قرار دهند. همچنین امیدواریم که حمایت کنندگان پیام­های سرزنش­آمیز برای قربانی و موجه کننده برای مرتکب را به چالش بکشند. سوزان می­گوید که احساس می­کرد در دریایی از پیام­های سرزنش­آمیز غوطه­ور است. هنگامی توانست درک بهتری از تجربیاتش به دست آورد که مشاوری به او کمک کرد ببیند چطور با بدرفتاری رویارویی کرده است. در نتیجه، همه­چیز برایش روشن­تر شد. می­گفت که برایش تازگی داشت و احساس آسودگی می­کرد از این­که به مقاومتش ارج نهاده می­شد، به جای این­که برای قربانی بودن سرزنش شود.

در جریان کمک به مرتکبین برای دیدن ماهیت عمدی اعمالشان، مردان را متوجه کرده­ایم روی رفتارشان کنترل دارند. برای مثال، مردی در اشاره به رفتار آزارگرانه­اش می­گفت: «آدم تصمیم می­گیرد که آزار همسرش را متوقف کند... من نیازی به وارد شدن به تاریخ و کودکی ندارم... هر چه در کودکی یا نوجوانی برای من اتفاق افتاده باشد، درباره­ی چهل­شالگی­ام صدق نمی­کند. آدم تصمیم می­گیرد که این­ها دیگر ارتباطی ندارد. منظورم این است که فقط باید تصمیم گرفت که این­طور عصبانی نشد و جور دیگری با ماجرا کنار آمد.»

مرد دیگری بعد از دوره­ی مشاوره می­گفت: «فکر نمی­کنم خشونت رفتاری اکتسابی باشد. انتخاب می­کنی که یا آزارگر باشی، یا نباشی. من راه غلط را انتخاب کردم و حالا می­خواهم راه درست را در پیش بگیرم.»

 

 

Calgary Women’s Emergency Shelter

P.O. Box 52051 Edmonton Trail N.E.

Calgary, Alberta T2E 8K9

Phone: (403) 539-5141

Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

Fax: (403) 237-7728

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید